برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1292 100 1

Like

/ˈlaɪk/ /laɪk/

معنی: نظیر، شبیه، همانند، مانند، متشابه، هم جنس، قرین، همچون، هم شکل، همگونه، دوست داشتن، خوب بودن، دل خواستن، بسان، همچنان، به تساوی، سان، چنان، چنانکه، چون، مثل، مثل
معانی دیگر: (تقریبا یا عینا) مثل هم، یک جور، همجور، مثل هم، همچو، -وش، - وار، دیز، مشابه، (محلی) محتمل، محتملا، (مطابق با) ویژگی فردی، خوی، طبع، سرشت، نهاد، خمیره، مایل، متمایل، پیش آگاهی دهنده، حاکی، نمایانگر، گویا، گویی، مثل اینکه، انگار، همانطور، همانگونه، به گونه ای که، (محلی) نزدیک بود که، در شرف، (نادر) رجوع شود به: alike، (مهجور) مقایسه کردن، تشبیه کردن، همانند پنداشتن، دوست داشتن (ولی نه عشق ورزیدن)، خوش آمدن از، میل داشتن، پسندیدن، ترجیح دادن، (مهجور) خوشایند بودن، (عامیانه) برنده پنداشتن (یا پیش بینی کردن)، (جمع) چیز مورد علاقه، ترجیحات، خواسته ها، تمایلات، مایل بودن، نظیر بودن، بشکل یا شبیه چیزی یا کسی بودن

بررسی کلمه Like

صفت ( adjective )
(1) تعریف: having the same form or characteristics.
مترادف: alike, identical, same
متضاد: dissimilar, unalike, unlike
مشابه: akin, comparable, equal, equivalent, kin, matching, parallel, similar, twin

- The test requires the child to pick out pairs of like images from a set of images.
[ترجمه A.A] تستی لازم است که کودک دوتا تصویر مشابه را از یک مجموعه تصاویر انتخاب کند
|
[ترجمه ترگمان] این آزمایش به کودک نیاز دارد تا جفت تصاویر را از مجموعه‌ای از تصاویر انتخاب کند
[ترجمه گوگل] تست نیاز به کودک دارد تا جفت هایی از تصاویر مشابه را از مجموعه ای از تصاویر انتخاب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having close resemblance.
مترادف: comparable, correspondent, identical, similar
متضاد: dissimilar, unlike

- After hearing her story, I told her I had a like experience.
[ترجمه ترگمان] بعد از شنیدن داستان، بهش گفتم یه تجربه مشابه دارم
[ترجمه گوگل] پس از شنیدن داستان او، به او گفتم که تجربه ای مشابه داشتم
[ ...

واژه Like در جمله های نمونه

1. like a contrary child
مانند کودکی لجباز

2. like a lion
همچون شیر

3. like a lovely goddess emergent from the sea
همانند الهه‌ی زیبایی که از دریا پدیدار می‌شود

4. like a ravenous wolf
مانند گرگی که سیرایی ندارد

5. like as not, he's already dead
متحملا تاکنون مرده است.

6. like flies to wanton boys are we to the gods
(شکسپیر) نزد خدایان ما همچون مگس نزد کودکان بازیگوش هستیم.

7. like i told you, i have no money
همانطور که گفتم پول ندارم.

8. like two children chastened by the teacher. . .
مانند دو کودکی که توسط معلم توبیخ شده باشند. . .

9. like a (hot) knife through butter
مانند چاقو (ی داغ) در کره،به آسانی،بدون اشکال

10. like a book
1- به زبان کتابی،لفظ قلم 2- با فهم کامل،به‌طور واضح و آشکار

11. like a dream
عالی،رویایی،خیال‌انگیز

12. like a fish out of water
ناراحت،در جایی نامناسب،در محذور

13. like a house on fire (or afire)
با شتاب و حرارت،با ...

مترادف Like

نظیر (اسم)
match , make , tally , exemplar , like , analogue
شبیه (صفت)
similar , equal , alike , rival , like , same , analogous , quasi , papilionaceous , semblable
همانند (صفت)
similar , equal , alike , like , homological
مانند (صفت)
similar , alike , like , analogous , resembling , looking like , comparable
متشابه (صفت)
similar , alike , like , analogous , resembling , homologous , homonymous
هم جنس (صفت)
like , homogeneous , biotype , cognate , consubstantial , connatural
قرین (صفت)
similar , like
همچون (صفت)
like
هم شکل (صفت)
like
همگونه (صفت)
like , simian
دوست داشتن (فعل)
love , affect , like , smack , savor , savour
خوب بودن (فعل)
like , be in tune with , be in with , be well in with , be on friendly terms with , get along well with , have a good relationship with , stand in with
دل خواستن (فعل)
like
بسان (قید)
like
همچنان (قید)
so , like , likewise
به تساوی (قید)
like
سان (حرف اضافه)
like
چنان (حرف اضافه)
like
چنانکه (حرف اضافه)
like
چون (حرف اضافه)
since , like
مثل (حرف اضافه)
like
مثل (حرف ربط)
like

معنی عبارات مرتبط با Like به فارسی

مثل فشفشه
1- به زبان کتابی، لفظ قلم 2- با فهم کامل، به طور واضح و آشکار
عالی، رویایی، خیال انگیز
ناراحت، در جایی نامناسب، در محذور
با شتاب و حرارت، با اشتیاق و دستپاچگی
مانند چاقو (ی داغ) در کره، به آسانی، بدون اشکال
بیدرنگ، بی تامل
(انگلیس - خودمانی) سخت، شدید، بسیار زیاد
(عامیانه) با سرعت تمام، مثل برق
خسته و وامانده
و غیره، قس علیهذا
مرتب، منظم، عملی
روزگاراینده، عقبی، اخرت
پری وش، پری وار، لطیف
(عامیانه) خواستن، میل داشتن
...

معنی Like در دیکشنری تخصصی

like
[برق و الکترونیک] شبیه ، مشابه
[ریاضیات] مساوی، برابر، متساوی، مثل، مشابه
[ریاضیات] و غیره
[پلیمر] سخت
[نساجی] شبه لیف - لیف مانند
[نساجی] شبه لیف - لیف مانند
[نساجی] بصورت ژله - ژله ای - ژله مانند
[پلیمر] چرم نما، چرم گون
[پلیمر] شبه شبکه(تور)
[پلیمر] نواری، نوارمانند
[پلیمر] شبه لاستیک
[زمین شناسی] صفحه ای ، ورقه مانند، ورقی
[پلیمر] ورقه مانند، ورقی

معنی کلمه Like به انگلیسی

like
• person or thing which is similar or comparable; kind, type; things which are preferred or liked
• enjoy; be fond of; be attracted to; want; prefer
• having similar characteristics; alike, having a resemblance to; characteristic of
• nearly, approximately; probably (slang); as if, such (slang)
• similar to, resembling; in a similar way, characteristic of; inclined to, tending to; for example
• similar to, very closely resembling; as if
• -like is added to nouns to form adjectives that describe something as being similar to the thing referred to by the noun.
• if one person or thing is like another, they have similar characteristics or behave in similar ways.
• if you ask someone what something is like, you are asking them to describe it.
• like can introduce an example of the thing that you have just mentioned.
• you can use like to say that someone is in the same situation as another person.
• if you say that something is like you remembered it or like you imagined it, you mean that it is the way you remembered or imagined it; an informal use.
• if you like something, you find it pleasant or attractive, or you approve of it.
• if you say that you would like something or would like to do something, you are expressing a wish or desire.
• see also liking.
• you say `if you like' when you are offering to do something for someone.
• you say `and the like' to indicate there are other similar things or people that can be included in what you are saying.
• you say `like this', `like that', or `like so' when you are showing someone how something is done.
• you can sometimes use nothing like instead of `not' when you want to emphasize a negative statement.
• you use something like to indicate that a number or quantity is an estimate, not an exact figure.
like a bad dream
• similar to a nightmare, resembling a bad dream
...

Like را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سینا
دوست داشتن
tina
دوست داشتن
فریبا
اگر با look بیاید میشود همسان و مشابه
look like
Amir
چیز مورد علاقه
z.n
دوست داشتن/ خوب بودن/پسندیدن
na
چنین این طور
Zahea
لذت بردن از یک موقعیت
saeed
میل داشتن
خورشيدوند
The world is full of beautiful .Just like you
دنيا پر از زيباست. درست مثل تو
Maedeh
مانند ، مثل
na
یکسان یک جور یکی
27am
But if i was its ,like اینجا معنی به فرض میده
Like-like
همانند
محمد ولی زاده
به فرض مثال/دوست داشتم/شبیه چیزی(اگر با look بیاید:look like)/لذت بردن از موقعیتی یا چیزی
Ghazy
He likes to see her every day.ا و دلش میخواد،یا او دوست داره ،هر روز ببینتش.
عبدالخلیل قوطوری
laɪk- Like-En- لایک= نظیر، شبیه، همانند، مانند، متشابه، هم جنس، قرین، همچون، هم شکل، همگونه، دوست داشتن، خوب بودن، دل خواستن، بسان، همچنان، به تساوی، سان، چنان، چنانکه، چون، مثل، مثل
معانی دیگر: )تقریبا یا عینا) مثل هم، یک جور، همجور، مثل هم، همچو، -وش، - وار، دیز، مشابه، )محلی) محتمل، محتملا، )مطابق با) ویژگی فردی، خوی، طبع، سرشت، نهاد، خمیره، مایل، متمایل، پیش آگاهی دهنده، حاکی، نمایانگر، گویا، گویی، مثل اینکه، انگار، همانطور، همانگونه، به گونه ای که، )محلی) نزدیک بود که، در شرف، )نادر) رجوع شود به: alike، )مهجور) مقایسه کردن، تشبیه کردن، همانند پنداشتن، دوست داشتن (ولی نه عشق ورزیدن(، خوش آمدن از، میل داشتن، پسندیدن، ترجیح دادن، )مهجور)خوشایند بودن، (عامیانه) برنده پنداشتن (یا پیش بینی کردن)، (جمع) چیز مورد علاقه، ترجیحات، خواسته ها، تمایلات، مایل بودن، نظیر بودن، بشکل یا شبیه چیزی یا کسی بودن
Like-Turk –لیک، لایک(لایق)=برابر شده، نظیرو شبیه وهمانند وجور (مناسب)، دلخواه و پسندیده، ، دارای لیاقت وشایستگی، چیز مورد علاقه وشایستۀ ولایق دوست داشتن، ارجمند، پسندیده، باکفایت، برازنده، درخور، روا، زیبنده، سزاوار، شایگان، صالح، عزیز، قابل، لایق، استحقاق ، مقبول، مناسب، موافق، نیکو،- من سنی شو ایشه لایک(لایق) گوریان=من ترا برای این کار شایسته و مناسب می دانم-لالیک=عزیز و دوست داشتنی – کلمۀ لایک از ترکیب لای=ساختار(لایه بندی)، لایه، لباس، پوشش، میان ، بستر، بنلاد، پرده، پوست، طبقه، غطا، قشر، لا، ورقه و... یکَ=یکه وتنها، یکی، یکسان = یک لباس، یک پوشش، یک بستر، یک طبقه- بطور کلی دارای مناسبت و شباهت یکسان یا تقسیم بندی جامعه به گروههای مختلف شبیه به هم با علایق یکسان – لایک کردن=لایق دوست داشتن ، مورد مقبولیت و موافقت و علاقه واقع شدن، مورد پسند قرار گرفتن، مورد علاقه یک فرد یا گروه قرار گرفتن
لیک=پسوند صفت ساز و معنی همانند و شبیه را می دهد- مثل : أوی=خانه- أویلیک= مثل وشبیه خانه – أویلیک اِدسنگ بولار= مثل خانه می توان استفاده کرد- دوز= نمک- دوزلیک(دوزلیق)= همچون نمک، نمک زار- و...
bɪˈlaɪk- Belike-En –بِلایک، بیلیک= شاید، احتمالا
معانی دیگر: اسم خاص مونث (مخفف آن: linda(، )قدیمی) محتملا
Belike-Turk-بلیکَ، بِیلِکَ:بِلیکَ، بُلیک- بلیکَ=شاید، بلکه، احتمالا، گویی، محتملاً- بیلِکَ =آن دیگری، راه وروش دیگر- بُلیک=آنچه وجود دارد، آنچه واقع شده، موجودی،آنچه ساخته و آفریده شده- فعل بُلماق= بوجود آمدن ، شدن و...- بیلیک= آنچه که باید بدانیم، دانستنی، - فعل بیلمک=دانستن، آگاه شدن، متوجه شدن و...
شو ایش بلیکَ بولسین=آن کار شاید(بلکه) بشود، - آیدانگ بلیکَ بولار= سخن و خواستۀ تو احتمالاً(بلکه) بشود
بو بولماسا بیلِکَ بولار= این نشود آن دیگری خواهد شد – بیلِکی یولدان گیت= از راه (روش)دیگری برو – بیلِکی یول جوغاب برار=راه وروش دیگر جواب می دهد
laɪkli- Likely-En-لایکلی= باور کردنی، محتمل، احتمالی، راست نما، شاید، احتمالا
معانی دیگر: شایند، شاینده، شدنی، شایدی، مناسب، درخور، شایسته، نوید بخش، امیدوار کننده، پرآتیه، دارای آتیه ی خوب، محتملا، به احتمال زیاد، (محلی) خوشایند، گیرا، جذاب
Likely-Turk-لایکلی (لایقلی)=دارای لیاقت و شایستگی، دارای باور واعتقاد قلبی، دارای(مستحق) Like
پسوند لی کاربرد زیادی در زبان ترکی دارد مثل: أویلی= دارای خانه، متأهل- پوللی=دارای پول، پولدار- تهرانلی= تهرانی، اهل و ساکن تهران- اُتلی=دارای علف، علفزار- و...
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاک poladabady@blogfa.com
رامبد
پسند کردن
رضایی
dairy products like milk
محصولات لبنی از شیر تشکیل شدند
M.t
چه جوریه ، چه طوره
Z.F
دوست داشتن و بعضی وقت معنی شبیه بودن می ده
مثلاً امروز هوا شبیه چیه ،امروز هوا شبیه هوای بارانی است
شبیه در انگلیسی like می شود
Gisoo
دوست داشتن
M.f
دوست داشتن
یا چجوری هست
I like my bag من کیفم رو دوست دارم

اصفهان چجوریه ? What is Isfahan like
Asra
دوست داشتن.پسندیدن
مهرسا بابادی
دوست داشتن
پریا کاظمی نژاد
Likeاز نظر معنی بستگی به نوع جمله دارد گاهی باLookمی آید که به معنای مثل است .گاهی هم به تنهایی می آید که به معنی دوست داشتن است
یوسف صابری
به منزله
میلاد علی پور
آنقدر ها، مثلِ آن(درمقام مقایسه بین دو چیز)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی like
کلمه : like
املای فارسی : لیک
اشتباه تایپی : مهنث
عکس like : در گوگل

آیا معنی Like مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )