برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1358 100 1

labor

/ˈleɪbər/ /ˈleɪbə/

معنی: کار، رنج، کوشش، سعی، زحمت، کارگر، حزب کارگر، درد زایمان، زحمت کشیدن، کوشش کردن، تقلا کردن
معانی دیگر: کارگران، کارگر (در برابر: کارفرما)، نیروی کار، اتحادیه های کارگری، کار شاق، وضع حمل، زایمان کردن، در حال زایمان بودن، کار کردن، رنجبری کردن، با زحمت انجام دادن، جان کندن، رنج کشیدن، (مطلبی را بیش از اندازه) شرح و بسط دادن، (زیاده) تکرار کردن، وابسته به کار و کارگر، (انگلیس - l بزرگ) حزب کارگر، (در انگلیس: labour)، عمله

بررسی کلمه labor

اسم ( noun )
(1) تعریف: the expenditure of physical and mental effort in the performance of work.
مترادف: effort, work
مشابه: action, exertion, fatigue, moil, toil, travail, working

- Clearing the land for farming required vast amounts of labor.
[ترجمه ترگمان] تمیز کردن زمین برای کشاورزی نیازمند مقدار زیادی نیروی کار است
[ترجمه گوگل] پاک کردن زمین برای کشاورزی نیاز به مقدار زیادی از کار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He was tired from his labor in the fields.
[ترجمه ترگمان] از کارش در مزارع خسته شده‌بود
[ترجمه گوگل] او از کار خود در زمینه های خسته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: work performed for a wage or salary.
مترادف: employ, employment, job
مشابه: action, assignment, occupation, service, task, work

- The chef's salary contributes most to the cost of labor in running a restaurant.
[ترجمه ترگمان] دست‌مزد سرآشپز بیشتر به هزینه کار در اداره کردن یک رستوران کمک می‌کند
[ترجمه گوگل] حقوق و مزایای سرآشپز بیشتر به هزینه کار در کار کردن یک ر ...

واژه labor در جمله های نمونه

1. labor and management should work in harmony
کارگر و کارفرما باید هماهنگ باشند.

2. labor costs
هزینه‌ی (مزد) کارگر

3. labor demands the right to bargain collectively and to strike
اتحادیه‌ی کارگری خواهان حق مذاکره از سوی کارگران و اعتصاب است.

4. labor is bought and sold like any other commodity
کار مانند هر کالای دیگری خرید و فروش می‌شود.

5. labor laws
قوانین کار

6. labor strifes
مبارزات کارگری

7. labor of love
کار به‌خاطر عشق و علاقه (نه به‌خاطر پول)

8. a labor leader
رهبر کارگران

9. a labor pinch may be in the making
ممکن است با کمبود کارگر مواجه شویم.

10. a labor union
اتحادیه‌ی کارگری

11. a labor union's warchest
پس انداز اتحادیه که با آن حقوق کارگران اعتصابی را می‌دهند

12. casual labor
کار موقت،کارگر موقت

13. cheap labor
کارگر(ان) کم مزد

14. draconian labor laws
...

مترادف labor

کار (اسم)
service , function , thing , office , task , act , action , deed , work , job , labor , karma , activity , ploy , affair , duty , shebang , appointment , workmanship , avocation , vocation , proposition , laboring , fist , concave , opus , kettle of fish
رنج (اسم)
mortification , throe , pain , agony , affliction , labor , toil , tribulation , discomfort , discomfiture , trial , fatigue , bale , difficulties , teen
کوشش (اسم)
labor , scramble , tug , effort , assay , stretch , attempt , trial , try , endeavor , strain , bustle , fist , muss
سعی (اسم)
work , labor , purpose , effort , eagerness , endeavor , conation
زحمت (اسم)
pain , work , labor , difficulty , trouble , discomfort , torment , tug , inconvenience , discomfiture , discommodity
کارگر (اسم)
labor , effective , operative , proletarian , worker , employee , working , employe , laborer , workman , working man , workpeople
حزب کارگر (اسم)
labor , labour
درد زایمان (اسم)
labor , travail , labour
زحمت کشیدن (فعل)
work , labor , toil , peg , plod , labour
کوشش کردن (فعل)
labor , struggle , bend , assay , attempt , try , peg , strive
تقلا کردن (فعل)
labor , heave , agonize , slog , tussle , scramble , struggle , tug , attempt , wrestle , put out , flounce , lay to

معنی عبارات مرتبط با labor به فارسی

اردوگاه کار
(امریکا و کانادا) روز کارگر (نخستین دوشنبه ی سپتامبر)
(وابسته به صنایعی که نیاز به کارگر زیاد دارند - در برابر: capilal-intensive یا صنایع و اموری که نیاز به سرمایه ی زیاد دارند) پر کارگر، کاربر، کارگیر
کار به خاطر عشق و علاقه (نه به خاطر پول)، کار عشقی
حزب کارگری
کاراندوز، کار کاه، کاهنده ی کار
اتحادیه ی کارگری، سندیکای کارگری، اتحادیه کارگری
فدراسیون کارگران امریکا و کانادا (در سال 1886 بنیان یافت)
دستمزد کم، کارگر ارزان، مزد ارزان
کار خردسالان (در امریکا استخدام تمام وقت کودکان کمتر از شانزده سال ممنوع است)
دچار درد زایمان شدن، درد (زایمان) گرفتن
(حقوق) اعمال شاقه (و زندان)، اعمال شاقه برای زندانیان
کار مستلزم دولا شدن (مثلا چیدن گوجه فرنگی)، کار خم شدنی

معنی labor در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] کار، دستمزد
[عمران و معماری] کارگر
[بهداشت] زایمان
[نساجی] کار - کوشش- کارگر - نیروی کار - تاثیر
[ریاضیات] کار، نیروی کار، کارگر، نیروی کارگری، نیروی انسانی، دستمزد
[حسابداری] هزینه دستمزد
[عمران و معماری] هزینه نیروی انسانی
[ریاضیات] هزینه ی دستمزد
[حقوق] اختلافات کارگری
[حسابداری] انحراف کارآئی دستمزد
[حسابداری] ساعات کار کارگران
[ریاضیات] بازرسی کار
[ریاضیات] طرح کارطلب، کارطلب، کاربر، نفربر، کارگربر
[ریاضیات] قوانین کارگری، قانون کارگری، حقوق کار
[حسابداری] ترکیب نیروی کار
[حسابداری] کاربر
[ریاضیات] بهره دهی کار
[حسابداری] کار مستقیم ، دستمزد مستقیم
[ریاضیات] کار مستقیم، دستمزد مستقیم
[ریاضیا ...

معنی کلمه labor به انگلیسی

labor
• political party which represents the interests of the worker
• strenuous physical or mental work, toil, exertion; job or work that must be accomplished; work-force, workers; working class; uterine contractions; childbirth
• work, toil, exert oneself; work hard, struggle (especially to attain a goal); move heavily; be troubled, suffer a disadvantage; give birth; discuss or think about excessively; tire
labor agreement
• work agreement
labor and social affairs ministry
• government agency which handles labor issues and social welfare
labor camp
• prison or penal colony where the prisoners have to do hard physical work; camp for migratory farm workers
labor court
• court that arbitrates in labor conflicts
labor day
• national holiday in the united states and canada which honors the worker (observed on the first monday in september)
labor dispute
• conflict between employer and employee, legal stage before a strike is declared
labor efficiency
• level of effectivity of work, efficiency of work
labor exchange
• employment office
labor force
• all of the wage-earning workers
labor intensive
• requires a lot of work, requires a lot on manpower, needs many workers
labor intensive industrial zone
• area of accelerated industrial growth
labor laws
• laws dealing with work issues
labor market
• supply of labor ...

labor را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

beikyar
کار سخت بدنی
مهناز
بیگاری
علی ماشا اله زاده
دستمزد کارگر
سید وحید طباطباییان
آبستنی_ زایمان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی labor
کلمه : labor
املای فارسی : لابور
اشتباه تایپی : مشذخق
عکس labor : در گوگل

آیا معنی labor مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )