برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1227 100 1

Loaded

/ˈloʊdɪd/ /ˈləʊdɪd/

معنی: پر، مست، مملو، بار شده، پربار، دارای پول زیاد، پولدار
معانی دیگر: دارای بار، بار دار، حامل، (سلاح) پر، (خودمانی) پولدار

بررسی کلمه Loaded

صفت ( adjective )
(1) تعریف: carrying a load, esp. the maximum load.

(2) تعریف: of certain weapons, containing ammunition.

(3) تعریف: distorted by prejudice or irrelevant emotional content, as a question or assertion.

(4) تعریف: (informal) intoxicated.
مشابه: high

(5) تعریف: (informal) wealthy.
مشابه: fat, rich

(6) تعریف: of dice, weighted so as to be fraudulent.

واژه Loaded در جمله های نمونه

1. loaded dice
(در بازی‌های با تاس مانند نرد) تاس تقلبی

2. a loaded camera
دوربین پر (از فیلم)

3. a loaded revolver
هفت تیر پر

4. a loaded rifle
تفنگ پر

5. a loaded ship
کشتی بار شده

6. a cart loaded with hay
گاری پراز کاه

7. the boat was loaded with passengers
کشتی پر بود از مسافر.

8. the dame is loaded with money!
زنه حسابی پولداره‌!

9. the truck is loaded down
کامیون پر از بار شده است.

10. this poem is loaded with meaning
این شعر پر معنی است.

11. a novel that is loaded with excitement
رمانی که پر است از هیجان

12. the dissuasive power of a loaded gun
قدرت بازدارنده‌ی یک هفت‌تیر پر

13. when all the beets are harvested they are loaded onto trucks
وقتی همه‌ی چغندرها برداشت شد آنها را در کامیون بار می‌کنند.

14. The ship is loaded with military equipment.
...

مترادف Loaded

پر (صفت)
full , rounded , ample , loaded , laden , fraught , rife , flown , top-full , populous
مست (صفت)
loaded , drunk , boozy , drunken , intoxicated , plastered , groggy , tipsy , instable , languorous , soused
مملو (صفت)
full , loaded , laden , fraught , rife
بار شده (صفت)
loaded , fraught
پربار (صفت)
proliferous , plenteous , loaded , weighty , productive , overloaded
دارای پول زیاد (صفت)
loaded
پولدار (صفت)
wealthy , loaded , well-fixed , well-heeled , well-off

معنی عبارات مرتبط با Loaded به فارسی

(در بازی های با تاس مانند نرد) تاس تقلبی، طاسی که یکسوی آنرا سنگین کرده باشد، طاس تقلبی
غرق غریق رحمت خدا
غرق افتخار
( توپ توپم ( وقتی غذا زیاد خوردیم

معنی Loaded در دیکشنری تخصصی

loaded
[برق و الکترونیک] بار شده
[برق و الکترونیک] آنتن بازط شده ، ا«تن با بار آنتنی که به منظور افزایش طول الکتریکی آن ، با یک القاگر سری شده است .
[زمین شناسی] صافی پایدار ساز
[برق و الکترونیک] امپدانس بار شده ، امپدانس با بار امپدانس ورودی یک ترادیسنده در موقع اتصال خروجی آن به بار .
[برق و الکترونیک] خط با ر شده ، خط با بار خطی که دارای پیچکهای بار گذار است .
[نفت] گل سنگین شده
[برق و الکترونیک] ( کیو ) ی بار شده ، ( کیو ) ی با بار ( کیو ) مدار با قطعه در زیر بار .
[عمران و معماری] تعادل زیر بار
[ریاضیات] بافنر بارگذاری شده

معنی کلمه Loaded به انگلیسی

loaded
• burdened; filled full; packed with freight; filled with ammunition; drunk (informal); very rich (informal); altered in a way which affects the result of a throw (of dice)
• if something is loaded with things, it has a large number of them in it or on it.
• if a weapon is loaded, it has ammunition such as bullets in it.
• if you say that someone is loaded, you mean that they have a lot of money; an informal use.
• a loaded remark or question has more significance, meaning, or purpose than it appears to have.
• see also load.
loaded question
• potentially volatile question
loaded with
• filled with; very rich (slang); drunk (slang); stoned, under the effects of drugs (slang)
loaded with money
• has plenty of money
loaded with work
• burdened with a large amount of work
being loaded
• being charged, being filled, being packed

Loaded را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Dariushfathi70
پولدار
آیدا عباسی
(دارای نکته) انحرافی، مچ‌گیر {سخن یا کلام} معنی‌دار، کنایه‌آمیز
مجتبی فرقانی
بار گذاری شده،محلول بار گیری شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی loaded
کلمه : loaded
املای فارسی : لدد
اشتباه تایپی : مخشیثی
عکس loaded : در گوگل

آیا معنی Loaded مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )