انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 898 100 1

knot

تلفظ knot
تلفظ knot به آمریکایی/ˈnɑːt/ تلفظ knot به انگلیسی/nɒt/

معنی: عقده، مشکل، غده، برکمدگی، دژپیه، چیز سفت یا غلنبه، گره دریایی، عقد، منگوله، گره، خفت، بهم پیوستن، گره زدن، گیر انداختن، گره خوردن، منگولهدار کردن
معانی دیگر: سرطناب timber hitch)، گره زینتی، گل روبان (که بر گیسو و غیره زنند)، گره کراوات، جغه ی گره مانند، قبه، دسته ی گل، گروهه، خوشک، خوشه ی کوچک، سنبله، چلازه، کپه، گله، پیوند، (مجازی) ازدواج، اتحاد، رشته ی دوستی (و غیره)، همبستگر، اشکال، گرفتاری، گیر، گوریدگی، قلمبه شدگی، برآمدگی، گرهچه، (کشتیرانی) گره دریایی (واحد سرعت کشتی برابر با یک مایل دریایی یا 6076/12 پا در ساعت)، با گره بستن، به صورت گره درآوردن، همبسته کردن، گره دار کردن، گوراندن، گیردار کردن، گوریدن، -1 گره (انواع گره ها، چنگ آویز single blackwall hitch، چنگ آویز دو خفتی double blackwall hitch، حلقه زیر single bowknot، حلقه زیر دو خفتی double bowknot، قلابی bowline، قلابی دو خفتی running bowline، نساج single carrick bend، ماهی گیری double carrick bend، چنگ آویز دو سویه cat's-paw، شکاف دار clove hitch، هشتی figure-eight knot، حلقه آویز fisherman's bend، دو خفت granny knot، یک خفت half hitch، داری loop knot، آسیابان overhand knot، کنده ای rolling hitch، کنده کش round turn and two half hitches، دو سر sheepshank، جوش دار sheet bend، سرطناب کلفت double sheet bend، علف کش slipknot، دو حلقه square knot، خرگوشی surgeon's knot، گره درخت (جایی که شاخه منشعب می شود)، گره چوب، گره ساقه (که برگ از آن درمی آید)، دکمه ی ساقه، قلمبه شدگی یا برجستگی پوست درخت (در اثر بیماری های قارچی)، ورقلمبیدگی، رجوع شود به: nautical mile، (سوزن دوزی و خیاطی) با گره زدن حاشیه درست کردن، (جانورشناسی) یلوه ی مهاجر (جنس calidris به ویژه calidris canutus ـ بومی نواحی قطبی)، واحد سرعت دریایی معادل 01/ 6‡06 فوت در ساعت

بررسی کلمه knot

اسم ( noun )
(1) تعریف: a tight intertwining of material such as rope, string, yarn, or the like, usu. to form a fastening.
مشابه: convolution, hitch, tangle, twine, twist

(2) تعریف: a hard section in living tissue; node.
مترادف: node, nub
مشابه: bump, lump, nodule

(3) تعریف: such a node at the point where a branch joins the trunk of a tree, or the cross-section of this node in lumber.
مترادف: gnarl, knar, knurl, node
مشابه: joint, junction, nub

(4) تعریف: a concentration or group.
مترادف: assemblage, bunch, concentration
مشابه: assembly, band, circle, clump, cluster, company, gathering, group, huddle, pack

- a knot of hecklers
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه سری مشکلات رو
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک گره هکلر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: one nautical mile, or about 6,080 feet, per hour.

- sailing at ten knots
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] که در ده گره حرکت می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قایقرانی در ده گره
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: a pledge or feeling of unity, esp. in marriage.

- to tie the knot
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تا گره را ببندد،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به کراوات گره
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: a difficult situation or puzzle.
مترادف: Chinese puzzle, conundrum, dilemma, puzzle, tangle
مشابه: complexity, complication, convolution, enigma, intricacy, perplexity, predicament, problem, quandary, riddle
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: knots, knotting, knotted
(1) تعریف: to form into a knot, or to tie knots in.
مترادف: tie
مشابه: entangle, lash, tangle, truss

(2) تعریف: to fasten with one or more knots.
مترادف: tie
مشابه: bind, lash, truss

(3) تعریف: to tangle (something) up.
مترادف: entangle, gnarl, tangle
مشابه: snarl, twist

(4) تعریف: to form hard lumps in; make knotty.
مترادف: kink
مشابه: tauten, tense, twist

- Anxiety knotted her stomach.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اضطراب شکمش را گره زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اضطراب معده اش را پیچید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: knotless (adj.), knotlike (adj.)
(1) تعریف: to be tied in one or more knots.
مشابه: tangle, tie

(2) تعریف: to be entangled.
مترادف: tangle
مشابه: snarl, twist

(3) تعریف: to become hardened or knotted.
مترادف: harden, tauten
مشابه: cramp, kink, tense, tighten, twist

- His muscles knotted from the strain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عضلاتش از فشاری که کشیده بودند بیرون‌زده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عضلاتش از کرنش پیچیده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
• : تعریف: either of two species of large sandpipers.

واژه knot در جمله های نمونه

1. a knot in a tense muscle
ترجمه گره عضله‌ی منقبض شده

2. a knot of drooping roses
ترجمه یک دسته گل سرخ پژمرده

3. the knot is getting loose
ترجمه گره دارد شل می‌شود.

4. a knot between the brows
ترجمه گره پیشانی،اخم

5. marriage knot
ترجمه پیوند زناشویی

6. a hard knot
ترجمه گره‌ای که به آسانی باز نمی‌شود،گره سفت

7. a tight knot
ترجمه گره محکم (سفت)

8. make a knot at the end of the rope
ترجمه ته طناب را گره بزن.

9. tie the knot
ترجمه (عامیانه) ازدواج کردن

10. . . . untie the knot of our tangled life
ترجمه (حافظ) . . . گره از کار فروبسته‌ی ما بگشاید

11. to make a knot secure
ترجمه گره را محکم کردن

12. to tie a knot
ترجمه گره زدن

13. to cut the gordian knot
ترجمه (در رویارویی با مشکلی بغرنج) راه حل سریع و دلیرانه‌ای یافتن

14. finally they decided to tie the knot
ترجمه بالاخره تصمیم به ازدواج گرفتند.

15. she did her hair up in a knot on top of her head
ترجمه او گیسوی خود را در بالای سرش گره زد.

16. he made the ropes fast with a firm knot
ترجمه طناب‌ها را با یک گره محکم سفت کرد.

17. i was excited and my stomach was in a knot
ترجمه هیجان داشتم و دلم زیر و رو می‌شد.

18. Make a knot at the end of the string.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به انتهای نخ گره بزن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک گره در انتهای رشته ایجاد کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. After several attempts to untie the knot, I admitted defeat and cut through it with a knife.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعد از چند بار تلاش برای باز کردن گره، من شکست را پذیرفتم و با یک چاقو آن را قطع کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پس از چندین تلاش برای جدا کردن گره، من با شکست مواجه شدم و با چاقو از بین بردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. She twisted her hair into a tight knot.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موهایش را گره کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او موهای خود را به یک گره تنگ پیچید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. I can't untie the knot - it's too tight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من نمی‌تونم این گره رو باز کنم - خیلی تنگه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نمی توانم گره را از هم جدا کنم - این خیلی تنگ است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. I wish you to tie the knot, a harmonious union lasting a hundred years! A happy newlywed, sweet sweet honey!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من آرزو می‌کنم که شما گره را ببندید، یک اتحادیه موزون برای صد سال دوام بیاورد! ! یه تازه‌عروس خوشحال، عزیزم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آرزو می کنم که گره را بپیچید، یک اتحاد هماهنگ برای صد سال! تازه خوشحال، شیرین شیرین عسل!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. He made a knot in the rope.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گره طناب را گره کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک گره را در طناب ساخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. Tie a knot in the rope.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] طناب رو ببند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گره را در طناب قرار دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. He tied the two ropes together with a knot.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دو طناب را با یک گره به هم گره زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دو طناب را با یک گره گره زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. Her hair was twisted into a knot on top of her head.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موهایش در بالای سرش گره خورده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موهایش به یک گره بالای سرش پیچ خورده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف knot

عقده (اسم)
knot , complex , difficulty , nodule
مشکل (اسم)
knot , difficulty , obstacle , problem
غده (اسم)
knot , wen , lump , tumor , node , gland
برکمدگی (اسم)
knot
دژپیه (اسم)
knot , parenchyma
چیز سفت یا غلنبه (اسم)
knot
گره دریایی (اسم)
knot
عقد (اسم)
knot , agreement , contract , treaty , concluding , wedding , necklace , string
منگوله (اسم)
knot , bob , tassel , tuft , pompon
گره (اسم)
knot , loop , lump , tie , clue , clew , knob , burr , snag , ganglion , parcel , node , snarl , knurl , nodus , tanglement
خفت (اسم)
abasement , abuse , affront , contumely , knot , loop , opprobrium , light-mindedness
بهم پیوستن (فعل)
knot , graft , incorporate , unite , concrete , stick , link , admix , interlock , interconnect , bind , interlink , concatenate , pan , knit , seam , inosculate
گره زدن (فعل)
knot , loop , truss , tie , ruffle , cadge , knit , twitch , snick , twitch grass
گیر انداختن (فعل)
knot , confuse , involve , circumvent , enmesh , entangle , embrangle , mesh
گره خوردن (فعل)
knot , snarl
منگولهدار کردن (فعل)
knot

معنی عبارات مرتبط با knot به فارسی

(بیماری درخت گیلاس و آلو که توسط قارچی به نام plowrightia morbosa ایجاد می شود) سیاهگره
رجوع شود به: clove hitch
موی درهم برهم، زلف ژولیده، گیس جنی
(یکی از انواع گره ها - رجوع شود به: knot) گره هشتی
(سوزن دوزی) گره فرانسوی (نخ را چند بار دور سوزن می پیچند و سوزن را در همان محلی که از پارچه در آمده فرو می کنند)
(افسانه ی یونان)، گره ی گوردیان (گوردیوس ((سلطان فری جیا)) طنابی را گره زد و اعتقاد بر این بود که هر کس این گره رابگشاید مالک و سرور آسیا خواهد شد. اسکندر مقدونی پس از مشاهده گره شمشیر بر کشید و آن را با یک ضربه قطع کرد)، مسئله ی گیج کننده، مشکل معما مانند
گره چهار گوشی که به طور معکوس زده شده و زود باز می شود
نیم گره، گره خفتی
گره داری، گره چنبری
رجوع شود به: truelove knot
گره توری بافی
پیوند زناشویی
(آرایش گیسو) قلمبه کردن مو در پشت سر، ارایش گیسو بصورت گوجه فرنگی
(کشتی بادبان دار) گره دو حلقه (برای پیچیدن بادبان)، گره چار گوش
رجوع شود به: slipknot، خفت، گره بند
گره کراوات

معنی knot در دیکشنری تخصصی

knot
[برق و الکترونیک] نات واحد سرعت برابر با یک مایل دریایی در ساعت یا 1/15mi/h (1/85km/h) .
[ریاضیات] گره دریایی، گره، واحد سرعت دریایی معادل با 6076.1 فوت در ساعت، واحد سرعت باد
[کوه نوردی] قله
[پلیمر] گره
[زمین شناسی] گره ، میل دریایی واحد اندازه گیری سرعت باد ، معادل نیم متر بر ثانیه
[ریاضیات] گروه گرهی
[ریاضیات] دانش فنی، دانش و فن، مهارت، فوت و فن، لم، طرز کار
[ریاضیات] نظریه ی گره
[کوه نوردی] گرة بچمن ، گرة پروسیک کارابین
[کوه نوردی] گرة خرگوشی
[کوه نوردی] گرة پروانه
[نساجی] گره ترکی در قالی
[نساجی] گره بافنده
[عمران و معماری] گره مرده
[عمران و معماری] گره پوسیده
[عمران و معماری] قطر یک گره
[نساجی] گره معمولی - گره مرسوم
[کوه نوردی] گرة هشت

معنی کلمه knot به انگلیسی

knot
• rope (or string, etc.) that has been tied together to create a fastening; tangle; unit of speed which equals one nautical mile per hour (6076 feet per hour); bulge, lump, nodule (in wood, etc.); group, cluster; complicated problem
• tie; make knots; unite; fasten; entangle
• a knot is a place in a piece of string, rope, or cloth where one end has been passed through a loop and pulled tight. you tie a knot in order to join two things together or to keep something firmly in place.
• if you knot a piece of string, rope, or cloth, you pass one end of it through a loop and pull it tight.
• if you knot one thing around another, you fasten them together using a knot.
• a knot of people is a group of them standing very close together.
• a knot is also a unit used for measuring the speed of ships and aircraft, equal to approximately 1.85 kilometres per hour.
cut the gordian knot
• find an easy way out of difficulty
fisherman`s knot
• type of knot
gordian knot
• intricate knot tied by king gordius of phrygia which was only to be untied by the future king of asia (greek mythology); difficult or complex problem, seemingly unsolvable problem
• a gordian knot is a very difficult and complicated problem or situation; a formal expression.
hitch knot
• type of knot, type of noose
marriage knot
• marital bond, ties of marriage
nautical knot
• unit of measurement for speed of ships and boats
reef knot
• a reef knot is a type of double knot that will not come undone easily.
sailor's knot
• type of knot commonly used in boating

knot را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی knot



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی knot
کلمه : knot
املای فارسی : کنت
اشتباه تایپی : ندخف
عکس knot : در گوگل


آیا معنی knot مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )