برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1226 100 1

irritable

/ˈɪrətəbl̩/ /ˈɪrɪtəbl̩/

معنی: کج خلق، تند مزاج، زود رنج، تحریک پذیر
معانی دیگر: تندخو، زودخشم، بدخلق، (روان شناسی) تحریک پذیر، زودافژول، زودافگار، زورد رنج

بررسی کلمه irritable

صفت ( adjective )
مشتقات: irritably (adv.), irritableness (n.)
(1) تعریف: easily annoyed or angered.
مترادف: crabby, fractious, grumpy, huffy, snappish, testy, touchy
متضاد: easygoing
مشابه: bilious, cranky, cross, edgy, fretful, grouchy, impatient, out of sorts, peevish, perverse, pettish, petulant, quick-tempered, sensitive, snappy, thin-skinned, waspish

- She hadn't meant to snap at her husband, but she'd had a bad day at work and had come home irritable.
[ترجمه ترگمان] او قصد نداشت به شوهرش حمله کند، اما روز بدی در کار داشت و زود به خانه برگشته بود
[ترجمه گوگل] او به معنای ضربه زدن به شوهرش نبود، اما او در روز کار بدی داشت و زحمت کشیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: very sensitive or responsive to physical stimulation; susceptible to irritation.
مترادف: reactive, sensitive
متضاد: insensitive
مشابه: excitable, inflammable, susceptible, vulnerable

- You should put a bandage over the healing sore because it will be irritable for a few days.
[ترجمه ترگمان] تو باید زخم التیام زخم را پانسمان کنی، چون چند روزی عصبانی خواهد شد
[ترجمه گوگل] شما باید بیش از زخم جراحی باند قرار دهید زیرا برای چند روز تحریک پذیر خواهد بود
[ترجمه شما] ...

واژه irritable در جمله های نمونه

1. an irritable old man
پیرمرد تندخو

2. she is irritable and argumentative
او بد خلق و جدلی است.

3. The invalid is very irritable, but we try to bear with him.
[ترجمه ترگمان]بیمار بسیار عصبانی است، اما ما سعی می‌کنیم او را تحمل کنیم
[ترجمه گوگل]نامعتبر است بسیار تحریک پذیر است، اما ما سعی می کنیم با او همراهی کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The family is the rain, take irritable, leaving Qingliang; affection is the wind, blowing the sorrow, stay happy; the family is the sun, taking away the darkness, leaving the light. The family is the most great, no matter you are happy, frustration, pain, loss, it will gently on your way, quietly with your life.
[ترجمه ترگمان]این خانواده، باران است، خشمگین می‌شود، Qingliang را رها می‌کند؛ عشق، باد، باد، و شادی است؛ خانواده خورشید است و تاریکی را ترک می‌کند و روشنایی را رها می‌کند خانواده مهم‌ترین چیز است، مهم نیست که تو خوشحالی، ناامیدی، درد و از دست دادن، به آرامی راه خود را در پیش خواهی گرفت
[ترجمه گوگل]خانواده باران هستند، تحریک پذیر هستند، چینگ لیانگ را ترک می کنند؛ احساس باد است، دمیدن غم و اندوه، باقی بماند؛ خانواده خورشید است، تاریکی را از دست می دهد، نور را ترک می کند خانواده بزرگترین است، مهم نیست که شما خوشحال هستید، سرخوردگی، درد، از دست دادن، آن را به آرامی در راه خود، بی سر و صدا با زندگی خود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را ...

مترادف irritable

کج خلق (صفت)
morose , sullen , petulant , acidulous , testy , irritable , crabbed , peevish , thwart , fractious , tedious , querulous , techy , snappish , hoity-toity , waspish , snarly , splenetic , tetchy
تند مزاج (صفت)
irritable , crabbed , peevish , hot , touchy , quick-tempered
زود رنج (صفت)
petulant , irritable , peevish , touchy , fractious , querulous , miff , techy , pettish , sorehead , tetchy , umbrageous
تحریک پذیر (صفت)
irritable

معنی کلمه irritable به انگلیسی

irritable
• annoyed, grouchy, touchy, aggravated; abnormally sensitive to physical stimulation (medicine)
• if you are irritable, you are easily annoyed.
irritable male syndrome
• condition when men who suffer from stress become bad-tempered or nervous or angry or grouchy due to the unexpected decline in the level of the male sexual hormone (testosterone)

irritable را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ng
بی اعصاب
Soroushgh97
کج خلق شدن مثلا یه موضوعی برخلاف امر شما پیش بره شما هم کج خلق شی بد عنق شی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی irritable
کلمه : irritable
املای فارسی : ایرریتبل
اشتباه تایپی : هققهفشذمث
عکس irritable : در گوگل

آیا معنی irritable مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )