برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1292 100 1

kingdom

/ˈkɪŋdəm/ /ˈkɪŋdəm/

معنی: کشور، پادشاهی، قلمرو پادشاهی
معانی دیگر: کشور پادشاهی، نظام شاهی، رژیم سلطنتی، قلمرو، دامنه، گستره، ملکوت، سلطنت روحانی، (مهجور) پادشاهی، مقام و قدرت شاه، (رده بندی) نوع، عالم (هریک از این سه رده: نوع جانوران the animal kingdom و نوع گیاهان the vegetable kingdom و نوع مواد کانی the mineral kingdom)

بررسی کلمه kingdom

اسم ( noun )
(1) تعریف: a country that is ruled by a king or queen.
مترادف: monarchy, realm
مشابه: domain, dominion, empire

- The two neighboring kingdoms had been at peace for some time.
[ترجمه ترگمان] دو کشور همسایه مدتی در آرامش بودند
[ترجمه گوگل] دو پادشاهی همسایه برای مدتی صلح داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: any area or field that is thought of as being an independent realm.
مترادف: realm
مشابه: domain, orbit, sphere

- the kingdom of the intellect
[ترجمه ترگمان] پادشاهی هوش
[ترجمه گوگل] پادشاهی عقل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a taxonomic division of nature.
مشابه: category, class, family, genus, kind, order, phylum, realm, species

- the animal kingdom
[ترجمه ترگمان] قلمرو حیوانات
[ترجمه گوگل] پادشاهی حیوانات
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر ...

واژه kingdom در جمله های نمونه

1. kingdom come
جهان باقی،دنیای دیگر،دنیای پس از مرگ

2. the kingdom of burgundy
کشور پادشاهی بورگاندی

3. the kingdom of poetry
قلمرو شعر

4. thy kingdom come, thy will be done
(انجیل) بادا که سلطنت الهی تو فرارسد و اراده‌ی تو انجام شود.

5. the vegetable kingdom
عالم گیاهان،فرمانروی گیاهی

6. denmark is a kingdom
دانمارک یک کشور پادشاهی است.

7. In the kingdom of blind men the one-eyed man is king.
[ترجمه سجاد مصلحی] در قلمرو افراد نابینا، یک فرد بینا پادشاه است.
|
[ترجمه ترگمان]در پادشاهی مردان نابینا پادشاه یک چشم است
[ترجمه گوگل]در پادشاهی مرد نابینا، یک چشم مرد پادشاه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Love rules his kingdom without a sword.
[ترجمه ترگمان] عشق و ...

مترادف kingdom

کشور (اسم)
country , soil , commonwealth , state , fatherland , territory , nation , kingdom
پادشاهی (اسم)
sovereignty , kingdom , regality
قلمرو پادشاهی (اسم)
kingdom

معنی عبارات مرتبط با kingdom به فارسی

جهان باقی، دنیای دیگر، دنیای پس از مرگ
جهان جانوران، مولود حیوانی
کشور چین
جهان جمادات، مولود جمادی
پادشاهی انگلستان، ممالک متحده ی بریتانیا (انگلیس و اسکاتلند و ایرلند شمالی - پایتخت : لندن - 244021 کیلومتر مربع)
جهان گیاهان، مولود نباتی

معنی kingdom در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] سلسله ، ابر شاخه

معنی کلمه kingdom به انگلیسی

kingdom
• country or government which is ruled by a king or queen; domain, sphere, area or field which is independently controlled (i.e. kingdom of the mind); taxonomic division of the highest rank
kingdom come
• next world, world-to-come, afterlife, life after death; end of the world
kingdom of evil
• roman government which destroyed the second temple in jerusalem
kingdom of heaven
• place where god rules, spiritual kingdom of god; sovereignty of god
kingdom of norway
• norway, westernmost country in scandinavia (northernmost region in europe)
kingdom of priests
• country ruled by priests and religious leaders
kingdom of tonga
• tonga, country in the polynesian islands in the southern pacific ocean
animal kingdom
• world of animals, realm of living creatures
united kingdom
• united kingdom of great britain and northern ireland (country in northern europe consisting of england, scotland, wales and northern ireland)
• the united kingdom of great britain and northern ireland is a country in western europe, consisting of england, scotland, wales, and northern ireland. it is often called the uk. it is a member of the council of europe, the european union, the commonwealth, and nato. in the post-war period over 30 colonies of britain became independent countries, most of them becoming members of the commonwealth. queen elizabeth ii succeeded in 1952. margaret thatcher (conservative party) was prime minister from 1979 to 1990. john major (conservative party) became prime minister in 1990. britain exports machinery, manufactured goods, chemicals, ...

kingdom را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sunflower
Land
سرزمین

Nation
ملت
Kingdom of love = ملت عشق
امیل به بدی
فرمانروایی .ملکوت.قلمرو . حیطه .گستره و...
کی خسرو
چنانچه می‌دانید ریشه زبان پارسی و انگلیسی یکی و از یک نیای مشترک است
واژه -کی- در پارسی چنانکه در اساس شاهنامه آمده است به معنای سلسله پادشاهان کیانی است
Kei: کی یا همان کی شاهنامه.
ing: معنای تداوم یا سلسله.
dom: مانند domein به معنای دامنه و پهنه و سرزمین.

Kingdom : سرزمین سلسله کیانی شاهنشاهی.
نازیلا
a country to have qeen پادشاه یا ملکه کشور
پالیز
سلسله یا فرمانرو (جانورشناسی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی kingdom
کلمه : kingdom
املای فارسی : کینگدام
اشتباه تایپی : نهدلیخئ
عکس kingdom : در گوگل

آیا معنی kingdom مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )