برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1286 100 1

lackluster

/ˈlæˌkləstər/ /ˈlæˌkləstə/

معنی: تاریک، بی نور، بدون زرق و برق، تار و بی برق
معانی دیگر: کم نور، کدر، گرفته، ملالت انگیز، خسته کننده (lacklustre هم می نویسند)

بررسی کلمه lackluster

صفت ( adjective )
• : تعریف: lacking brilliance or vitality; dull.
مترادف: bland, dull, pallid, vapid
مشابه: boring, commonplace, flat, monotonous, mousy, ordinary, passionless, prosaic, stagnant

- He'd been a lackluster student, but he shined as an actor.
[ترجمه ترگمان] او یک دانش‌آموز بی زرق و برق بود، اما او به عنوان یک هنرپیشه درخشان به نظر می‌رسید
[ترجمه گوگل] او دانشجوی بی دست و پا بود، اما او به عنوان یک بازیگر خیره شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The orchestra gave a lackluster performance on Sunday.
[ترجمه ترگمان] این ارکستر یک کار خسته‌کننده و خسته‌کننده را در روز یکشنبه ایراد کرد
[ترجمه گوگل] ارکستر روز یکشنبه یک عملکرد بی نظیر ارائه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه lackluster در جمله های نمونه

1. lackluster eyes
چشمان بی‌فروغ

2. lackluster reaction
واکنش عاری از اشتیاق

3. her performance was lackluster
بازیگری او چنگی به‌دل نمی‌زد.

4. He has already been blamed for his party's lackluster performance during the election campaign.
[ترجمه ترگمان]او قبلا به خاطر عملکرد بی زرق و برق حزبش در طی مبارزات انتخاباتی سرزنش شده‌است
[ترجمه گوگل]وی در حال حاضر به خاطر عملکرد ضعیف حزبش در دوران انتخابات مقصر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He ran a lackluster campaign for president in the 199primaries.
[ترجمه ترگمان]او یک کمپین بی زرق و برق برای ریاست‌جمهوری در ۱۹۹ مرحله مقدماتی انجام داد
[ترجمه گوگل]او برای نخستین بار در انتخابات ریاست جمهوری در کمپ لیبرتی مبارزه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. After some really lackluster efforts we are put in the uncomfortable position of rooting for an injury.
[ترجمه ترگمان]بعد از چند تلاش خسته‌کننده و بی زرق و برق، ما در وضعیت ناراحت‌کننده‌ای از ریشه دهی برای آسیب قرار می‌گیریم
[ترجمه گوگل]پس از ...

مترادف lackluster

تاریک (صفت)
blind , ambiguous , dark , dim , black , gloomy , dusky , somber , sombre , benighted , murk , caliginous , cimmerian , darkling , lackluster , stygian
بی نور (صفت)
pale , glassy , lightless , sunless , lackluster
بدون زرق و برق (صفت)
lackluster
تار و بی برق (صفت)
lackluster

معنی کلمه lackluster به انگلیسی

lackluster
• dullness, lack of brilliance
• dim, dull, lacking brilliance, not shiny

lackluster را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

لیلی موسوی
بی ثمر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی lackluster
کلمه : lackluster
املای فارسی : لککلوستر
اشتباه تایپی : مشزنمعسفثق
عکس lackluster : در گوگل

آیا معنی lackluster مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )