انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1070 100 1

Lay down

تلفظ lay down
تلفظ lay down به آمریکایی تلفظ lay down به انگلیسی

1- جان خود را به خطر انداختن یا فدا کردن، جانبازی کردن 2- موکدا اظهار یا اعلام کردن 3- شرطبندی کردن 4- (شراب و غیره) درسردابه انبار کردن

واژه Lay down در جمله های نمونه

1. He lay down and was asleep immediately.
ترجمه کاربر [ترجمه kia] او دراز کشید و بلافاصله به خواب رفت.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او دراز کشید و فورا به خواب رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دراز کشید و بلافاصله در خواب بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. They lay down under the shade of a tree.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زیر سایه درختی دراز کشیدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها در زیر سایه یک درخت قرار دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. She dusted off her bed and lay down.
ترجمه کاربر [ترجمه sh] اون تختخوابش را تکاند و دراز کشید.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سرش را از روی تختش برداشت و دراز کشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تختخوابش را تکان داد و پاییز گذاشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. He lay down on the bed and tried to relax.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روی تخت دراز کشید و سعی کرد آرام بگیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او روی تخت گذاشت و سعی کرد استراحت کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. She lay down for half an hour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نیم ساعت دراز کشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او نیم ساعت به زمین افتاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. She walked across the floor and lay down on the bed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از روی زمین گذشت و روی تخت دراز کشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در سراسر کف رفت و روی تخت گذاشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Man can have no greater love than to lay down his life for his friends.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انسان نمی‌تواند عشقی بزرگ‌تر از این داشته باشد که جان خود را فدای دوستان خود کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انسان می تواند عشق بیشتری نسبت به زندگی خود برای دوستانش نداشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. She lay down on her bed, fully dressed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روی تختش دراز کشید، کاملا لباس پوشیده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او روی تختش گذاشت، کاملا لباس پوشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. She lay down on her bed and shut her eyes .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روی تختش دراز کشید و چشمانش را بست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او روی تختش گذاشت و چشمهایش را بست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. We are never afraid to lay down our lives for the right cause.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما هیچ وقت نگران این نیستیم که جون ما رو به خاطر هدف درست رها کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما هرگز نترسیم زندگی خودمان را برای علت درست بگذاریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. You can't lay down hard and fast rules.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تو نمی‌تونی قانون‌های سخت و سریع رو زیر پا بذاری
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما نمی توانید قوانین سخت و سریع را تنظیم کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He lay down on the bed fully clothed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با لباس کامل روی تخت دراز کشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در رختخواب به طور کامل لباس گذاشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The soldiers lay down their guns and walked towards the enemy camp, carrying a white flag.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سربازان تفنگ‌هایشان را پایین آوردند و به طرف اردوگاه دشمن رفتند که پرچم سفیدی به دست داشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سربازان اسلحه خود را گذاشتند و به سمت اردوگاه دشمن رفتند و یک پرچم سفید داشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He lay down and fell into a deep sleep .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دراز کشید و به خوابی عمیق فرو رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او گذاشت و به خواب عمیق فرو رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی عبارات مرتبط با Lay down به فارسی

از مقامی استعفا دادن، از منصب کناره گیری کردن
تسلیم شدن، سلاح بر زمین انداختن
1- آمرانه تعیین تکلیف کردن، دستور قاطع دادن 2- گوشمالی دادن

معنی Lay down در دیکشنری تخصصی

lay down
[ریاضیات] پایه گذاری کردن، کنار گذاشتن

معنی کلمه Lay down به انگلیسی

lay down
• set, determine; (slang) abase oneself
lay down a keel
• begin building a ship
lay down a scheme
• plan, make a plan, plot, make a scheme
lay down arms
• put down one's weapons, give up one's weapons
lay down the law
• speak with authority

Lay down را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

گيسو ٠٢:٣٤ - ١٣٩٦/٠٦/١٤
استراحت كردن
|

علیرضا هروی ١١:١٢ - ١٣٩٧/٠٥/١٨
وضع قانون
(Example : This regulation lays down rules on analysis of the data)
|

فیض ١٣:٣٩ - ١٣٩٧/٠٦/٠٢
تصریح کردن - مقرر داشتن - تعیین کردن
|

مصطفا ٢٢:٠٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٠
چیزی رو با احتیاط زمین گذاشتن
|

فرهنگ ٠٢:٥٦ - ١٣٩٨/٠٥/١٠
دراز کشیدن
|

میثم علیزاده ١٧:١٩ - ١٣٩٨/٠٥/٣٠
Lay down the law
چیزی رو دیکته کردن، مقرر کردن بر انجام کاری به صورت تاکیدی
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Erfan_Z_A_D > اغما
افشین اشکبوسی > قد و قامت
امل .ب.خ > course
محمدحسین اجارودی از گرمی.اردبیل > issar
اثر ناپذیر > passive
exo.pcy😍 > exo
مهران > فابریک
مهبد > مهبد

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی lay down
کلمه : lay down
املای فارسی : لای دون
اشتباه تایپی : مشغ یخصد
عکس lay down : در گوگل


آیا معنی Lay down مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )