برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1331 100 1

Lever

/ˈlevər/ /ˈliːvə/

معنی: بازو، دسته، دیلم، اهرم، شاهین، میله اهرم، اهرم کردن، بااهرم بلند کردن، تبدیل به اهرم کردن
معانی دیگر: پشنگ، کلنده، بار خیز، وسیله، شوند، اسباب اعمال فشار، (اهرم وار) تحت فشار قرار دادن، (ابزار برقی و ماشین آلات و غیره) دسته، دستک، به عنوان اهرم یا دیلم به کار بردن، بااهرم تکان دادن باover وup وغیره، در ترازو وغیره شاهین، میله

بررسی کلمه Lever

اسم ( noun )
(1) تعریف: any of a class of basic tools consisting of a rigid bar or an equivalent, acting by pivoting around a fixed fulcrum to transfer applied force from one point to another.
مشابه: pry

(2) تعریف: an extended handle which controls or sets the position of a part or parts in a mechanical device such as a latch or a gear shift.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: levers, levering, levered
مشتقات: leverlike (adj.)
• : تعریف: to move or act on with or as with a lever.
مشابه: pry

واژه Lever در جمله های نمونه

1. cam lever
اهرم بادامک

2. pull the lever and the machine will start
دسته را بکش،موتور روشن می‌شود.

3. they are trying to lever him out of his job as head of the company
دارند می‌کوشند با اعمال فشار او را از شغل ریاست شرکت بردارند.

4. give me a long enough lever and i will lift the world
به من اهرمی بده که درازای کافی داشته باشد و من جهان را (با آن) بلند خواهم کرد.

5. they used food as a lever to make the prisoners obedient
از خوراک به عنوان وسیله‌ای برای مطیع ساختن زندانیان استفاده کردند.

6. Pull this lever to open the gate.
[ترجمه ترگمان]این اهرم رو بکش تا دروازه رو باز کنی
[ترجمه گوگل]برای باز کردن دروازه این اهرم را بکشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Push the tiny lever on the lock.
[ترجمه ترگمان]اهرم کوچک را روی قفل فشار بده
[ترجمه گوگل]اهرم کوچک بر روی قفل را فشار دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Move this lever to change gear.
...

مترادف Lever

بازو (اسم)
force , power , arm , lever , forearm , brachium
دسته (اسم)
detachment , school , section , regimen , hand , party , order , stack , handle , shaft , sect , kind , clump , clique , set , troop , stem , fagot , lever , team , pack , sheaf , army , host , corps , group , company , category , class , gang , assortment , grouping , estate , junta , ear , helm , cluster , ensign , batch , deck , knob , handhold , handgrip , bevy , tuft , fascicle , genre , genus , brigade , wisp , parcel , clan , gens , confraternity , drove , congregation , covey , stud , haft , hilt , skein , helve , horde , nib , shook , rabble , skulk , squad , trusser
دیلم (اسم)
lever , auger , crowbar , jimmy , crow , gad , gavelock , pry , wimble
اهرم (اسم)
lever , crowbar , crow , fulcrum , pry , handspike
شاهین (اسم)
lever , falcon , hawk , merlin
میله اهرم (اسم)
lever , handspike
اهرم کردن (فعل)
lever
بااهرم بلند کردن (فعل)
lever
تبدیل به اهرم کردن (فعل)
lever

معنی عبارات مرتبط با Lever به فارسی

عمران : بازوى اهرم
اهرم نوع دوم
شیوه بکار بردن، اهرم، کارراهرم، سود مکانیکی اهرم، دستگاه اهرمی
اهرم بادامک

معنی Lever در دیکشنری تخصصی

lever
[عمران و معماری] اهرم
[برق و الکترونیک] اهرم کردن
[مهندسی گاز] اهرم ، اهرم کردن ، میله ، میله اهرم
[ریاضیات] دسته، اهرم، میله، اهرم دستی
[عمران و معماری] بازوی اهرم
[نساجی] دابی اهرمی
[برق و الکترونیک] کلید اهرمی کلیدی که دارای دسته ی اهرمی شکل است .
[نساجی] اهرم تماس بادامک
[نساجی] قلاب یا اهرم نخ گیر در سر ماکویی دورنیر
[نساجی] اهرم قطع کننده بالش حلاجی
[سینما] اهرم کادرگیر
[زمین شناسی] اهرمپره های هادی بازویی که منتقل کنندهنیرو از پیستون سروموتور به میله هایپره های هادی می باشد .
[نساجی] اهرم چکشی چنگال کنترل پود
[نساجی] پدال - اهرم پیانوئی حلاجی
[سینما] دسته برگرداندن فیلم - دسته برگرداندن فیلم
[نساجی] اهرم شیاردار
Still Projecti ...

معنی کلمه Lever به انگلیسی

lever
• simple machine consisting of a rigid bar which pivots on a fixed point and is used to raise or move an object on one end by applying force to the other; handle; means of accomplishing something
• move with a lever, raise by means of a lever
• a lever is a handle or bar that you pull or push to operate a piece of machinery.
• a lever is also a bar, one end of which is placed under a heavy object so that when you press down on the other end you can move the object.
• a lever is also something that you can use as a means of getting someone to do something.
gear lever
• handle for switching speeds or gears
• a gear lever is the lever that you use to change gear in a car or other vehicle.

Lever را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mr.kheirkhah
دنده ماشین
Morteza Jahani
کبد
مهدی باقری
کبد: liver
اشتباه نکنید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی lever
کلمه : lever
املای فارسی : لور
اشتباه تایپی : مثرثق
عکس lever : در گوگل

آیا معنی Lever مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )