برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1293 100 1

laden

/ˈleɪdn̩/ /ˈleɪdn̩/

معنی: پر، سنگین، مملو، سنگین بار، بارگیری شده
معانی دیگر: گران بار، زیر بار (چیزی)، بار شده، (نادر) رجوع شود به: lade، پر por

بررسی کلمه laden

صفت ( adjective )
(1) تعریف: loaded with a great burden; weighted.

- He appeared at the door, his arms laden with heavy bags.
[ترجمه ترگمان] او در آستانه در ظاهر شد، دست‌هایش پر از کیسه‌های سنگین بود
[ترجمه گوگل] او در درب ظاهر شد، دستانش با کیسه های سنگین
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: afflicted or burdened (often used in combination).

- laden with care
[ترجمه ترگمان] که پر از احتیاط بود
[ترجمه گوگل] با احتیاط لعنتی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a heavy-laden man
[ترجمه ترگمان] یه مرد پر بار سنگین
[ترجمه گوگل] یک مرد سنگین
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a debt-laden business
[ترجمه ترگمان] یک کسب‌وکار پر از بدهی
[ترجمه گوگل] یک کسب و کار بدهکار
[ترجمه شما] ...

واژه laden در جمله های نمونه

1. laden with sorrow
زیر بار غم

2. the tree is laden with fruit
درخت پر از میوه است.

3. their breasts were laden with medals
سینه‌ی آنها (یا جلو اونیفورم آنها) پر از مدال بود.

4. their horses were laden with booty
اسب‌های آنان با اموال غارت شده بار شده بود.

5. Dragging the fully laden boat across the sand dunes was no mean feat.
[ترجمه ترگمان]کشتی از روی تپه‌های شنی که از تپه‌های شنی روی تپه‌های شنی دیده می‌شد، کار بزرگی نبود
[ترجمه گوگل]کشیدن قایق به طور کامل در سراسر تپه های شن و ماسه به معنی شاهکار نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The tables were laden with food.
[ترجمه ترگمان]میزها پر از غذا بود
[ترجمه گوگل]جداول با غذا بارگذاری شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He always comes back from France laden with presents for everyone.
[ترجمه ترگمان]او همیشه از فرانسه برگشته و هدایایی برای همه دارد
[ترجمه گوگل]او همیشه از فرانسه با هدایایی برای همه می آید
[ترجمه شم ...

مترادف laden

پر (صفت)
full , rounded , ample , loaded , laden , fraught , rife , flown , top-full , populous
سنگین (صفت)
hard , serious , earnest , sober , laden , heavy , ponderous , burdensome , onerous , lumpish , lumpy , grave , hefty , weighty , cumbersome , loggy , logy , demure , unwieldy , saturnine , stodgy , weighted
مملو (صفت)
full , loaded , laden , fraught , rife
سنگین بار (صفت)
laden
بارگیری شده (صفت)
laden

معنی عبارات مرتبط با laden به فارسی

گرانبار، سنگین بار، دارای بار سنگین
زیست شناسى : باران ساز

معنی کلمه laden به انگلیسی

laden
• loaded, weighed down, bent under a heavy burden
• if someone or something is laden with a lot of heavy things, they are holding or carrying them; a literary word.
osama bin laden
• (born 1957) saudi billionaire living in afghanistan (suspected of masterminding the terrorist bombings of two american embassies in africa in 1998, and the crashing of hijacked planes into the pentagon and the twin towers in the usa in 2001, causing thousands of deaths, and the destruction of the famous skyscrapers)

laden را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

راضیه موسوی خورشیدی
value-laden
ارزش گرا، ارزش مبنا، ارزش سو، ارزش پایه
(در مقابل value-free)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی laden
کلمه : laden
املای فارسی : لادن
اشتباه تایپی : مشیثد
عکس laden : در گوگل

آیا معنی laden مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )