برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1324 100 1

Knowledge

/ˈnɑːlədʒ/ /ˈnɒlɪdʒ/

معنی: سامان، اگاهی، اطلاع، معرفت، علم، بصیرت، فضیلت، عرفان، دانش، دانایی، وقوف
معانی دیگر: دانستن، معلومات، شناخت، شناسایی، آگاهی، خبر، فهم، ادراک، اندریافت، دریافت، (قدیمی) هم خوابگی، جماع (carnal knowledge هم می گویند)

بررسی کلمه Knowledge

اسم ( noun )
(1) تعریف: familiarity, awareness, or understanding.
مترادف: acquaintance, awareness, comprehension, familiarity, ken
متضاد: ignorance
مشابه: cognizance, consciousness, grasp, information, intimacy, sense, understanding

- I had no real knowledge of this person before I went to hear him speak.
[ترجمه ترگمان] قبل از این که بتوانم حرف او را بشنوم هیچ آگاهی واقعی از این شخص نداشتم
[ترجمه گوگل] قبل از رفتن به شنیدن صحبت کردن، دانش واقعی این شخص را نداشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a particular or specialized form of understanding or skill.
مترادف: experience, know-how, proficiency, understanding
متضاد: ignorance, illiteracy
مشابه: acquaintance, command, expertise, mastery, skill, technique

- This course will give you a good knowledge of computers.
[ترجمه ترگمان] این درس به شما دانش خوبی از کامپیوترها می‌دهد
[ترجمه گوگل] این دوره به شما دانش خوبی از کامپیوتر می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: erudition; learning.
مترادف: education ...

واژه Knowledge در جمله های نمونه

1. knowledge derived through books
دانشی که از کتب به دست آمده است

2. knowledge gives one poise and independence
دانش به انسان وقار و استقلال می‌دهد.

3. knowledge took a great leap forward
دانش جهش بزرگی به جلو داشت.

4. . . . knowledge makes old people's hearts young
. . . . زدانش دل پیر برنا بود

5. a knowledge of foreign languages is important
دانستن زبان‌های خارجی مهم است.

6. a knowledge of nature
شناخت طبیعت

7. acquired knowledge
دانش اکتسابی

8. direct knowledge
اطلاع (یا دانش) دست اول

9. general knowledge
اطلاعات عمومی

10. her knowledge of three several languages was perfect
سواد او در سه زبان متمایز کامل بود.

11. his knowledge of geography is sketchy
دانش او در جغرافی سطحی است.

12. his knowledge of mathematics is modest but he claims too much
دانش ریاضی او ناچیز ولی ادعایش زیاد است.

13. his knowledge of the minister was quite adven ...

مترادف Knowledge

سامان (اسم)
capability , skill , wealth , border , abutment , order , country , region , knowledge , rest , target , welfare , calmness , furniture , arms , mind , wit , repose , well-being
اگاهی (اسم)
knowledge , acquaintance , awareness , consciousness , inkling , intelligence , advice , advertisement , monition , idea , dope , perception , cognizance , immediacy
اطلاع (اسم)
knowledge , information , awareness , learning , notification , advice , notice , datum , know-how
معرفت (اسم)
knowledge , awareness , learning , comprehension , wisdom , cognition , education , science , osmose , kenning
علم (اسم)
knowledge , sign , banner , flag , standard , ensign , science , symbol
بصیرت (اسم)
knowledge , intuition , insight , vision , foresight , discernment , discretion , clairvoyance , ken
فضیلت (اسم)
knowledge , learning , scholarship , wisdom , erudition , scholarism
عرفان (اسم)
knowledge , learning , gnosticism , mysticism , theosophy
دانش (اسم)
knowledge , learning , witting , letter , scholarship , wisdom , science , kenning , lore
دانایی (اسم)
knowledge , sagacity , wisdom , sapience
وقوف (اسم)
knowledge , liegeman

معنی عبارات مرتبط با Knowledge به فارسی

دانایی توانایی است، توانابودهرکه دانابود
دانستن زبانی
شناسایی اشخاص
بغل خوابی، جماع، مجامعت
هرشاخه ازعلوم
من ازان اگاهی یافتم، مرامعلوم گردید
(فلسفه) نسبیت دانش، نسبی بودن دانش
مخزن یا گنجدانش
دانش مقدماتی یا نخستین
انچه من میدانم، درحدوددانش یااطلاع من
تا آنجا که می دانم
(انجیل) درخت آدم و حوا (در باغ بهشت)

معنی Knowledge در دیکشنری تخصصی

knowledge
[برق و الکترونیک] دانش ، معلومات
[فوتبال] دانش
[زمین شناسی] شناسایی ،دانش در al،اصطلاحی نشان دهنده حقایق، عقاید و قوانین تجربی.
[نساجی] دانش - علم - آگاهی
[ریاضیات] دانش، اطلاعات، معرفت
[کامپیوتر] کسب معلومات ،دانشیابی ،آگاهی یابی
[کامپیوتر] پایگاه آگاهی ،پایگاه دانش ،پایگاه معلومات - پایگاه دانش - مجموعه ای از دانش که به عنوان مبنای حل مسائل یا ارائه ی پیشنهادها و رهنمودها به کار می رود. نگاه کنید به expert system .
[برق و الکترونیک] پایگاه دانش در تولید قطعات و مدارها ،به مجموعه ی دانش طراحی قطعه یا مدار بر اساس تجزیه ی متخصصین گفته می شود که به عنوان مرجعی برای تصمیم گیری در فرایندهای تولید خودکار در حافظه ی رایانه ی ذخیره ی می شود .
[زمین شناسی] پایگاه دانش ،پایگاه دادههای رایانهای ذخیره کننده دانش.
[کامپیوتر] قلمرو دانش ، قلمرو آگاهی
[صنعت] مهندس دانش - طراحان سیستم های خبره را مهندس دانش گویند.
[کامپیوتر] مهندسی معلومات
[کامپیوتر] صنایع اطلاعاتی
[صنعت] مدیریت دانش - روشی است که یک سازمان برای ذخیره و سازماندهی اطلاعات داخلی و خارجی و دستیابی به این اطلاعات بکار می برد. عباراتی با معنای دقیق تر در این زمینه عبارتند از: حافظه سازمانی و انتقال دانش (که یک فرایند می باشد).
...

معنی کلمه Knowledge به انگلیسی

knowledge
• familiarity, understanding; something that is known; wisdom; learning, education; awareness, cognizance
• knowledge is information and understanding about a subject, which someone has in their mind.
• if you say that something is true to the best of your knowledge, you mean that you think that it is true, although you are not completely sure.
knowledge base
• source of knowledge that gives details and defines rules and general information (used as a source in a given field of expertise)
knowledge management
• organization that shares knowledge within a business environment, km
acquire knowledge
• obtain knowledge, get knowledge
acquired knowledge
• obtained knowledge, obtained information, learned
acquisition of knowledge
• obtaining knowledge
buying knowledge
• acquiring know-how or technology
came to his knowledge
• it was made known to him, he was informed, it came to his attention
carnal knowledge
• sexual intercourse
common knowledge
• something which is known by everyone
displayed knowledge
• exhibited learning, demonstrated intelligence, showed proficiency
disseminated knowledge
• spread knowledge, publish information or facts, broadcast knowledge
enriched his knowledge
• expanded his understanding, increased his knowledge
extensive knowledge
• great knowledge, considerable know-how or un ...

Knowledge را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

W
اطلاعات
Zahraw
شناخت، عليم، علم و دانش،مفهم
.sara.
دانش
Paryabi_ir
علم،دانش
استیری
دانسته ها
سلمان فارسی
در حقوق: آگاهی
Hana
به نظر من معنیامعنی این واژه دانستن، آگاهی ،شناخت هست
Hana
دانستن و شناخت
samaneh
آگاهی
sportwoman
میزان سطح آگاهی
مهسا امینی
دانش مجموعه ای از حقایق و فرضیه‌ هاست که انسان را قادر میسازد پدیده ها را درک و مسائل را حل کند.
AMIR REZA
معلومات

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی knowledge
کلمه : knowledge
املای فارسی : کنولدگ
اشتباه تایپی : ندخصمثیلث
عکس knowledge : در گوگل

آیا معنی Knowledge مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )