برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1288 100 1

jacket

/ˈdʒækət/ /ˈdʒækɪt/

معنی: جلد، کتاب، کت، ژاکت، نیمتنه، پوشه، در پوشه گذاردن، پوشاندن، جلد کردن
معانی دیگر: (نظامی) فرنج، (از ریشه ی عربی)، پوشش برونی، پوشنه، رو پوش، رویه، روی گیر، پوشینه، روکش کتاب (dust jacket هم می گویند)، جلد صفحه ی گرامافون، (فشنگ) غلاف (که پس از تیر اندازی می شود: پوکه)، پوسته، (روکش و عایق لوله ی آب گرم و دیگ بخار) لوله پوش، دیگ پوش، (سیب زمینی و غیره) پوست، پاکت بزرگ، جلد پرونده، با کت پوشاندن، کت به تن کردن، (با عایق یا پوشنه و غیره) پوشاندن، پوشش دار کردن، روکش دار کردن

بررسی کلمه jacket

اسم ( noun )
(1) تعریف: a short coat that extends to the waist or hip, used as an outer garment or as part of a suit.
مترادف: coat
مشابه: blazer, mackinaw, parka, pea jacket, reefer, windbreaker

(2) تعریف: a covering made to insulate, protect, or encase what is inside.
مترادف: casing, coat
مشابه: case, cover, covering, sheath, wrap
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: jackets, jacketing, jacketed
• : تعریف: to cover or furnish with a jacket.

واژه jacket در جمله های نمونه

1. jacket potatoes
(انگلیس) سیب زمینی پخته با پوست

2. a jacket and skirt ensemble
یک دست کت و دامن

3. her jacket was edged with black fur
حاشیه‌ی کت او از خز سیاه بود.

4. his jacket was torn on the elbow
آرنج کت او پاره بود.

5. my jacket was saturated with water
کت من خیس آب شده بود.

6. a belted jacket
کت کمربند دار

7. a corduroy jacket
کت (ساخته شده از) مخمل کبریتی

8. a custom-made jacket
کت سفارشی (در مقایسه با کت آماده)

9. a sport jacket with black trousers
یک کت اسپورت با شلوار سیاه

10. he slung his jacket over his shoulder
کتش را روی شانه‌اش انداخت.

11. this tie does not suit your jacket
این کراوات به کت شما نمی‌خورد.

12. he was elegantly attired in a silk jacket
او با خوش سلیقگی به کت ابریشم ملبس بود.

13. these pants do not go with that jacket
این شلوار به آن کت نمی‌خورد.

14. ...

مترادف jacket

جلد (اسم)
case , volume , shell , cover , covering , jacket , binding , skin , copy , tome , sheath , epidermis , holster , integument , tegument
کتاب (اسم)
volume , book , jacket
کت (اسم)
coat , jacket
ژاکت (اسم)
coat , jacket , sweater , windbreaker , coatee
نیمتنه (اسم)
coat , jacket
پوشه (اسم)
covering , jacket , membrane , wrapper , folder
در پوشه گذاردن (فعل)
jacket
پوشاندن (فعل)
ensconce , envelop , case , apparel , cover , mask , conceal , coat , veil , put on , sod , line , vest , deck , belay , bestrew , jacket , blanket , sheathe , shingle , camouflage , submerge , overcast , immerse , shroud , clothe , wear , crown , endue , infold , indue , suffuse
جلد کردن (فعل)
case , bind , cover , jacket

معنی عبارات مرتبط با jacket به فارسی

(دندان پزشکی: روکش دندان به رنگ خود دندان) روکش سفید، روکش عاجی
(انگلیس) سیب زمینی پخته با پوست
محفظه ی پر از هوا (بیشتر برای کنترل انتقال حرارت)، عایق هوایی
نیم تنه ی نظامی، فرنج
بالاپوش گشاد زنانه که در سرما روی لباس خواب می پوشند
سربازنیروی دریایی
پالتوی کمربنددار کوتاه که تا کپل می رسد و جیب های آن دکمه دارد، کت صحرایی (bush coat هم می گویند)
جامه چوب پنبه ای که دم رادرروی ب شناورمیسازد
لباس رسمی، کت رسمی (tuxedo jacket هم می گویند)، tuxedo : اسموکینگ، لباس مخصوص مهمانی رسمی
روکش کتاب (dust wrapper و dust cover هم می گویند)، کاغذی که با ان کتاب را جلد میکنند، جلد کاغذی روی کتاب
نیم تنه ی ایتون (کت سیاه با یقه ی پهن که شاگردان مدرسه ی ایتون می پوشند)، نیم تنه کوتاه پسرانه
کت سوارکاری، کت اسب سواری
جلیقه ی نجات غر ...

معنی jacket در دیکشنری تخصصی

jacket
[خودرو] جداره خارجی در ظروف دو جداره
[کامپیوتر] جلد ، ژاکت . - جلد ،پوشش - محفظه ای پلاستیکی که یک فلاپی دیسک را نگه می دارد .دیسک نمی تواند از این محفظه برداشته شود .
[برق و الکترونیک] روکش پوشش پلاستیکی ، لاستیکی و امثال آن به منظور حفاظت مکانیکی قسمتهای عایق ، هسته و با غلاف کامل .
[مهندسی گاز] پوشش ، پوشاندن ، پوشنده
[زمین شناسی] پوشش ، روپوش (لوله ، منبع)
[نساجی] ژاکت - پوشش ( دیگ بخار ) - گرماگیر- پوشینه
[نفت] پوشش - زیر سازه
[پلیمر] روکش
[نفت] تیربندی زیر سازه
[نفت] پایه ی زیر سازه
[نفت] شمع پایه ی زیر سازه
[نفت] سازه ی زیر سازه دار
[کامپیوتر] جلد دیسک
[نساجی] کت نیم تنه جلوباز
[عمران و معماری] پوشش شنی - ژاکت شنی
[زمین شناسی] پوشش شنی ، ژاکت شنی
[شیمی] ژاکت حرارتی ، گرمکن پوششی
[نساجی] ژاکت ضخیم ملوانان - نوعی ژاکت ضخیم
[نفت] زیر سازه ی سکو
self elevating pla ...

معنی کلمه jacket به انگلیسی

jacket
• short coat, blazer; outer covering, casing; potato skin; cover of a book; strong folder for holding documents or papers; cover to insulate a boiler; casing for a floppy disk (computers); outer casing of bullet; distinctive colored animal coat
• put on a jacket; cover with a jacket; provide with a cover; cover a pipe to insulate
• a jacket is a short coat.
• the jacket of a baked potato is its skin.
• the jacket of a book is the paper cover that protects it.
jacket picture
• images that a dvd player throws on the screen when a person stops the video playback
jacket potato
• (british) baked potato, potato cooked by dry heat
air jacket
• life vest that can be filled with air to keep one afloat
barbour jacket
• british trademark of a green waxed waterproof jacket
bed jacket
• night robe
bomber jacket
• a bomber jacket is a short jacket which is gathered into a band at the waist or hips.
book jacket
• protective cover of a book
dinner jacket
• dress-coat without tails which is traditionally worn by men to evening events
• a dinner jacket is a black jacket that a man wears with a bow tie at formal social events.
donkey jacket
• a donkey jacket is a thick, warm jacket, which workmen often wear.
dust jacket
• protective cover of a book
• a dust-jacket or a dust-cover is a loose paper cover which is put on a book to protect it. it often contains information about the book and its author.
dust one's jacket
...

jacket را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

hani
لباس ورزشی
محسن
کاپشن
f
ژاکت ..کت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی jacket
کلمه : jacket
املای فارسی : ژاکت
اشتباه تایپی : تشزنثف
عکس jacket : در گوگل

آیا معنی jacket مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )