برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1332 100 1

jailor

/ˈdʒeɪlər/ /ˈdʒeɪlə/

معنی: زندانیان
معانی دیگر: jailer زندانیان

واژه jailor در جمله های نمونه

1. The jailor caned the man.
[ترجمه ترگمان]زندانبان مرد را کتک زد
[ترجمه گوگل]زندانی این مرد را می کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The jailor brought up another livid prisoner.
[ترجمه ترگمان]زندانبان یک زندانی دیگر را از زندان بیرون آورد
[ترجمه گوگل]زندانی زندانی دیگر زندانی را به ارمغان آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. JAILOR. Four Women, with a Child apiece! See, here they come.
[ترجمه ترگمان]jailor چهار زن با یک کودک کودک! ببین، دارن میان
[ترجمه گوگل]جادوگر چهار زن با یک فرزند! ببینید، در اینجا آنها آمده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Conformity is the jailor of freedom, and the enemy of growth.
[ترجمه ترگمان]Conformity آزادی آزادی و دشمن رشد است
[ترجمه گوگل]مطابقت قاضی آزادی و دشمن رشد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف jailor

زندانیان (اسم)
jailer , jailor

معنی عبارات مرتبط با jailor به فارسی

زندانبان

معنی کلمه jailor به انگلیسی

jailor
• jail keeper, one who is in charge of a jail or a section of a jail; one who imprisons another (also jailer)

jailor را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی jailor
کلمه : jailor
املای فارسی : جیلر
اشتباه تایپی : تشهمخق
عکس jailor : در گوگل

آیا معنی jailor مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )