انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 932 100 1

Letter

تلفظ letter
تلفظ letter به آمریکایی/ˈletər/ تلفظ letter به انگلیسی/ˈletə/

معنی: حرف، خط، ادبیات، نامه، مراسله، نویسه، موجر، دانش، کاغذ، عریضه، مرسوله، حرف الفباء، حرف چاپی، اثار ادبی، اجازه دهنده، با حروف نوشتن، با حروف علامت گذاشتن
معانی دیگر: (الفبا) حرف، وات، مکتوب، (معمولا جمع) اوراق، مدارک، اعتبار نامه ها، (جمع) ادبیات، دانشمندی، علم، لفظ، نص، کلام، متن، حروف الفبا را نوشتن، وات نگاری کردن، (با حروف الفبا) تزئین یا مشخص کردن، (با حروف) دستنویس کردن، نگاشتن، معنی تحت اللفظی، (امریکا) حرف اول نام مدرسه یا دانشگاه که روی پارچه دوخته شده و به قهرمانان جایزه داده می شود (معمولا روی کاپشن خود می دوزند)، این جایزه را به دست آوردن، کرایه دهنده، اجاره دهنده، معرفت

بررسی کلمه Letter

اسم ( noun )
عبارات: to the letter
(1) تعریف: a written representation of a speech sound; specific character of an alphabet.
مشابه: character, symbol

(2) تعریف: a written message, usu. sent through the mail.
مترادف: missive
مشابه: billet-doux, communication, dispatch, epistle, message, note

(3) تعریف: the restricted rather than the implied or essential meaning of a law, contract, or the like.
مترادف: details, literalness, particulars, substance, terms

- the letter vs. the spirit of the law
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نامه در مقابل روح قانون
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نامه در مقابل روح قانون
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: (pl.) literary activity or literature in general.
مترادف: literature
مشابه: belles-lettres, humanities
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: letters, lettering, lettered
• : تعریف: to draw, copy, or write with letters.
مشابه: initial, inscribe, mark, sign, stencil, write
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to receive official recognition of having participated in a high school or college sport.

واژه Letter در جمله های نمونه

1. letter box
ترجمه (انگلیس) صندوق پست

2. letter of condolence
ترجمه نامه‌ی تسلیت (آمیز)

3. letter of recommendation
ترجمه توصیه‌نامه

4. letter of the law
ترجمه نص قانون

5. letter writing
ترجمه نامه نگاری

6. (a letter of) invitation
ترجمه دعوتنامه

7. letter bomb
ترجمه نامه یا بسته‌ی پستی که در آن بمب باشد

8. a letter by our learned and lamented friend
ترجمه نامه‌ی دوست دانمشند و مرحوم ما

9. a letter destined for kashan
ترجمه نامه‌ای که به مقصد کاشان ارسال شده بود

10. a letter from mehri
ترجمه نامه‌ای از مهری

11. a letter full of menace
ترجمه نامه‌ای پر از تهدید

12. a letter is waiting for you on the table
ترجمه نامه‌ای روی میز در انتظار شماست.

13. a letter of complaint
ترجمه شکایت نامه

14. a letter of introduction
ترجمه معرفی‌نامه

15. a letter of recommendation
ترجمه توصیه‌نامه

16. a letter shot through with kindness
ترجمه نامه‌ای آکنده از محبت

17. a letter that purports to express public opinion
ترجمه نامه‌ای که ادعا می‌شود بیانگر افکار عمومی است

18. arianne's letter rejoiced my heart
ترجمه نامه‌ی آرین قلبم را شاد کرد.

19. capital letter
ترجمه حرف بزرگ

20. his letter arrived yesterday
ترجمه نامه‌ی او دیروز رسید.

21. his letter infuriated me
ترجمه نامه‌ی او مرا بسیار عصبانی کرد.

22. his letter offended the country's religious hierarchy
ترجمه نامه‌ی او موجب رنجش بلندپایگان مذهبی کشور شد.

23. his letter showed his detestation of his brother's actions
ترجمه نامه‌ی او تنفر او از اعمال برادرش را آشکار می‌کرد.

24. his letter was full of misspellings
ترجمه نامه‌ی او پر از غلط املایی بود.

25. the letter "b" in "debt" is silent
ترجمه حرف "b" در "debt" ناآوا (ناملفوظ) است.

26. the letter "e" in "mouse" is mute
ترجمه حرف "e" در (واژه‌ی) "mouse" غیر ملفوظ است.

27. the letter bears the seal of the queen
ترجمه نامه دارای لاک و مهر ملکه است.

28. the letter bore his signature
ترجمه نامه امضای او را داشت.

29. the letter is in my father's handwriting
ترجمه نامه به خط پدرم است.

30. the letter is in the mail and he will get it tomorrow
ترجمه نامه پست شده است و فردا به دستش خواهد رسید.

31. the letter of recommendation i have been requested to write
ترجمه توصیه نامه‌ای که از من درخواست شده است بنویسم

32. the letter reached me yesterday
ترجمه نامه دیروز به من رسید.

33. the letter was brimful of complaints and threats
ترجمه نامه پر بود از شکوه و تهدید.

34. the letter was directed to me
ترجمه نامه به من نوشته شده بود.

35. the letter was on the desk but its date and signature had been deleted
ترجمه نامه روی میز بود ولی تاریخ و امضای آن حذف شده بود.

36. this letter shows hassan's claims to be false
ترجمه این نامه دروغ بودن ادعاهای حسن را ثابت می‌کند.

37. this letter was mailed two weeks ago
ترجمه این نامه دو هفته پیش پست شده بود.

38. to letter a poster
ترجمه پوستری را دارای حروف (الفبا) کردن

39. to letter one's name
ترجمه نام خود را با حروف نگاشتن

40. a blind letter
ترجمه نامه‌ی ناخوانا،حرف الفبای ناخوانا

41. a business letter
ترجمه نامه‌ی بازرگانی

42. a half-finished letter
ترجمه نامه‌ی نیمه‌تمام

43. a pencil-written letter
ترجمه نامه‌ای که با مداد نوشته شده

44. a postmarked letter
ترجمه نامه‌ی دارای مهر ابطال (که ضمنا تاریخ انداختن آن در پست را هم نشان می‌دهد)

45. a ten-line letter
ترجمه نامه‌ی ده سطری

46. a thank-you letter
ترجمه نامه‌ی سپاس (سپاس‌آمیز)

47. address the letter with a red pen
ترجمه نشانی را با قلم قرمز روی (پاکت) نامه بنویس.

48. an open letter
ترجمه نامه‌ی سر گشاده

49. answer my letter at your earliest convenience
ترجمه نامه مرا در اولین فرصتی که برایتان ممکن است پاسخ دهید.

50. duplicate this letter and put it in the file
ترجمه یک نسخه از این نامه تهیه کن و در پرونده بگذار.

51. her insulting letter filled me with indignation
ترجمه نامه‌ی توهین‌آمیز او خلق مرا بسیار تنگ کرد.

52. her mischievous letter
ترجمه نامه‌ی فتنه‌انگیز او

53. the initial letter of your name
ترجمه نخستین حرف نام شما

54. the purloined letter
ترجمه نامه‌ی دزدیده شده

55. to the letter
ترجمه دقیقا،حرف به حرف،کلمه به کلمه،طابق النعل بالنعل

56. a badly drafted letter
ترجمه نامه‌ای که بد نوشته شده است

57. a beautifully phrased letter
ترجمه نامه‌ای که زیبا عبارت پردازی شده است

58. contained in his letter
ترجمه مندرج در نامه‌ی او

59. cyrus put the letter in an envelope and sealed it
ترجمه سیروس نامه را در پاکت گذاشت و در آن را چسباند.

60. he copied the letter
ترجمه او نامه را رونوشت کرد.

61. he crumpled the letter and pitched it
ترجمه نامه را مچاله کرد و دور انداخت.

62. he expedited a letter under the cover of night to amir arsalan
ترجمه او شبانه نامه‌ای برای امیر ارسلان فرستاد.

63. he folded the letter in an envelope and mailed it
ترجمه نامه را در پاکت گذاشت و پست کرد.

64. he read the letter three times over
ترجمه او نامه را سه بار خواند.

65. he stuffed the letter through the door and rushed away
ترجمه نامه را از در تو انداخت و با شتاب رفت.

66. he wrote a letter to his new love
ترجمه نامه‌ای به یار تازه‌اش نوشت.

67. i dictated the letter to the secretary
ترجمه من نامه را به منشی دیکته کردم.

68. i drafted the letter and gave it to them to make the necessary changes and type it
ترجمه نامه را پیش‌نویس کردم و به آنها دادم تا پس از اعمال تغییرات لازم آن را ماشین کنند.

69. i photocopied the letter
ترجمه نامه را فتوکپی کردم.

مترادف Letter

حرف (اسم)
word , particle , speech , talk , say , aitch , letter , yap , blabbermouth , jib , grapheme
خط (اسم)
hand , order , groove , way , road , character , bar , mark , letter , row , line , file , feature , writing , track , script , streak , charter , letter missive , stripe , calligraphy , rut , ruler , ruck , message , legend , fascia , stria , handwriting , penmanship , printmaking , tails
ادبیات (اسم)
letter , belles lettres , literature
نامه (اسم)
epistle , letter , manifest , breve
مراسله (اسم)
epistle , letter
نویسه (اسم)
letter , grapheme
موجر (اسم)
letter , renter , lessor , landlord , hirer
دانش (اسم)
knowledge , learning , witting , letter , scholarship , wisdom , science , kenning , lore
کاغذ (اسم)
letter , paper
عریضه (اسم)
letter , petition , memorial
مرسوله (اسم)
letter
حرف الفباء (اسم)
letter
حرف چاپی (اسم)
letter
اثار ادبی (اسم)
letter
اجازه دهنده (اسم)
letter
با حروف نوشتن (فعل)
letter
با حروف علامت گذاشتن (فعل)
letter

معنی عبارات مرتبط با Letter به فارسی

ترازوی نامه کشی
نامه یا بسته ی پستی که در آن بمب باشد، (بمبی که در نامه یا بسته ی پستی قرار می دهند) بمب نامه ای
رونوشت نامه، کتاب رونوشت
صندوق پست
کاغذ پستی تا شده که لبه های چسب دارآنرابهم چسبانده به پست میدهند
نامه بر، مامور پست، نامه رسان، پستچی، چاپار
صندوق پست
حروف ریز
سر کاغذ، کاغذیکه نشان چاپی دارد
قفل حروفی
امر نامه، اجازه نامه، ابلاغیه، امریه
نامه شماره 5
مامه سوم ماه گذشته
اگاهی نامه، اطلاع نامه
(بازرگانی) اطلاع نامه، اطلاعیه، اعلامیه، آگهنامه، آگهی نامه
عطف بنامه
نامه ی هوایی تمبردار، نامه ء هوایی، نامه ء مخصوص پست هوایی
(چاپ و حروفچینی) حروف بزرگ تزیینی (gothic و old english هم می گویند)
نامه ای که نام ونشان روشن ندارد
(حروف الفبا) حرف درشت و ساده (چاپی یا دستنویس)، چاپ نوعی حروف چوبی وبزرگ، حروف درشت وسیاه، نوعی حروف بدون زیر وزبر
کالاهای سرمایه ای، حرف بزرگ (a در مقایسه با a که حرف کوچک است و b در مقایسه با b و غیره)
نامه ی زنجیری (که دریافت کننده برای جلوگیری از بدیمنی باید رونوشت کرده و برای دیگران بفرستد)
(مکاتبه) نامه ی موشح، نامه ی رو (نامه ای که به همراه بسته فرستاده می شود و امضا و تاریخ دارد)، نامه توضیحی، نامه وابسته
کاهوی پیچ
(حقوق - قانون یا رسم و غیره که هنوز ملغی نشده ولی دیگر اجرا نمی شود) بلااجرا، ناانجام، قانون منسو، نامه غیر قابل توزیع

معنی Letter در دیکشنری تخصصی

letter
[برق و الکترونیک] حرف نویسه ی القایی که صداهای زبان گفتاری را نمایش می دهد .
[ریاضیات] حرف
[کوه نوردی] کشش فشاری
[حسابداری] نامه برای ضامن انتشار ، نامه پشتیبانی
[حقوق] اطلاعیه براتکش به براتگیر (دائر بر کشیدن برات)
[حقوق] موافقت نامه، توافق نامه
[حقوق] حکم استخدام، حکم انتصاب
[حقوق] قولنامه، تعهد نامه
[حقوق] اعتبار نامه، اعتبار اسنادی
[ریاضیات] اعتبار نامه، اعتبار اسنادی
[صنعت] اعتبار نامه، اعتبار اسنادی
[حسابداری] اعتبار اسنادی
[حقوق] ضمانت نامه
[کامپیوتر] حرف سیاه
[کامپیوتر] نامه زنجیره ای - پیامی که قرار است توسط هر گیرنده ای تا حد ممکن به بسیاری از افراد دیگر ارسال شود . در اینترنت این نوع نامه ها ناخوشایند هستند زیرا با توجه به اینکه هزینه تحویل نامه الکترونیکی توسط سایت گیرنده پرداخت می شود باید پول بیهوده ای صرف آنها شود. اکثر این نوع نامه ها برای شوخی و دست انداختن استفاده می شود .
[عمران و معماری] طبقه بندی
[حسابداری] نامه پشتیبانی
[کامپیوتر] حرف کامپیوتری
[حسابداری] موافقتنامه حسابرسی
[کامپیوتر] فرم نامه
[حسابداری] نامه مدیریت
[کامپیوتر] فرم شخصی
[ریاضیات] حرف بعدی

معنی کلمه Letter به انگلیسی

letter
• character which is part of an alphabet; written communication sent to a person or organization; literal meaning; emblem containing a school's initial and awarded for excellent performance (esp. in sports)
• write in letters, mark with letters
• when you write a letter, you write a message on paper and send it to someone, usually through the post.
• letters are also written symbols which represent the sounds of a language.
letter bomb
• a letter-bomb is a small bomb which is disguised as a letter and sent to someone through the post.
letter box
• mail box, postal box
letter of accreditation
• letter of introduction, letter listing one's credentials
letter of apology
• letter containing an apology
letter of application
• letter containing a request (for a job, money, etc.)
letter of appointment
• certificate which confirms the position of a person, letter which states a person will hold a certain job
letter of appreciation
• letter of respect, certificate of esteem
accented letter
• letter which is emphasized
address a letter
• write a person's address on the letter that you want to send him
advice letter
• confirmation by a bank concerning a transaction executed for a customer
airmail letter
• letter which is sent by air mail
anonymous letter
• letter written by a nameless author, letter by an unknown person
answer a letter
• respond to a letter, write back
block letter
• capital letter, upper-case letter
bread and butter letter
• thank you letter, thank you note thanking a person for their hospitality
capital letter
• upper-case letter used to begin a sentence or proper name (a, b, c, etc.)
chain letter
• letter which is sent to numerous recipients and is intended to be sent by those recipients to other recipients (and so on)
• if someone sends a chain letter, they send several copies of it to different people, who in turn send copies to other people. chain letters usually ask for money, or offer to sell something. they are illegal in some countries.
covering letter
• a covering letter is a letter that you send with a parcel or with another document to give extra information.
credentials letter
• letter showing one's right to a certain position or authority; recommendation letter
dead letter
• rule or law that is no longer enforced; unclaimed letter

Letter را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Letter

Maedeh ١٤:٥٢ - ١٣٩٧/٠٢/١٥
نامه یا ایمیل
|

حمید ١٠:٠٥ - ١٣٩٧/٠٧/١٧
حرف
|

لنا ٠٠:٠٧ - ١٣٩٧/١٠/٢٩
نامه
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢٣:١٤ - ١٣٩٨/٠١/١٩
man of letters: اديب، اهل سخن، سخندان، سخن‌پرداز
|

حسین حکیم ٠١:٥٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٣
نامه
He is writing a letter.
|

پیشنهاد شما درباره معنی Letter



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی letter
کلمه : letter
املای فارسی : لتر
اشتباه تایپی : مثففثق
عکس letter : در گوگل


آیا معنی Letter مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )