برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1293 100 1

kindle

/ˈkɪndl̩/ /ˈkɪndl̩/

معنی: گرفتن، روشن شدن، بر افروختن
معانی دیگر: (آتش را) روشن کردن، گیراندن، گرفتن (آتش)، افروخته شدن، برانگیختن، انگیزاندن، به هیجان درآمدن یا درآوردن، برانگیخته شدن، درخشان شدن، درخشیدن، برق زدن، آتش زدن، سوزاندن، (محلی) زاییدن

بررسی کلمه kindle

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: kindles, kindling, kindled
(1) تعریف: to build or start (a fire).
مترادف: ignite, inflame, light, set fire to
متضاد: extinguish, smother
مشابه: burn, enkindle, fire, torch

- The campers used twigs and matches to kindle a fire.
[ترجمه ترگمان] The از شاخه‌های کوچک و کبریت برای روشن کردن آتش استفاده می‌کردند
[ترجمه گوگل] اردوگاه ها از شاخه ها و مسابقات استفاده می کردند تا آتش بسوزند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to set afire.
مترادف: enkindle, fire, ignite, inflame, light, set fire to
متضاد: douse, extinguish
مشابه: burn, flame, torch

(3) تعریف: to arouse, excite, or inspire (a strong feeling or interest).
مترادف: arouse, enkindle, fire, ignite, inflame, inspire, rouse
متضاد: extinguish, stifle
مشابه: excite, incite, provoke, spur, stir, waken

- The speaker's words kindled righteous anger in the crowd.
[ترجمه ترگمان] سخنان سخنران خشم راستین را در میان جمعیت شعله‌ور ساخت
[ترجمه گوگل] کلمات سخنران خشم جمعی را در جمعیت فراگرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه kindle در جمله های نمونه

1. to kindle the fire, you must fan it
برای گیراندن آتش باید آن را باد بزنی.

2. wet wood does not kindle easily
چوب‌تر به آسانی افروخته نمی‌شود.

3. A careless word may kindle strife; a cruel word may wreck a life, a timely word may level stress, a loving word may heal and bless.
[ترجمه ترگمان]یک واژه بی‌دقتی ممکن است نزاع را تحریک کند؛ یک کلمه ظالمانه ممکن است یک زندگی را خراب کند، یک کلمه به موقع استرس را کاهش دهد، یک کلمه دوست ممکن است التیام یابد و برکت دهد
[ترجمه گوگل]یک کلمه بی دقتی می تواند نزاع را تقویت کند؛ یک کلمه بی رحمانه ممکن است یک زندگی را خراب کند، یک کلمه به موقع ممکن است تنش را تسویه کند؛ یک کلمه دوست داشتنی میتواند درمان شود و برکت دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This wood is too wet to kindle.
[ترجمه ترگمان]این جنگل آنقدر مرطوب است که بتوان آن‌ها را روشن کرد
[ترجمه گوگل]این چوب برای روشن شدن خیلی مرطوب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The wet wood wouldn't kindle easily.
[ترجمه ترگمان]چوب خیس به راحتی kindle
[ترجمه گوگل]چوب مرطوب آسان نیست
[ترجمه شما] ...

مترادف kindle

گرفتن (فعل)
snatch , grab , cease , take , receive , obtain , hold , assume , engage , capture , pickup , catch , kindle , gripe , nail , educe , detract , devest , enkindle , obturate , wed
روشن شدن (فعل)
open , become clear , shine , kindle
بر افروختن (فعل)
fire , glow , kindle , inflame , enflame , overheat , enkindle , ignify , provoke , relume

معنی کلمه kindle به انگلیسی

kindle
• set on fire, cause to burn; arouse, excite, inspire; ignite, flare up; become excited, be inspired
• if something kindles an idea or feeling in you, it starts you thinking about that idea or feeling; a literary use.
• if you kindle a fire, you light paper or wood in order to start it.
• see also kindling.
kindle a fire
• light a fire, start a fire
kindle a flame
• light a fire
kindle a memorial flame
• light a memorial candle
kindle the memorial flame
• light a memorial candle, light a candle in memory of -

kindle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرمان
شعله ور شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی kindle
کلمه : kindle
املای فارسی : کیندل
اشتباه تایپی : نهدیمث
عکس kindle : در گوگل

آیا معنی kindle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )