انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1073 100 1

lady

تلفظ lady
تلفظ lady به آمریکایی/ˈleɪdi/ تلفظ lady به انگلیسی/ˈleɪdi/

معنی: خانم، بانو، مادام، زوجه، رئیسه خانه
معانی دیگر: (در مخاطب قرار دادن و ادای احترام) بانو، خاتون، زن بلندجاه، خانم اشرافی، علیامخدره، (انگلیس) عنوان بارونس و کنتس و غیره (پیش از نام اول می آید)، لیدی، زنانه، ویژه ی خانم ها، کدبانو، خانه دار (بیشتر به این صورت: خانم خانه the lady of the house)، (انگلیس) همسر لرد، (عامیانه) معشوقه، دوست دختر، (l بزرگ - معمولا با our) حضرت مریم

بررسی کلمه lady

اسم ( noun )
حالات: ladies
(1) تعریف: a polite term for a woman or girl.
مترادف: madam
مشابه: female, girl, woman

(2) تعریف: a woman of high social position, good manners, or good breeding.
مترادف: gentlewoman
مشابه: do�a, matron

(3) تعریف: a woman of the aristocracy; noblewoman.
مترادف: gentlewoman, noblewoman
مشابه: baroness, countess, duchess, peeress

واژه lady در جمله های نمونه

1. lady of the evening (or night)
ترجمه فاحشه

2. a lady barber
ترجمه سلمانی زن (مونث)

3. a lady friend of yours phoned
ترجمه یک خانمی که دوست شما است تلفن زد.

4. that lady is my former teacher
ترجمه آن خانم معلم سابق من است.

5. the lady in question got out of the shop
ترجمه خانم مورد بحث از مغازه خارج شد.

6. a fair lady
ترجمه خانمی خوشگل

7. a fat lady in a long dress glided into the hall vigorously fanning herself
ترجمه یک زن چاق با پیراهن بلند در حالی که با بادزن به شدت خود را باد می‌زد خرامان خرامان وارد تالار شد.

8. a rich lady
ترجمه زن پولدار

9. a rich lady with bejeweled hands
ترجمه زنی ثروتمند با دستانی پر از جواهر

10. a tacky lady
ترجمه یک خانم بد لباس

11. a tall lady with a black bob
ترجمه خانم قد بلندی با گیسوی سیاه و کوتاه

12. a wealthy lady who endowed several schools
ترجمه زن ثروتمندی که به چندین مدرسه عطیه بخشید.

13. a well-groomed lady
ترجمه بانوی خوش لباس و خوش آرایش

14. an insightful lady
ترجمه یک بانوی پر بصیرت

15. my old lady made me take a bath everyday
ترجمه مادرم مرا وادار می‌کرد هر روز حمام بگیرم

16. the fat lady plunked in the chair
ترجمه زن چاق تلپی روی صندلی نشست.

17. the fat lady squeezed through the door
ترجمه خانم چاق به سختی از در رد شد.

18. the old lady surveyed me haughtily
ترجمه پیر زن باتکبر مرا برانداز کرد.

19. the old lady trudged across the snow
ترجمه پیرزن از میان برف‌ها کشان کشان رد شد.

20. the old lady was weighted with jewels
ترجمه خانم پیر جواهرات فراوانی به خود آویخته بود.

21. a forlorn old lady living in a hut
ترجمه پیرزن بینوایی که در آلونکی زندگی می‌کند.

22. a scantly clad lady
ترجمه خانمی که لباس‌های نابسنده (برهنگی نما) پوشیده بود

23. a small dapper lady minced along the sidewalk
ترجمه زن ریزه و خوش لباسی در امتداد پیاده رو قر می‌داد.

24. a tall, bosomy lady
ترجمه بانویی بلند بالا با سینه‌ی بزرگ

25. behavior unbecoming a lady
ترجمه رفتاری که در شان یک بانو نیست

26. enemies maligned the lady to the point that she was expelled
ترجمه دشمنان از آن خانم آن قدر بدگویی کردند که اخراج شد.

27. he asked the lady impertinent questions
ترجمه او از آن خانم پرسش‌های جسورانه‌ای کرد.

28. there was this lady in kerman
ترجمه زنی بود در کرمان

29. to hand a lady into her car
ترجمه خانمی را در وارد شدن به اتومبیل خود کمک کردن

30. when the old lady passed out, the situation got a bit hairy
ترجمه هنگامی که پیرزن غش کرد اوضاع تا اندازه‌ای وخیم شد.

31. a plump, bonneted old lady
ترجمه پیرزن چاق و چله و کلاه بر سر

32. a tall and fat lady whose silken skirt was rubbing on the floor, sailed into the hallway
ترجمه خانم قد بلند و چاقی که دامن ابریشمی او بر زمین کشیده می‌شد،وارد سرسرا شد.

33. i once knew a lady that likened surprisingly to you
ترجمه در گذشته خانمی را می‌شناختم که به‌طور شگفت انگیزی شبیه شما بود.

34. please assist the old lady in climbing the stairs
ترجمه لطفا پیرزن را در بالا رفتن از پلکان کمک کنید.

35. they treated the old lady with civility and respect
ترجمه آنان نسبت به پیرزن با ادب و احترام رفتار کردند.

36. to help an old lady get into a bus
ترجمه در سوار شدن به اتوبوس به پیرزنی کمک کردن

37. upon seeing the fat lady he grimaced
ترجمه به محض دیدن خانم چاق قیافه‌ی خود را درهم کشید.

38. a man darted toward the lady and snatched her purse
ترجمه مردی به سوی خانم پرید و کیفش را قاپید.

39. a wisp of an old lady
ترجمه پیرزنی همچون پر کاه

40. conduct that pertains to a lady
ترجمه رفتاری که شایسته‌ی یک خانم است

41. my mother was truly a lady
ترجمه مادرم واقعا خانم بود.

42. the shameful jangle of the lady and her servant
ترجمه مشاجره‌ی شرم آور خانم و کلفت او

43. he surrendered his seat to a lady
ترجمه صندلی خود را به یک خانم داد.

44. he tried to buoy the sick lady up
ترجمه او کوشید روحیه‌ی زن بیمار را خوب کند.

45. repeated tribulations had perplexed the old lady
ترجمه ناملایمات پی‌درپی پیرزن را گیج و حیران کرده بود.

46. they could not induce the old lady to sell her house
ترجمه آنان نتوانستند پیرزن را به فروش خانه‌ی خود وادار کنند.

47. he had the audacity to ask the old lady to carry his suitcase
ترجمه او با پررویی (با کمال وقاحت) از پیرزن خواست که چمدانش را حمل کند.

48. the story of hassan's association with the blonde lady
ترجمه داستان رابطه‌ی حسن با آن خانم مو بور

49. the gas pipe had a leak and the old lady died of asphyxiation
ترجمه لوله‌ی گاز سوراخ بود و پیرزن در اثر خفقان مرد.

50. everything they say about shamsey is a lie because she is a thoroughly moral lady
ترجمه هر چه درباره‌ی شمسی می‌گویند دروغ است چون او زن کاملا نجیبی است.

مترادف lady

خانم (اسم)
wife , mistress , dame , lady , madam , missy , donna , mademoiselle , dona , gentlewoman , goodwife , signora
بانو (اسم)
mistress , woman , dame , lady , madam , matron , ladyship , donna , dona , gentlewoman , goodwife , grand dame
مادام (اسم)
dame , lady , madame
زوجه (اسم)
spouse , wife , lady , wedlock
رئیسه خانه (اسم)
lady

معنی عبارات مرتبط با lady به فارسی

bird lady ج، سوسک خانواده coccinellidae
beetle lady ج، سوسک خانواده coccinellidae کفشدوز، پینه دوز
زن خیر (به ویژه کسی که برای نمایش خیرات می کند)
کفشدوز، پینه دوز
(در برخی کلیساهای بزرگ) نمازخانه ی وقف حضرت مریم، کلیسا یا محراب کلیسایی که به مریم باکره تخصیصداده شده
کفشدوز، پینه دوز
(انگلیس) رجوع شود به: annunciation، عید مخصوص مریم باکره جشن 52مارس بمناسبت بار گرفتن حضرت مریم، عید تبشیر
زنی که بابانوی خانه هم صحبت است واورادرکارهای خانه یاری میکن
(دربار سلطنتی) ندیمه، خادمه، ندیمه ملکه، مستخدمه مخصوص ملکه
(قدیمی - خودمانی) مرد محبوب زنان، مرد خوش قیافه و گیرا، خانم قرزن، مردیکه زنها را باسانی شیفته خود می سازد
معشوقه، محبوبه، شاهد، مقرس
(امریکا - خودمانی) پیرزن بی خانمان
(با f و l بزرگ هم می نویسند)، (امریکا) زن رئیس جمهور، زن فرماندار ایالت
زن میزبان، زن صاحب ملک
ستاره زنی که نقش اول را درنمایش یا سینما بعهده دارد
(خودمانی) مادر، والده، همسر، زوجه، والده my old lady made me take a bath everyday مادرم مرا وادار میکرد هر روز حمام بگیرم همسر، زوجه معشوقه
حضرت مریم
پروانه قرمز که خالهای سیاه و سفید دارد، پروانه رنگارنگ
بانویی که سرمشق بانوان دیگر باشد
(مشروب دارای جین و آب لیمو و سفیده ی تخم مرغ و غیره) پینک لیدی
رجوع شود به: bag lady

معنی کلمه lady به انگلیسی

lady
• well educated and refined woman, woman of high social position; daughter or wife of a nobleman, noblewoman; woman, female
• female, being a woman; of a lady, feminine
• you can use lady as a polite way of referring to a woman.
• you can say `ladies' when you are addressing a group of women.
• if you say that a woman is a lady, you mean that she behaves in a polite, dignified, and graceful way, especially if she comes from a high social class; an old-fashioned use.
• lady is a title used in front of the names of some women from the upper classes.
• some people refer to a public toilet for women as the ladies.
lady beetle
• ladybug, small rounded brightly colored beetle, ladybird
lady cow
• ladybird, any of a number of small and brightly colored beetles, ladybug
lady day
• march 25th, feast commemorating the annunciation
lady fern
• fern with delicate soft fronds
lady fly
• small red sheath-winged insect
lady friend
• a man's lady friend is his girlfriend; an old-fashioned expression.
lady godiva
• (c. 1040-1080) english noblewoman who (according to legend) rode naked through the streets of coventry (england) to spare its citizens from a tax to be imposed by her husband
lady in distress
• woman in need of help, woman in a difficult situation
lady in waiting
• lady who attends a queen or princess; pregnant woman (humorous)
• a lady-in-waiting is a woman from the aristocracy or upper classes, who acts as a companion to a female member of the royal family.
lady killer
• don juan, womanizer, man who courts a large number of women (often treating them disrespectfully)
lady love
• sweetheart (of a woman); mistress
lady muck
• if you refer to a woman or girl as lady muck, you are showing that you think she is too bossy and has too high an opinion of herself; an informal expression.
lady of a certain age
• middle aged woman
lady of easy virtue
• a slut, a prostitute
bag lady
• homeless woman, woman who lives on the streets and keeps her possessions in shopping bags, female beggar
cleaning lady
• a cleaning lady or cleaning woman is a woman who is employed to clean the inside of a building, for example an office or house, and the furniture in it.
elegant lady
• fashionable woman
fancy lady
• adulterous woman; man's lover; prostitute
first lady
• wife of the foremost leader in a country or city; well-known woman in her field
• the first lady in a country or state is the wife of the president or state governor.
• a woman who is referred to as the first lady of something is considered to be better than any other at the thing mentioned.
leading lady
• leading actress, actress who plays the principal role in a movie or play
lollipop lady
• a lollipop lady is a woman whose job is to help children cross a particular road safely. she carries a pole with a circular sign at the top that tells traffic to stop.
my fair lady
• american musical based on the play "pygmalion" by george bernard shaw
old lady
• elderly woman; wife (offensive term); mother, mom (offensive term)
our lady
• blessed virgin, virgin mary, holy virgin, mother of jesus
shopping bag lady
• homeless woman, woman who lives on the streets and keeps her possessions in shopping bags, female beggar
the iron lady
• nickname for margaret thatcher (former prime minister of great britain)
walking lady
• (theatre) actress who usually appears in small parts (and has little or nothing to say) and is required only to give a lady-like appearance on stage
young lady
• young girl, young woman
• some people refer to a man's girlfriend as his young lady; an old-fashioned expression.

lady را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

امیرحسین امیری فر ٢٣:٠٤ - ١٣٩٧/٠١/١٠
Lady:بانو،‌خانم
|

پارمیس جامع ١٣:٠٨ - ١٣٩٧/٠٤/٢٣
بانو
|

ابی ٠٨:١٩ - ١٣٩٨/٠٤/٢١
خانم،زن،مؤنث
|

Samin ٢٠:٣٦ - ١٣٩٨/٠٥/١٥
زن /خانم
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی lady
کلمه : lady
املای فارسی : لیدی
اشتباه تایپی : مشیغ
عکس lady : در گوگل


آیا معنی lady مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )