برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1358 100 1

japanese

/ˌdʒæpəˈniːz/ /ˌdʒæpəˈniːz/

معنی: ژاپنی، زبان ژاپنی، زبان ژاپونی، ژاپنی
معانی دیگر: وابسته به کشور ژاپن و زبان و فرهنگ و مردم آن، اهل ژاپن

بررسی کلمه japanese

صفت ( adjective )
• : تعریف: of or pertaining to Japan or its people, culture, language, or the like.
اسم ( noun )
حالات: Japanese
(1) تعریف: a native or citizen of Japan, or a descendant thereof.

(2) تعریف: the language of Japan.

واژه japanese در جمله های نمونه

1. I'd like to have a Japanese interpreter.
[ترجمه ترگمان]دوست دارم یک مترجم فرانسوی داشته باشم
[ترجمه گوگل]من می خواهم مترجم ژاپنی داشته باشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I've always wanted to be able to speak Japanese.
[ترجمه ترگمان]همیشه دلم می‌خواست به زبان ژاپنی حرف بزنم
[ترجمه گوگل]من همیشه می خواستم به زبان ژاپنی صحبت کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The Japanese recycle more than half their waste paper.
[ترجمه ترگمان]ژاپنی‌ها بیش از نیمی از کاغذ waste را بازیافت می‌کنند
[ترجمه گوگل]ژاپن بیش از نیمی از مواد زائد خود را بازیافت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The Japanese electricals giants have cornered the market in TVs and videos.
[ترجمه ترگمان]غول‌های electricals ژاپنی بازار تلویزیون و ویدیو را به دام انداخته‌اند
[ترجمه گوگل]ژاپنی های غول پیکر برق را در تلویزیون و فیلم ها قرار داده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بن ...

مترادف japanese

ژاپنی (اسم)
japanese , nipponese
زبان ژاپنی (اسم)
japanese , nipponese
زبان ژاپونی (اسم)
japanese , nipponese
ژاپنی (صفت)
japanese , nipponese

معنی عبارات مرتبط با japanese به فارسی

(گیاه شناسی) اکلیل ژاپنی (جنس pieris japonica از خانواده ی heath)، بوته همیشه سبز اسیایی
(حشره شناسی) سوسک ژاپنی (popillia japonica ـ به رنگ سبز و قهوه ای و آفت گل و غله)
گربه ی ژاپنی (که دم کوتاه و پر پشم و موی نرم و ابریشم سان دارد)
(سگ) چین ژاپنی (سگ کوچک که موی بلند و ابریشم سان دارد و دم آن حلقه است)
(گیاه شناسی) زنبق ژاپنی (iris kaempferi)، زنبق ژاپونی
رجوع شود به: boston ivy
رجوع شود به: chinese lantern
صدف خوراکی ژاپنی (ostrea gigas)
(گیاه شناسی) خرمالو (diospyros kaki)
(گیاه شناسی) آلوی ژاپنی (prunus salicina که میوه ی زرد یا سرخ می دهد)
(گیاه شناسی) به ژاپنی (chaenomeles lagenaria از خانواده ی rose)
(گیاه شناسی) فرفیون ژاپنی (pachysandra terminalis که گیاهی خزنده است)
s ...

معنی کلمه japanese به انگلیسی

japanese
• language of japan; resident of japan, one of japanese origin; people of japan
• of or pertaining to japan, of japanese origin
• japanese means belonging or relating to japan, its people or its culture.
• the japanese are the people who come from japan.
• japanese is the language spoken by people who live in japan.
japanese bow
• traditional bow of the japanese people to show respect or to greet another
japanese citizen
• citizen of japan (island country off the eastern coast of asia)
japanese era name
• nengo (year name), common calendar outline used in japan to count years
japanese garden
• decorative garden designed according to traditional japanese style using rocks and sand and foliage plants having wooden bridges and garden paths
japanese kimono
• traditional japanese garment worn by men and women
japanese paper
• paper containing high rag substance (used for engravings, woodcuts, etc.)
japanese restaurant
• restaurant specializing in japanese food

japanese را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

tinabailari
ژاپنی 🧭🧭
have you ever tried japanese food
آیا تا کنون غذای ژاپنی را امتحان کرده اید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی japanese
کلمه : japanese
املای فارسی : جپنس
اشتباه تایپی : تشحشدثسث
عکس japanese : در گوگل

آیا معنی japanese مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )