برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1287 100 1

kowtow

/ˈkaʊˈtaʊ/ /ˌkaʊˈtaʊ/

سجده کردن، کرنش کردن، پیشانی بر زمین نهادن، (مجازی) زیاده خود را کوچک کردن، (سابقا در چین) زانو زدن و پیشانی را بر زمین قرار دادن (به نشان احترام به سلاطین و بزرگان)، سجودچینی که عبارت است ازگذاشتن پیشانی برروی زمین، پیشانی برخاک نهادن

بررسی کلمه kowtow

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: kowtows, kowtowing, kowtowed
(1) تعریف: to show extreme or excessive deference.
مترادف: defer, submit, truckle
مشابه: bend, bootlick, bow, bow and scrape, fawn, genuflect, grovel, stoop, toady

- He insisted on being valued for the quality of his work and refused to kowtow to the boss.
[ترجمه ترگمان] او اصرار داشت که برای کیفیت کار خود ارزش قائل شود و از سجده در برابر رئیس خودداری کند
[ترجمه گوگل] او اصرار داشت که برای کیفیت کارش ارزش قائل شود و حاضر به فرار از رئیس نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to kneel down and place the forehead on the ground as an act of deference, respect, or the like, esp. when done in compliance with Chinese custom.
مشابه: bow, crouch, genuflect, kneel, salaam

- She dutifully kowtowed before her mother-in-law.
[ترجمه ترگمان] او در حالی که از روی وظیفه‌شناسی قبول می‌کرد، پیش از مادر شوهر می‌کرد
[ترجمه گوگل] او مقتدرانه قبل از مادربزرگش کوبید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: kowtower (n.)
...

واژه kowtow در جمله های نمونه

1. be polite but don't kowtow to him either
مودب باش ولی زیادی هم نسبت به او تواضع نکن.

2. Be polite, but don't kowtow to him.
[ترجمه منا جهانبخشی] مؤدب باش، جلوش تعظیم نکن
|
[ترجمه ترگمان]مودب باش، اما برای او تعظیم نکن
[ترجمه گوگل]مودب باش، اما به او نگو
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I refuse to kowtow to anyone.
[ترجمه منا جهانبخشی] من جلوی هیچکسی تعظیم نمی کنم.
|
[ترجمه ترگمان] من نمیخوام به کسی تعظیم کنم
[ترجمه گوگل]من از هر کسی خوشم میاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Her pride wouldn't allow her to kowtow to anyone.
...

معنی کلمه kowtow به انگلیسی

kowtow
• act of bowing low, act of kneeling and touching one's forehead to the ground; servile act
• bow low, kneel and touch one's forehead to the ground; grovel, act in a servile manner

kowtow را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Shirinbahari
چاپلوسی
she didn't have to kowtow to a boss

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی kowtow
کلمه : kowtow
املای فارسی : کوتو
اشتباه تایپی : نخصفخص
عکس kowtow : در گوگل

آیا معنی kowtow مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )