انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1076 100 1

Lifestyle

تلفظ lifestyle
تلفظ lifestyle به آمریکایی/ˈlaɪfˌstaɪl/ تلفظ lifestyle به انگلیسی/ˈlaɪfstaɪl/

شیوه ی زندگی، سطح و سبک زندگی (life style هم می نویسند)، زندگی در افریقا دشوار است

بررسی کلمه Lifestyle

اسم ( noun )
• : تعریف: the general mode of living of a person or group, including attitudes, occupational and class characteristics, financial priorities, possessions, and the like.
مشابه: life, living, modus vivendi

واژه Lifestyle در جمله های نمونه

1. this lifestyle will not be conducive to physical and spiritual health
ترجمه این روش زندگی منجربه سلامتی جسمی و روحی نخواهد شد.

2. those who are used to a western lifestyle find it hard to live in africa
ترجمه برای آنان که به شیوه‌ی زندگی غربی خو گرفته‌اند،زندگی در افریقا دشوار است.

3. They lived a very lavish lifestyle .
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] آنها پر زرق و برق زندگی میکردند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها شیوه زندگی بسیار پر هزینه زندگی می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها یک شیوه زندگی پرطرفدار زندگی می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Her lifestyle was out of kilter with her politics.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سبک زندگی او از kilter با سیاست او خارج شده‌بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شیوه زندگی او با سیاست هایش فرق داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. They criticized the ostentatious lifestyle of their leaders.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها سبک زندگی رهبران خود را مورد انتقاد قرار دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها از شیوه های شگفت انگیز رهبرانشان انتقاد کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He ran up stupendous debts through his extravagant lifestyle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از طریق شیوه زندگی عجیب و غریب خود بدهی‌های هنگفتی به دست آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از طریق شیوه زندگی عجیب و غریب خود، بدهی های شگفت انگیزی را به اجرا درآورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Regular exercise is part of a healthy lifestyle .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ورزش منظم بخشی از سبک زندگی سالم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ورزش منظم بخشی از یک سبک زندگی سالم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The writer's flamboyant lifestyle was well known.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سبک زندگی پر زرق و برق نویسنده مشهور بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سبک زندگی پرطرفدار نویسنده به خوبی شناخته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He doesn't have a very healthy lifestyle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یک سبک زندگی سالم ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سبک زندگی بسیار سالم ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. His lifestyle predisposed him to high blood pressure.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سبک زندگی او او را به فشار خون بالا مستعد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شیوه زندگی او او را به فشار خون بالا سوق داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. She had to change her lifestyle and eating habits.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او مجبور بود سبک زندگی و عادات غذایی خود را تغییر دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او مجبور بود شیوه زندگی و عادات غذایی خود را تغییر دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He had a wildly extravagant lifestyle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون یه شیوه زندگی وحشیانه ای داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سبک زندگی پر از عجیب و غریب داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Suddenly she was catapulted into his jet-set lifestyle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ناگهان او به سبک زندگی jet پرتاب شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ناگهان او را به شیوه زندگی جت خود تنظیم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. They lead an extremely lavish lifestyle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها شیوه زندگی بسیار پر هزینه را هدایت می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها یک شیوه زندگی بسیار پربار را رهبری می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. She's always cutting down my lifestyle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او همیشه سبک زندگی من را قطع می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او همیشه سبک زندگی من را بریده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The city lifestyle seems to suit her - she's certainly looking very well.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که سبک زندگی شهری متناسب با او باشد - او قطعا بسیار خوب به نظر می‌رسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر می رسد شیوه زندگی شهر به نظر او مناسب است - او مطمئنا خیلی خوب به دنبال دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه Lifestyle به انگلیسی

lifestyle
• way of life
• your lifestyle is the way you live, for example the things you normally do.
gay lifestyle
• homosexual way of life, lifestyle characterized by attraction to members of the same gender
western lifestyle
• modern lifestyle of european and north american countries

Lifestyle را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

matin ١٥:٥٨ - ١٣٩٦/١٠/٢٣
روش زندگی
|

زهرا دولت دوست ١٤:٤٩ - ١٣٩٧/٠٦/٢٠
Way of life
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

فر کیانی > حکایت
فر کیانی > حال
مهسا > ارگانیک
فر کیانی > علاوه
فر کیانی > حرص
فر کیانی > جذب
فر کیانی > حذف
مریم مولاپرست > priority setting

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی lifestyle
کلمه : lifestyle
املای فارسی : لیفستیل
اشتباه تایپی : مهبثسفغمث
عکس lifestyle : در گوگل


آیا معنی Lifestyle مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )