انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1067 100 1

Knowledge

تلفظ knowledge
تلفظ knowledge به آمریکایی/ˈnɑːlədʒ/ تلفظ knowledge به انگلیسی/ˈnɒlɪdʒ/

معنی: سامان، اگاهی، اطلاع، معرفت، علم، بصیرت، فضیلت، عرفان، دانش، دانایی، وقوف
معانی دیگر: دانستن، معلومات، شناخت، شناسایی، آگاهی، خبر، فهم، ادراک، اندریافت، دریافت، (قدیمی) هم خوابگی، جماع (carnal knowledge هم می گویند)

بررسی کلمه Knowledge

اسم ( noun )
(1) تعریف: familiarity, awareness, or understanding.
مترادف: acquaintance, awareness, comprehension, familiarity, ken
متضاد: ignorance
مشابه: cognizance, consciousness, grasp, information, intimacy, sense, understanding

- I had no real knowledge of this person before I went to hear him speak.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قبل از این که بتوانم حرف او را بشنوم هیچ آگاهی واقعی از این شخص نداشتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قبل از رفتن به شنیدن صحبت کردن، دانش واقعی این شخص را نداشتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a particular or specialized form of understanding or skill.
مترادف: experience, know-how, proficiency, understanding
متضاد: ignorance, illiteracy
مشابه: acquaintance, command, expertise, mastery, skill, technique

- This course will give you a good knowledge of computers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این درس به شما دانش خوبی از کامپیوترها می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این دوره به شما دانش خوبی از کامپیوتر می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: erudition; learning.
مترادف: education, erudition, intelligence, learning, wisdom
متضاد: ignorance, illiteracy
مشابه: ken, lore, understanding

- Reading books will increase your knowledge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خواندن کتاب دانش شما را افزایش خواهد داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خواندن کتاب دانش خود را افزایش می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: awareness or cognizance, as of a particular fact or set of facts.
مترادف: awareness, cognizance, comprehension, familiarity
متضاد: unawareness
مشابه: acknowledgment, acquaintance, consciousness, inkling, ken, realization, recognition, sense, understanding

- What knowledge did the president have of these events?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رئیس‌جمهور چه اطلاعاتی در مورد این رویدادها داشته‌است؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چه خبر از رئیس جمهور از این رویدادها؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She has good deal of knowledge about the history of that period.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او اطلاعات خوبی در مورد تاریخ آن دوره دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در مورد تاریخ این دوره، اطلاعات خوبی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Knowledge در جمله های نمونه

1. knowledge derived through books
ترجمه دانشی که از کتب به دست آمده است

2. knowledge gives one poise and independence
ترجمه دانش به انسان وقار و استقلال می‌دهد.

3. knowledge took a great leap forward
ترجمه دانش جهش بزرگی به جلو داشت.

4. . . . knowledge makes old people's hearts young
ترجمه . . . . زدانش دل پیر برنا بود

5. a knowledge of foreign languages is important
ترجمه دانستن زبان‌های خارجی مهم است.

6. a knowledge of nature
ترجمه شناخت طبیعت

7. acquired knowledge
ترجمه دانش اکتسابی

8. direct knowledge
ترجمه اطلاع (یا دانش) دست اول

9. general knowledge
ترجمه اطلاعات عمومی

10. her knowledge of three several languages was perfect
ترجمه سواد او در سه زبان متمایز کامل بود.

11. his knowledge of geography is sketchy
ترجمه دانش او در جغرافی سطحی است.

12. his knowledge of mathematics is modest but he claims too much
ترجمه دانش ریاضی او ناچیز ولی ادعایش زیاد است.

13. his knowledge of the minister was quite adventitious
ترجمه آشنایی او با وزیر کاملا تصادفی بود.

14. human knowledge is finite
ترجمه دانش بشری محدود است.

15. immediate knowledge
ترجمه دانش فطری

16. increased knowledge inclines one to further reading
ترجمه دانش فزاینده انسان را متمایل به مطالعه‌ی بیشتر می‌کند.

17. intuitive knowledge
ترجمه معرفت ذاتی

18. perfect knowledge
ترجمه دانش کامل

19. practical knowledge as opposed to theoretical knowledge
ترجمه دانش تجربی در برابر دانش تئوری

20. seek knowledge from your cradle to your grave
ترجمه زگهواره تا گور دانش بجوی

21. speculative knowledge
ترجمه دانش دیدمانی (غیر عملی)

22. this knowledge was soon transmitted throughout europe
ترجمه به زودی این دانش در سراسر اروپا پخش شد.

23. visual knowledge
ترجمه دانش بصری

24. a competent knowledge of english literature
ترجمه اطلاعات کافی راجع به ادبیات انگلیس

25. a deep knowledge of life and its problems
ترجمه شناخت ژرف زندگی و مسایل آن

26. a practical knowledge of several languages has stood me in good stead
ترجمه دانش عملی چندین زبان خیلی به درد من خورده است.

27. a rudimentary knowledge of german
ترجمه سواد کم در زبان آلمانی

28. an intimate knowledge of english
ترجمه تسلط کامل به (زبان) انگلیسی

29. an intimate knowledge of the details of that event
ترجمه آشنایی کامل با جزئیات آن واقعه

30. avicenna's vast knowledge
ترجمه دانش عظیم ابوعلی سینا

31. crumbs of knowledge
ترجمه دانش جسته گریخته

32. solidifying one's knowledge
ترجمه متبلور کردن علم خود

33. to gain knowledge
ترجمه تحصیل دانش کردن

34. to possess knowledge and wisdom
ترجمه از دانش و عقل برخوردار بودن

35. to turn knowledge to good account
ترجمه علم را در امور خیر بکار زدن

36. deny all knowledge of
ترجمه ادعای بی‌خبری کردن

37. have carnal knowledge of
ترجمه مقاربت جنسی کردن با،جماع کردن با

38. have carnal knowledge of someone
ترجمه با کسی جماع کردن

39. a wellspring of knowledge
ترجمه منبع دانش

40. he disavowed any knowledge of the conspiracy
ترجمه او هرگونه اطلاع درباره‌ی توطئه را انکار کرد.

41. her thirst for knowledge could never be assuaged
ترجمه عطش او برای دانش هرگز فرو نمی‌نشست.

42. his store of knowledge
ترجمه وفور دانش او

43. i had no knowledge of his coming
ترجمه از آمدن او خبر نداشتم.

44. she disclaimed any knowledge of the contents of the letter
ترجمه او منکر هر گونه اطلاع از محتویات نامه شد.

45. that is common knowledge
ترجمه آن چیزی است که همه می‌دانند.

46. the diffusion of knowledge
ترجمه اشاعه‌ی دانش

47. to soak up knowledge
ترجمه دانش کسب کردن

48. a man with a knowledge of oil markets
ترجمه مردی دارای اطلاعات در زمینه‌ی بازارهای نفت

49. a mind stored with knowledge
ترجمه مغزی که پر از معلومات است

50. books are avenues to knowledge
ترجمه کتاب راه دستیابی به دانش است.

51. he brought his considerable knowledge to bear on the delegates
ترجمه او نمایندگان را تحت تاثیر اطلاعات گسترده‌ی خود قرار داد.

52. he is thirsty for knowledge
ترجمه او تشنه‌ی دانش است.

53. he would not dissever knowledge from the art of living
ترجمه او دانش را از هنرزیستن جدا نمی‌دانست.

54. humility, when combined with knowledge and power, is very attractive
ترجمه فروتنی وقتی که با دانش و قدرت همراه باشد بسیار زیبنده است.

55. i had no prior knowledge of his coming
ترجمه از آمدن او اطلاع قبلی نداشتم.

56. if you have reason, knowledge and intelligence. . .
ترجمه اگر داری تو عقل و دانش و هوش . . .

57. she has a working knowledge of french and german
ترجمه فرانسه و آلمانی را به حد کافی می‌داند.

58. the breadth of his knowledge surprised everybody
ترجمه گستردگی دانش او همه را متحیر کرد.

59. the depth of his knowledge of english literature
ترجمه عمق دانش او در ادبیات انگلیسی

60. the extent of his knowledge
ترجمه گستردگی دانش او

61. the range of his knowledge
ترجمه وسعت دانش او

62. the width of his knowledge
ترجمه وسعت دانش او

63. to reach a profound knowledge of a subject
ترجمه دستیابی به دانش عمیق در یک موضوع

64. a mere parade of his knowledge
ترجمه فقط نمایشی از دانش او

65. beyond the confines of human knowledge
ترجمه آن سوی مرزهای دانش بشری

66. ghazvini was a fountain of knowledge
ترجمه قزوینی دریای علم بود.

67. he was secure in the knowledge that god would be with him all the way
ترجمه خاطرش جمع بود که خدا همیشه با او همراه خواهد بود.

68. she has a lot of knowledge
ترجمه او دانش زیادی دارد.

69. the last outposts of human knowledge
ترجمه آخرین مرزهای دانش بشر

70. the vast reach of his knowledge
ترجمه گسترش عظیم دانش او

مترادف Knowledge

سامان (اسم)
capability , skill , wealth , border , abutment , order , country , region , knowledge , rest , target , welfare , calmness , furniture , arms , mind , wit , repose , well-being
اگاهی (اسم)
knowledge , acquaintance , awareness , consciousness , inkling , intelligence , advice , advertisement , monition , idea , dope , perception , cognizance , immediacy
اطلاع (اسم)
knowledge , information , awareness , learning , notification , advice , notice , datum , know-how
معرفت (اسم)
knowledge , awareness , learning , comprehension , wisdom , cognition , education , science , osmose , kenning
علم (اسم)
knowledge , sign , banner , flag , standard , ensign , science , symbol
بصیرت (اسم)
knowledge , intuition , insight , vision , foresight , discernment , discretion , clairvoyance , ken
فضیلت (اسم)
knowledge , learning , scholarship , wisdom , erudition , scholarism
عرفان (اسم)
knowledge , learning , gnosticism , mysticism , theosophy
دانش (اسم)
knowledge , learning , witting , letter , scholarship , wisdom , science , kenning , lore
دانایی (اسم)
knowledge , sagacity , wisdom , sapience
وقوف (اسم)
knowledge , liegeman

معنی عبارات مرتبط با Knowledge به فارسی

دانایی توانایی است، توانابودهرکه دانابود
دانستن زبانی
شناسایی اشخاص
بغل خوابی، جماع، مجامعت
هرشاخه ازعلوم
من ازان اگاهی یافتم، مرامعلوم گردید

معنی Knowledge در دیکشنری تخصصی

knowledge
[برق و الکترونیک] دانش ، معلومات
[فوتبال] دانش
[زمین شناسی] شناسایی ،دانش در al،اصطلاحی نشان دهنده حقایق، عقاید و قوانین تجربی.
[نساجی] دانش - علم - آگاهی
[ریاضیات] دانش، اطلاعات، معرفت
[کامپیوتر] کسب معلومات ،دانشیابی ،آگاهی یابی
[کامپیوتر] پایگاه آگاهی ،پایگاه دانش ،پایگاه معلومات - پایگاه دانش - مجموعه ای از دانش که به عنوان مبنای حل مسائل یا ارائه ی پیشنهادها و رهنمودها به کار می رود. نگاه کنید به expert system .
[برق و الکترونیک] پایگاه دانش در تولید قطعات و مدارها ،به مجموعه ی دانش طراحی قطعه یا مدار بر اساس تجزیه ی متخصصین گفته می شود که به عنوان مرجعی برای تصمیم گیری در فرایندهای تولید خودکار در حافظه ی رایانه ی ذخیره ی می شود .
[زمین شناسی] پایگاه دانش ،پایگاه دادههای رایانهای ذخیره کننده دانش.
[کامپیوتر] قلمرو دانش ، قلمرو آگاهی
[صنعت] مهندس دانش - طراحان سیستم های خبره را مهندس دانش گویند.
[کامپیوتر] مهندسی معلومات
[کامپیوتر] صنایع اطلاعاتی
[صنعت] مدیریت دانش - روشی است که یک سازمان برای ذخیره و سازماندهی اطلاعات داخلی و خارجی و دستیابی به این اطلاعات بکار می برد. عباراتی با معنای دقیق تر در این زمینه عبارتند از: حافظه سازمانی و انتقال دانش (که یک فرایند می باشد).
[کامپیوتر] نمایش معلومات - نمایش دانش ، نمایش آگاهی
[کامپیوتر] کار اطلاعاتی
[حقوق] اطلاع مفروض
[کامپیوتر] دانش محیط کاربرد
[نساجی] اطلاعات عمومی - معلومات عمومی
[کامپیوتر] اطلاع سراسری
[ریاضیات] کاردانی، معلومات شغلی
[کامپیوتر] آگهی غیر نمادین .
[صنعت] دانش پنهان، دانش مستتر، دانش ضمنی - دانشی که به شکل صریح نیست، بلکه بسیار شخصی بوده براحتی قابل مشاهده یا بیان نیست و برای انتقال نیاز به همکاری و فعالت های مشترک دارد. مثالهایی از این نوع دانش عبارت است از بصیرت فردی، حس پیش بینی و بینش ذهنی. به دانش غیر رسمی نیز معروف است. مخالف آن دانش آشکار (explicit knowledge) می باشد.
[حسابداری] دانش فنی
[نساجی] دانش فنی
[ریاضیات] معلومات فنی

معنی کلمه Knowledge به انگلیسی

knowledge
• familiarity, understanding; something that is known; wisdom; learning, education; awareness, cognizance
• knowledge is information and understanding about a subject, which someone has in their mind.
• if you say that something is true to the best of your knowledge, you mean that you think that it is true, although you are not completely sure.
knowledge base
• source of knowledge that gives details and defines rules and general information (used as a source in a given field of expertise)
knowledge management
• organization that shares knowledge within a business environment, km
acquire knowledge
• obtain knowledge, get knowledge
acquired knowledge
• obtained knowledge, obtained information, learned
acquisition of knowledge
• obtaining knowledge
buying knowledge
• acquiring know-how or technology
came to his knowledge
• it was made known to him, he was informed, it came to his attention
carnal knowledge
• sexual intercourse
common knowledge
• something which is known by everyone
displayed knowledge
• exhibited learning, demonstrated intelligence, showed proficiency
disseminated knowledge
• spread knowledge, publish information or facts, broadcast knowledge
enriched his knowledge
• expanded his understanding, increased his knowledge
extensive knowledge
• great knowledge, considerable know-how or understanding
general knowledge
• basic knowledge of a wide range of subjects
• general knowledge is knowledge about many different things, rather than about one particular subject.
imparted knowledge
• shared knowledge
intimate knowledge
• first hand knowledge
it is common knowledge
• everyone knows, it is a known fact, it is well known, it is popular knowledge
lack of knowledge
• ignorance, absence of knowledge
make a parade of one's knowledge
• be proud of one's knowledge
man of knowledge
• intelligent person, educated person

Knowledge را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

محمد عبدالعلی‌پور ١٧:٣١ - ١٣٩٦/٠٨/٢٠
شناخت
|

W ١٩:٠٧ - ١٣٩٧/٠٧/١٩
اطلاعات
|

محمد علیزاده ٠٩:٥٩ - ١٣٩٧/٠٧/٢٨
دانش
|

Zahraw ١٩:١٢ - ١٣٩٧/١٠/٠٧
شناخت، عليم، علم و دانش،مفهم
|

.sara. ١٧:٤١ - ١٣٩٧/١١/٠٧
دانش
|

Paryabi_ir ٢٠:٠٠ - ١٣٩٧/١١/٢٨
علم،دانش
|

استیری ٠٧:٢٩ - ١٣٩٨/٠١/٢٠
دانسته ها
|

سلمان فارسی ٢١:٤٨ - ١٣٩٨/٠٣/١٧
در حقوق: آگاهی
|

Hana ١٤:٢٣ - ١٣٩٨/٠٦/١٣
به نظر من معنیامعنی این واژه دانستن، آگاهی ،شناخت هست
|

Hana ١٤:٢٤ - ١٣٩٨/٠٦/١٣
دانستن و شناخت
|

samaneh ٠٠:٠٧ - ١٣٩٨/٠٦/٢٤
آگاهی
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

وحید طاهری > المان
پریسا > financial transaction
رضا > hip hop
پارسا > واج ارایی
احسان > Dire consequences
اروشا > آروشا
امین جهانگرد > is that so
رامین سعیدی > رامین

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی knowledge
کلمه : knowledge
املای فارسی : کنولدگ
اشتباه تایپی : ندخصمثیلث
عکس knowledge : در گوگل


آیا معنی Knowledge مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )