انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 988 100 1

Led

تلفظ led
تلفظ led به آمریکایی/ˈled/ تلفظ led به انگلیسی/led/

زمان گذشته و اسم مفعول: lead، (فیزیک و صنعت) دی ید نورافشان، زمان ماضی فعل lead

بررسی کلمه Led

اختصار ( abbreviation )
• : تعریف: abbreviation of "light-emitting diode," a semiconductor diode that emits light when electrified, used for displaying readings on electronic watches, calculators, and the like.

واژه Led در جمله های نمونه

1. fatima led a life of perfect purity
ترجمه فاطمه با کمال پاکی زندگی کرد.

2. gambling led to his degradation
ترجمه قمار موجب گمراهی او شد.

3. gypsies led a vagrant life
ترجمه کولی‌ها زندگی دایما در حرکتی داشتند.

4. he led a drab, melancholy life
ترجمه زندگی یکنواخت و غم‌انگیزی را می‌گذراند.

5. he led a life of debauchery and drunkenness
ترجمه او عمر خود را صرف شهوت‌رانی و بدمستی کرد.

6. he led his nation to victory
ترجمه او ملت خود را به سوی پیروزی رهبری کرد.

7. he led the troops in the parade
ترجمه در رژه او جلو قشون حرکت می‌کرد.

8. i led the guests into their rooms
ترجمه مهمانان را به اطاق‌هایشان راهنمایی کردم.

9. oppression led to revolution
ترجمه ظلم و ستم منجر به انقلاب شد.

10. she led us through the hall and into the room
ترجمه او ما را در سرتاسر راهرو و به درون اتاق راهنمایی کرد.

11. what led you to this decision?
ترجمه چه چیزی موجب این تصمیم شما شد؟

12. bad friends led her astray
ترجمه دوستان بد او را گمراه کردند.

13. deeds that led to his denigration
ترجمه اعمالی که به روسیاهی او منجر شد.

14. foreign workers led a nomadic life
ترجمه کارگران خارجی زندگی بی سر و سامانی داشتند.

15. one thing led to another
ترجمه یک چیز منجر به چیز دیگری شد

16. problems that led her to suicide
ترجمه مسایلی که کار او را به خودکشی رساند

17. that event led to the demise of feudalism
ترجمه آن رویداد موجب فنای فئودالیسم شد.

18. their love led to marriage
ترجمه عشق آنها به ازدواج انجامید.

19. their romance led to marriage
ترجمه رابطه‌ی عاشقانه‌ی آنان منجر به ازدواج شد.

20. their stubbornness led to the derailment of the peace negotiations
ترجمه سرسختی آنها منجر به بهم خوردن مذاکرات صلح شد.

21. throwing stones led to a terrible bloodbath
ترجمه پرتاب سنگ منجر به خونریزی وحشتناکی شد.

22. we were led through a fenced enclosure
ترجمه ما را از جای نرده بندی شده‌ای عبور دادند.

23. a lump of led
ترجمه یک تکه سرب

24. ali's bad cronies led him astray
ترجمه دوستان ناباب،علی را از راه به در کردند.

25. heavy debts that led to the debilitation of the country's economy
ترجمه وام‌های سنگین که منجر به تضعیف اقتصاد کشور شد

26. his literary experiments led to the writing of a great novel
ترجمه تجارب ادبی او منجر به نوشتن رمان بزرگی شد.

27. my intuitions have led me to conclude that. . .
ترجمه احساس من مرا به این نتیجه رسانده است که . . .

28. she has always led a clean life
ترجمه او همیشه پاک و معصوم زندگی کرده است.

29. small incidents that led to bloody border skirmishes
ترجمه برخوردهای کوچکی که به کشمکش‌های خونین مرزی انجامید.

30. the captain's delinquency led to the sinking of the ship
ترجمه سهل‌انگاری ناخدا منجر به غرق کشتی شد.

31. the free market led to the appearance of an entrepreneurial class and the creation of jobs
ترجمه بازار آزاد موجب ظهور طبقه‌ی کارآفرینان و ایجاد کار گردید.

32. the goat trail led to a spring
ترجمه راهی که بزها ایجاد کرده بودند به یک چشمه ختم می‌شد.

33. the steam is led out of the building through this pipe
ترجمه با این لوله بخار به خارج ساختمان برده می‌شود.

34. the voter's disinterest led to the election of unqualified people
ترجمه بی‌تفاوتی رای دهندگان‌منجر به انتخاب شدن اشخاص ناصالح شد.

35. the watergate scandal led to nixon's demise
ترجمه رسوایی واترگیت منجر به برکناری نیکسون شد.

36. the workers who led dreary lives
ترجمه کارگرانی که زندگی ملالت باری داشتند.

37. unsound investments finally led to his ruin
ترجمه سرمایه گذاری‌های پر مخاطره بالاخره موجب تباهی او شد.

38. he believed that music led to the corruption of the young people
ترجمه او معتقد بود که موسیقی منجر به هرزگی جوانان می‌شود.

39. his fascination with flight led him to the air force academy
ترجمه علاقه‌ی شدید او نسبت به پرواز او را به دانشکده‌ی نیروی هوایی کشاند.

40. revelations by the press led to his discredit
ترجمه افشاگری روزنامه‌ها به رسوایی او منجر شد.

41. the appeasement of hitler led to war
ترجمه مماشات با هیتلر موجب جنگ شد.

42. the portentous events that led to his downfall
ترجمه رویدادهای شومی که به سقوط او منتهی شد

43. their friendship blossomed and led to marriage
ترجمه دوستی آن دو شکوفا شد و به ازدواج منجر گردید.

44. this long digression has led me away from my main story
ترجمه این انحراف طولانی مرا از داستان اصلیم دور کرده است.

45. he entered the manhole which led to the ship's gas-oil tank
ترجمه او وارد سوراخی شد که به تانک گازوئیل کشتی منتهی می‌شد.

46. he united the people and led them to victory
ترجمه او مردم را متحد کرد و به پیروزی رساند.

47. it was pure chance that led to this discovery
ترجمه صرفا در اثر بخت و اقبال بود که این اکتشاف به وقوع پیوست.

48. our symphony orchestra will be led by ricardo muti
ترجمه ارکستر سمفونیک ما توسط ریکاردو موتی رهبری می‌شود.

49. rumors of bribery and womanizing led to the party leader's dethronemen
ترجمه شایعات رشوه‌خواری و زن‌بارگی منجر به خلع رهبر حزب شد.

50. she held my hand and led me step by step
ترجمه دستم بگرفت و پا به پا برد

51. a tip-off given by an anonymous person led to the arrest of the accused
ترجمه هشداری که از سوی شخص ناشناس داده شده بود منجر به بازداشت متهم شد.

52. i took the blind man's hand and led him across the road
ترجمه دست مرد کور را گرفتم و او را از جاده رد کردم.

53. his discontent with his marriage and his job led to his suicide
ترجمه نارضایتی او از زناشویی و شغلش موجب خودکشی او گردید.

54. they received their guests at the door and led them upstairs
ترجمه آنان جلو در از مهمانان استقبال نمودند و آنها را به طبقه‌ی بالا راهنمایی کردند.

معنی عبارات مرتبط با Led به فارسی

مو خط کوتاهی که در بالایا ته حامل برای نت هابیرون ازحامل می افزایند

مخفف Led

عبارت کامل: Diode Light Emitted
موضوع: تکنولوژی
ال ای دی نوعی از لامپ های حالت جامد است که از تکنولوژی دیود نورافشان استفاده می کند و به عنوان منبع روشنایی به کار می رود. این لامپ ها که در ابتدا بیشتر به عنوان یک چراغ قرمز رنگ در درون دستگاه های الکترونیکی کاربرد داشتند، با توجه به مصرف برق کم نسبت به سایر لامپ ها، عمر بسیار بالا و فناوری جدید ساخت به رنگ های دیگر توانسته اند جای خود را در صنعت روشنایی در دنیا باز کنند.

LED مخفف کلمات Diode Light Emitted است که معنی دیود ساطع کننده نور را می دهد. دیودهای ساطع کننده نور در واقع جزء خانواده دیودها هستند که دیودها نیز زیر گروه نیمه هادی ها به شمار می آیند. خاصیتی که LEDها را از سایر نیمه هادیها متمایز می کند این است که با گذر جریان از آنها مقداری انرژی به صورت نور ازآنها ساطع می شود. کارشناسان معتقدند که گازهای گلخانه ای که مهمترین عامل تولید آنها، لامپ های معمولی یا همان لامپ های رشته ای است باعث بروز این معضل شده است.

معنی Led در دیکشنری تخصصی

[خودرو] Ligtht Emitting Diode.دیودی که با دریافت جریان برق نور میدهد.امروزه در اتومبیلهای مدرن از LED در چراغهای خطر و ترمز استفاده می شود. چون LED سریعتر از چراغهای معمولی روشن میشود.
[کامپیوتر] دیود نوری ؛ یک واحد نمایش الفبا عددی متداول که هر گاه با ولتاژ به خصوص تغذیه شود میدرخشد ؛ دیود ناشر نور Light Emiting Diode
[برق و الکترونیک] light - emitting diode-دیود نور افشان ؛ دیود گسیل [ال ای دی] نوعی دیود نیمه رسانای پیوند PN ای که دربایاس موافق ، نوری گسیل می کند که طول موج آن تابعی از جنس ماده ی آلاینده های آن است. ساختار بلوری گالیم آرسنید ( GaAs) طوری است که نور زیر قرمز نامرئی ( IR) از آن گسیل می شود . با افزودن فسفر به GaAs و تشکیل گالیم آرسنید فسفید ( GaAs P) ، طول موج گسیل به ناحیه ی قرمز مرئی کشیده می شود . فسفید گالیم ( GaP) در مناطق قرمز ، زرد ، و سبز نور گسیل می کند. از قرار دادن آلومینیم گالیم آرسنید ( AlGaAs) روی GaAsp دیودی به دست می آید که نور قرمز و زرد را با شدت بیشتری گسیل می کند. همچنین GaP روی GaP نور سبز شدید گسیل می کند. - light- emitting diode display-نمایشگر دیود نور - گسیل ( ال ای دی ) نوعی نمایشگر که در آن آرایه ای از دیود های نور - گسیل ( ال ای دی ) روی بسته عایق محکم یا قاب - سیم فلزی نصب شده و برای روشن کردن هر« ال ای دی» اتصال جداگانه ای بیرون آمده است . بسته بندی این نمایشگرها نوعاً به شکل دو ردیفه با قاب پلاستیکی کدر است که شیارها یا حفره هایی پلاستیکی شکل " لوله ی نوری " برای نمایش نقطه ای یا میله ای نور هر دیود در آن تعبیه شده است . با تحریک مناسب دیودها می توان انواع اعداد ، حروف ، یا نویسه ها را نمایش داد. همچنین می توان انواع اعداد ، مختلف رمز گشایی ، راه اندازی ، و تسهیم را می توان به منظور کاهش حجم مدارهای بیرونی ، در خود قطعه گنجاند.
[کامپیوتر] دیود نوری - نوعی دستگاه نیمه هادی که با عبور جریان الکتریکی از آن ، نور منتشر می کند. نور قرمز بر روی برخی از ساعتهای دیجیتالی به کار می رود که از دیودهای نوری ساخته شده اند . سایر طول موجهای LED موجود ، مادن قرمز ، نارنجی ، زرد ، سبز و آبی هستند.

معنی کلمه Led به انگلیسی

led
• small lamp which is used as a pointer
• led is the past tense and past participle of lead.
led astray
• led away from that which is right, tempted to do wrong
led him by the nose
• was ahead of him, directed him, did not allow him to choose anything, controlled him
led his life
• lived his life, conducted himself
led the prayer
• was the leader in a religious prayer service, guided others in prayer
led the way
• guided or conducted at the head of, gave the tone
led to believe
• he was persuaded, he was made to think that - was true
led to victory
• caused a win, made winning possible
led zeppelin
• famous english rock and roll band (was active mainly in the 1970's)

Led را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Led

یزدان ١٤:٥٢ - ١٣٩٧/١١/٢٣
رهبری (رهبری کردن)
گذشته lead
|

negin ١٩:٠٨ - ١٣٩٧/١٢/٢٧
منجر شدن به
|

Xaniar ١٥:١٩ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
هدایت کردن،بردن،راهنمایی کردن
|

Aaaaaaa ١٥:٥٩ - ١٣٩٨/٠٥/٢٤
Led به معنای هدایت کردن هست
|

پیشنهاد شما درباره معنی Led



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ممد > god speed
English woman > Roar
آرش پورسردار > cross border
Sahar azizi > time of day
آژوان > کردی
امید حسینی > Social reason
علیرضا > firm
English woman > Drip

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی led
کلمه : led
املای فارسی : لد‌
اشتباه تایپی : مثی
عکس led : در گوگل


آیا معنی Led مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )