انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 898 100 1

jumble

تلفظ jumble
تلفظ jumble به آمریکایی/ˈdʒəmbl̩/ تلفظ jumble به انگلیسی/ˈdʒʌmbl̩/

معنی: شلوغی، کیک کوچک شبیه حلقه، درهم امیختگی، تکان تکان خوردن، مخلوط کردن
معانی دیگر: نان شیرینی حلقوی (jumbal هم می گویند)، قاتی پاتی کردن، تلمبار کردن یا شدن، درهم و برهم کردن، توده ی درهم و برهم، (فکرا یا روحا) درهم آمیخته کردن، درهم و شوریده کردن یا شدن، آشفته کردن یا شدن، گیجی، حواس پرتی، آشفتگی، به طور نامنظم حرکت کردن، ریختن به درون (یا برون)، (انگلیس: اشیای ناخواسته) خرت و پرت، اشیای متفرقه، سواری کردن

بررسی کلمه jumble

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: jumbles, jumbling, jumbled
(1) تعریف: to put or throw together in a confused heap.
مترادف: scramble, tumble
مشابه: heap, litter, muss, tangle, toss

- The robbers jumbled everything from her dresser looking for jewelry and other valuables.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دزدان همه چیز را از روی میز آرایش خود جمع کردند و به دنبال جواهرات و اشیای قیمتی دیگر گشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دزدان همه چیز را از لباس پوشیدنش به دنبال جواهرات و دیگر مقاصد ارزشمند سوق دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to make a muddle of; confuse.
مترادف: confuse, entangle, garble, mess, mix, muddle, tangle
مشابه: botch, disorganize

- He jumbled the instructions so badly that no one could follow them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او دستورها را طوری مرتب کرد که هیچ‌کس نمی‌توانست آن‌ها را دنبال کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دستورالعمل ها را به طرز بدی سوق داد که هیچ کس نمی توانست آنها را دنبال کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to be put or thrown together in a cluttered mass or pile.
مترادف: tangle
مشابه: mess

(2) تعریف: to be in a confused condition.
مترادف: muddle
مشابه: mess
اسم ( noun )
(1) تعریف: a disorderly mass or pile.
مترادف: botch, clutter, confusion, fuddle, hash, hodgepodge, mess, mishmash, muddle, tangle, tumble
مشابه: agglomerate, chaos, disarray, farrago, heap, litter

- The dirty laundry is in a jumble on the floor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لباسشویی کثیف روی زمین افتاده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لباسشویی کثیف در کف اتاق است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a condition of confusion.
مترادف: confusion, fuddle, hash, mess, muddle, tangle, tumble
مشابه: botch, chaos, disarray, farrago, fog, hodgepodge, muss, upset

- Upon hearing the shocking news, his mind was in a jumble.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با شنیدن خبر تکان‌دهنده‌ای که داشت ذهنش مغشوش بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پس از شنیدن اخبار تکان دهنده، ذهن او در یک سوء تفاهم بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه jumble در جمله های نمونه

1. jumble sale
ترجمه (انگلیس) حراج اشیای متفرقه و مستعمل (معمولا به سود امور خیریه)

2. a jumble of broken china dishes
ترجمه توده‌ی درهم وبرهمی از ظروف چینی شکسته

3. her mind was filled with a jumble of ideas
ترجمه مغزش پر از اندیشه‌های آشفته بود

4. Charity shops and jumble sales welcome usable clothes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فروشگاه‌های خیریه و فروش از لباس‌های قابل‌استفاده استقبال کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مغازه های خیریه و فروش عجیب و غریب لباس های قابل استفاده قابل استفاده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. He rummaged through the jumble of papers on his desk.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در میان انبوهی از کاغذهای روی میزش جست و جو کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از طریق سر و صدا از مقالات در میز خود را rummaged
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Inside she was a jumble of emotions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درونش پر از احساسات بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]درون او خنده ای از احساسات بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. There were hordes of people at the jumble sale.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دسته دسته از افراد دسته دسته دسته دسته دسته دسته دسته دسته بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انبوهی از مردم در فروپاشی فروش بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The shoreline was made up of a jumble of huge boulders.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خط ساحلی از پر از تخته‌سنگ‌های عظیم درست شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خط ساحلی ساخته شده از یک حواس پرت از تخته سنگ بزرگ است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Have you any unwanted articles for the jumble sale?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وسایل ناخواسته برای فروش jumble دارید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا شما مقالات ناخواسته برای فروش حیرت انگیز دارید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The essay was a meaningless jumble of ideas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مقاله پر از اندیشه‌های پوچ و بی‌معنی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مقاله یک مفهوم بی معنی ایده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. A jumble sale will be held in the village hall on Saturday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روز شنبه یک حراج jumble در سالن دهکده برگزار خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک فروپاشی فروش در روز شنبه در تالار روستا برگزار خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Make sure you don't jumble everything up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مطمئن شو که همه چیز رو خراب نکنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اطمینان حاصل کنید که همه چیز را درک نکنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Have those things for the jumble sale been looked out yet ?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا این چیزها هنوز به هم ریخته نشده؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا آن چیزها را برای فروش حیرت انگیز هنوز نگاه کرده اید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. She expects me to drive round collecting jumble for the church.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از من انتظار دارد که دور تا دور کلیسا جمع کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او انتظار دارد که من برای جمع آوری کل کل برای جمع آوری گرد و غبار
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Don't jumble up one question and another.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک سوال و یک سوال دیگر را آشفته نکن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک سوال و دیگری را تحمل نکنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف jumble

شلوغی (اسم)
jumble , chaos , babel , crowd , bustle , blatancy , to-do
کیک کوچک شبیه حلقه (اسم)
jumble
درهم امیختگی (اسم)
jumble
تکان تکان خوردن (فعل)
jumble , joggle , shimmy
مخلوط کردن (فعل)
combine , temper , admix , mingle , mix , knead , shuffle , blend , jumble , compound , hash , merge , commix , immingle , fuse , fuze , stir together , syncretize

معنی عبارات مرتبط با jumble به فارسی

یکجورکله پاچه که با کره وتخم مره می پزند
(انگلیس) حراج اشیای متفرقه و مستعمل (معمولا به سود امور خیریه)، فروش کالاهای گوناگون نیم داروارزان
دکانی که خره ریزه یاکالاهای گوناگون ارزان ونیمداردران میفروشند

معنی کلمه jumble به انگلیسی

jumble
• confusion, muddle; disorder, chaos, mess; small ring-shaped cake with a sugary coating
• throw together in a disorderly manner, combine without order; confuse ; be a mess, be a muddle
• a jumble is a lot of different things that are all mixed together in a confused or untidy way.
• if you jumble things, or jumble them up, you mix them together so that they are not in the correct order.
jumble sale
• rummage sale, sale of second-hand articles contributed to raise money for charity
• a jumble sale is a sale of cheap second-hand goods, usually held to raise money for charity.

jumble را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی jumble

فرهاد سليمان‌نژاد ١٩:٣٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
آميزه، مخلوط، آشفته‌بازار
|

پیشنهاد شما درباره معنی jumble



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی jumble
کلمه : jumble
املای فارسی : جومبل
اشتباه تایپی : تعئذمث
عکس jumble : در گوگل


آیا معنی jumble مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )