برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1287 100 1

Lean

/ˈliːn/ /liːn/

معنی: اندک، نحیف، کم سود، ضعیف، لاغر، بی حاصل، نزار، کج شدن، تمایل داشتن، خم شدن، خمیدن، تکیه زدن، تکیه کردن، پشت دادن، پشت گرمی داشتن، متکی شدن، تکیه دادن بطرف
معانی دیگر: خم شدن یا کردن، کج شدن یا کردن، (بدن را) خم کردن، لمیدن، (روی چیزی) تکیه دادن، لم دادن، (با: on یا upon) متکی بودن به، (با: to یا toward) متمایل بودن به، گرایش داشتن، لمیدگی، لم دادگی، تکیه، تمایل، میل، کجی، کژی، نازک اندام، لاغرو، استخوانی، (گوشت) کم چربی، لخم، کم حاصل، کم تولید، کم تغذیه، کم نیرو، ناقص، کاستی دار، (سبک هنری یا ادبی و غیره) موجز و مستقیم، عاری از زوائد، سر راست، گوشت لخم

بررسی کلمه Lean

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: leans, leaning, leaned
(1) تعریف: to bend or incline.
مترادف: bend, cant, incline, pitch, slant, slope, tilt, tip
مشابه: angle, bow, droop, hang, slouch, slump

- He leaned backwards as the large man pushed by him.
[ترجمه ترگمان] همان طور که مرد بزرگ هلش می‌داد به عقب تکیه داد
[ترجمه گوگل] او به عقب برمیگردد به عنوان مردی که او را تحت فشار قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The lamp post leaned toward the street.
[ترجمه narjes.dl] لامپ پست به طرف خیابان خمیده شده بود
|
[ترجمه ترگمان] تیر چراغ‌برق به طرف خیابان خم شد
[ترجمه گوگل] پست لامپ به طرف خیابان افتاده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to prop oneself against something or be supported by it.
مشابه: loll, recline, repose, rest

- There ...

واژه Lean در جمله های نمونه

1. lean natural resources
منابع طبیعی ناچیز

2. lean soil
خاک کم قوت

3. lean on
(خودمانی) تحت فشار قرار دادن،تهدید کردن

4. a lean cow
گاو استخوانی

5. a lean cut of meat
یک تکه گوشت کم‌چربی

6. don't lean out of the window!
از پنجره به بیرون خم نشو!

7. to lean back
به عقب تکیه دادن

8. to lean the ladder against the wall
نردبان را بر دیوار تکیه دادن

9. she looked lean and fraught
او لاغر و شوریده به نظر می‌رسید.

10. her poetry is lean and melodious
شعر او سر راست و آهنگین است.

11. she has a lean face
او صورت کشیده‌ای دارد.

12. they suffered seven lean years
آنها هفت سال دچار کم حاصلی بودند.

13. our profits have been lean this year
سود ما امسال کم بوده است.

14. seven fat years and seven lean years
هفت سال پرمحصول و هفت سال کم محصول

...

مترادف Lean

اندک (صفت)
slight , light , little , frugal , lean , scant , low , niggling , scarce , skimpy , low-test
نحیف (صفت)
slight , gaunt , lean , feeble , thin , frail , scrimp , spare , skimp , scant , meager , haggard , skimpy , lank , wonky , slimpsy , slimsy
کم سود (صفت)
lean
ضعیف (صفت)
light , lean , anemic , weak , faint , weakly , feeble , flagging , anile , asthenic , slack , atonic , infirm , fragile , pusillanimous , sappy , puny , feeblish , languid , shaky , rickety , languorous , weakish , wonky , powerless
لاغر (صفت)
slight , gaunt , harsh , delicate , wizen , lean , weak , angular , skinny , thin , slim , emaciated , atrophic , spare , meager , exiguous , twiggy , gracile , scrannel , slink , lenten , scraggy , slab-sided , slimpsy , slimsy , unmelodious
بی حاصل (صفت)
barren , unfruitful , lean , ungainly , infertile
نزار (صفت)
lean , thin , heartsick , cachectic , meager , peaked
کج شدن (فعل)
lean , swerve , heel , slant , tilt , careen , lurch
تمایل داشتن (فعل)
desire , affect , fall off , incline , lean , trepan
خم شدن (فعل)
decline , bow , lean , bend , be inclined , stoop , sag , recline , leant , buckle , wilt
خمیدن (فعل)
decline , halt , cripple , bow , lean , hop , bend , limp , hobble , stoop
تکیه زدن (فعل)
lean
تکیه کردن (فعل)
lean , recline
پشت دادن (فعل)
lean
پشت گرمی داشتن (فعل)
lean
متکی شدن (فعل)
lean
تکیه دادن بطرف (فعل)
lean

معنی عبارات مرتبط با Lean به فارسی

(خودمانی) تحت فشار قرار دادن، تهدید کردن
(معماری)، بام شیروانی که یک سوی آن به ساختمان مجاور تکیه دارد و شیب آن فقط به یک طرف است، هر بام یک سویه، بام متکی، بام یک شیب دار، چارطاقی، ساباط، دارای چارطاقی چار طاقی

معنی Lean در دیکشنری تخصصی

lean
[عمران و معماری] ضعیف - کم مایه - لاغر
[صنعت] ناب ، مغز یک چیز ، مخ ، لُب
[مهندسی گاز] امین رقیق
[عمران و معماری] رس لاغر - رس سبک
[زمین شناسی] رس لاغر
[آب و خاک] رس لاغر
[عمران و معماری] بتن مگر - بتن کم مایه - بتن ضعیف - بتن کم سیمان - بتن لاغر - بتن کم ملات
[زمین شناسی] بتن کم مایه ، بتن ضعیف ، بتن مگر ، بتن کم سیمان ، بتن لاغر -بتن کم ملات
[عمران و معماری] لایه بتن مگر
[نفت] گاز کم مایه
[عمران و معماری] آهک ضعیف - آهک بی برکت - آهک کم مایه
[صنایع غذایی] گوشت لخم : به قسمتهایی از گوشت قرمز بدون استخوان گفته میشود که چربی زیادی ندارد.
[مهندسی گاز] مخلول رقیق
[صنعت] تولید ناب - شکلی از تولید که در مقایسه با تولید انبوه، کمترین مقدار از هر چیزی را بکار می گیرد: کمترین فعالیت انسانی در کارخانه، کمترین فضای تولیدی، کمترن سرمایه گذاری در ابزارآلات، ساعات کار مهندسی و انبارداری. تولید ناب همچنین برپایه ارتقای پیوسته محصولات و فرایندها متکی است و در این راه تمام افراد در نردبان سازمانی را در امر تولید کیفیت بکار می گیرد.
...

معنی کلمه Lean به انگلیسی

lean
• inclination, tendency; meat in which there is more muscle than fat, lean meat
• rest against; slant, bend, incline; tend toward, favor; depend; place against; cause to slant or tilt
• thin, skinny; having little fat; meager, poor, lacking; spare; thrifty, economical
• when you lean in a particular direction, you bend your body in that direction.
• if you lean on something, you rest against it so that it partly supports your weight. if you lean an object on something, you place the object so that its weight is partly supported by the thing it is resting against.
• a lean person is thin but looks strong and fit.
• lean meat does not have very much fat.
• a lean period of time is one in which people do not have very much food, money, or success.
• see also leaning, leant.
• if you lean on or lean upon someone, you try to influence them by threatening them.
• to lean on or lean upon someone also means to depend on them for support and encouragement.
• if you lean towards a particular idea or action, you approve of it and behave in accordance with it.
lean against
• rest part of one's weight on something, be supported physically by; use as a source of emotional support, rely on
lean crops
• low yield of crops, small harvest
lean mixture
• thin mixture, diluted mixture, mixture containing a small amount of the substance added
lean on
• rest on, lean up against; depend on, trust, count on someone or something for support or assistance
lean on a broken reed
• depend on something unreliable, trust something that is unworthy
lean to
• a lean-to is a shed which is attached to one wall of a house, garage, or other ...

Lean را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کامران زاده
ناب
وحید
کارآمد
محمد ش
بدون چربی
masoud
متمایل شدن
الهام افشار
کم یا بی چربی
علیرضا جان
Lean against= تکیه کردن
فاطمه شکری
کم سود
محمودی
لاغر
yas_i_n_m
تکیه کردن یا تکیه زدن
rest on sth for support
مرتضی بزرگیان
Lean manufacturing = تولید ناب
محدثه فرومدی
میل کردن، گراییدن
دکتر غلامی.مترجم.استاد مهندسی شیمی
تصفیه شده . خالص
tinabailari
تکیه دادن ، خم شدن ، کج شدن
A man was leaning out of the window
یه آقایی از پنجره به بیرون خم شده بود 👨‍👨‍👧‍👧
انسانی 94 ، ریاضی 86 ، هنر 86

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی lean
کلمه : lean
املای فارسی : لعن
اشتباه تایپی : مثشد
عکس lean : در گوگل

آیا معنی Lean مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )