برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1283 100 1

launch

/ˈlɒntʃ/ /lɔːntʃ/

معنی: به آب انداختن کشتی، شروع کردن، انداختن، روانه کردن، پراندن، پرت کردن، اقدام کردن
معانی دیگر: (موشک و غیره) پرتاب کردن (از کشتی هواپیمابر و غیره)، (ضربه یا مشت و غیره) زدن، وارد آوردن، (کشتی و زیر دریایی و غیره) به آب انداختن، (معمولا با: out یا forth) به دریا رفتن، آغاز کردن، پرداختن به، دست زدن به، (کسی را) به کاری گماشتن، (در آغاز کردن کسب و غیره) به کسی کمک کردن، اقدام به کار تازه ای کردن، دست به کار شدن (معمولا با: out یا forth)، (با: into) سرگرم کاری شدن، غرق در کاری شدن، پرتاب، به آب اندازی، افکنش، مبادرت، پرتابش، (به ویژه پرتاب های فضایی) وابسته به پرتاب، پرتابی، پرتابشی، افکنشی، افکندن، هوا کردن، به هوا فرستادن، (سلاح آتشین) آتش کردن، قایق موتوری (بی سقف یا نیمه سقف)، به اب انداختن کشتی، مامور کردن

بررسی کلمه launch

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: launches, launching, launched
(1) تعریف: to propel with force.
مترادف: impel, propel
مشابه: actuate, catapult, deliver, drive, issue, push, shove, spur, thrust

- They launched the missile.
[ترجمه javad] آنها موشک را پرتاب کردند
|
[ترجمه ترگمان] آن‌ها موشک را پرتاب کردند
[ترجمه گوگل] آنها موشک را راه اندازی کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to put (a boat, esp. a new boat) in the water.
مترادف: float
مشابه: buoy

(3) تعریف: to start, as a new venture.
مترادف: begin, commence, inaugurate, start
مشابه: actuate, embark, fling, initiate, introduce, set about
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to plunge into action.
مترادف: begin, commence, start
مشابه: pitch in, pitch into, plunge

(2) تعریف: to sta ...

واژه launch در جمله های نمونه

1. launch pad
سکوی پرتاب،پرتابگاه

2. launch into
با حرارت یا شدت آغاز کردن

3. launch out
کار مهمی را آغاز کردن

4. the launch is on hold
پرتاب (موشک) دستخوش تاخیر است.

5. to launch a battleship
کشتی جنگی به آب انداختن

6. to launch a plane by catapult
هواپیما را با منجنیق پرتاب کردن

7. to launch a spaceship
ناو فضایی پرتاب کردن

8. to launch a torpedo
اژدر افکندن

9. to launch an arrow
تیر افکندن

10. to launch an attack
به حمله دست زدن

11. he had enough ammunition to launch his criticism
او دلائل کافی برای انتقاد کردن داشت.

12. the date of the next launch of the space vehicle
تاریخ پرتاب بعدی سفینه فضایی

13. he picked up a rock and was about to launch it
او سنگی را برداشت و می‌خواست آن را بیندازد.

14. Wimbledon has been a launch pad for so many players.
...

مترادف launch

به آب انداختن کشتی (اسم)
launch
شروع کردن (فعل)
start , tee off , begin , start up , commence , launch , set in , embark
انداختن (فعل)
drop , relegate , souse , put , hitch , toss , launch , cast , sling , thrust , lay away , fell , throw , fling , hurl , hurtle , delete , omit , shovel , hew , jaculate
روانه کردن (فعل)
send , dispatch , dismiss , launch , hale
پراندن (فعل)
fire , fly , launch , jump , jet , pop , sling , whisk , fling , squirt
پرت کردن (فعل)
precipitate , toss , shy , launch , throw , fling , hurl , hurtle , flounce , jaculate
اقدام کردن (فعل)
proceed , launch

معنی عبارات مرتبط با launch به فارسی

با حرارت یا شدت آغاز کردن
کار مهمی را آغاز کردن
(برای پرتاب موشک و غیره) سکوی پرتاب، پرتابگاه (launching pad هم می گویند)
(موشک یا وسیله ی دیگری که فضا ناو و غیره را بر آن سوار کرده به هوا پرتاب می کنند) پرتاب رسان
(مدت زمانی که طی آن پرتاب ناو یا موشک به فضا عملی است) پنجره ی پرتاب

معنی launch در دیکشنری تخصصی

launch
[کامپیوتر] شروع کردن ، اقدام نمودن - 1- تبلیغ به نشر یک محصول جدید . ویندوز 95 در 24 آگوست سال 1995 انتشار یافت . 2- شروع یک برنامه ی کامپیوتری . به ویژه در سیستم عامل چند کاره . - آغاز کردن ، راه انداختن .
[صنعت] شروع کردن ، اقدام کردن ، ورود به بازار ( تجارت )
[عمران و معماری] سکوی پرتاب
[برق و الکترونیک] پنجره ی پرتاب فاصله ی زمانی لازم برای پرتاب یک موشک جهت رسیدن به هدف مورد نظر .

معنی کلمه launch به انگلیسی

launch
• act of launching; act of setting afloat; act of sending out; act of starting or initiating; commencement, inauguration; large motorboat; large boat carried by a warship
• put a boat in the water; send forth; start; run, activate (computers); inaugurate; throw; break into, burst into
• when a ship is launched, it is put into water for the first time.
• to launch a rocket, missile, or satellite means to send it into the air or into space. verb here but can also be used as a count noun. e.g. they gave only a few minutes' warning of the missile launch.
• to launch a large and important activity, for example a political movement or a military attack, means to start it.
• if a company launches a new product, it starts to make it available to the public. verb here but can also be used as a count noun. e.g. we are already selling millions of copies just one year after the launch.
• a launch is a large motorboat.
• if you launch into a speech, fight, or other activity, you start it enthusiastically.
launch a search
• begin a general search, start looking for
launch a strike
• begin a strike, start a work stoppage in order to protest
launch an attack
• begin an attack
launch into
• put into the water, put into the air; begin, start, commence
launch out
• begin, start, commence
launch pad
• platform from which a rocket is sent into the air

launch را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
فرستادن چیزی به فضا
سعید
وارد کردن یک کالای تجاری برای اولین به بازار اقتصادی
فرشید
(از یک کالا یا محصول جدید) رونمایی کردن
بهادر خان
به راه انداختن
فاضله
آغاز کردن
Tm
عرضه کردن
یزدان
شروع = آغاز، پرتاب، راه اندازی
علی
پرش(با موتور سیکلت )
مهناز
پرتاب ماهواره
Sh
شروع کردن کاری کسب و کار راه انداختن دست به کار جدید زدن
میثم علیزاده
1. دست به کاری زدن
2. روانه بازار کردن
3. به آب انداختن( مثلا یک کشتی برای اولین بار)
3. پرتاب کردن ( ماهواره)
دکترمحمدشکیبی نژاد
Airport Lounge که لانچ خالی معنای کامل رانمرسان وبیشتر درسیستم هواپیمایی کشتی رانی وقطارهااستفاده میشود!
درنیروی هواپیمایی وسیستم هواوفضا درکل کشورهای دارای دستگاههای راکت میگویندLocking Lonch do itیعنی راکت پس ازهدف گیری ونقطه زنی وگرا قفل وآمدن پرش یاشلسک وپرتاب هست که برای راکت هالک(هاگ)وهواپیمای شکاری بمب افکنF4-F5-F14-F16-F108وهالیکاپتر(هلی کپوتر)ازآن بهرمندمیشوندوتوسط لاجستیک هنگ یاگردان ارتش نیروی هویی بوسیله افسرانPrograms Softing &Arengment of Classifications via Docsمیگردد..
بمعنای سالنCIPمخصوص مسافران عضوباشگاه یک کمپانی معتبرهواپیمایی است که بدلیل تاخیر بادراختیارگذاشتنن سویت سالن کنفرانس و غذاخوری وسیگاروخریدواجازه خروج وورد مکررازگیتهاومشایعت مسافران بصورت تشریفاتی تاپای هواپیما وانواع اتومبیلهای درخواستی وحتاتعیین نوع اتومبیل ورایگان ترانسفرفرودگاهی وبالعکس گفته میشود.بعضالغات انلیسی خصوصاآمریکن معنای تحت الفظی بمانندفارسی میدهد مانند نگهدارپیاده بشم که درانگلیسی آمریکن میشود:Lift me & togo
هیچ وقت کلمه بکلمه رالطفا برای شرکتهاوموسسات وافرادحقوقی وCover Lettersبایدبعدازخواندن جملات بااحاطه برروی لغات باگوگل کردن جمله معادلسازی وباگرفتن مشتق مصدر کلمات معناوترجمه کنیدزیراانگلیسی مع الاسف بهیچ وجه مانند لاتین و آنگلها مثل رومی یونانی و..یا آلمانیو فرانسوی که دقیقامانندعربی14صیغه ماضی مضارع ومستقبل با14850کلمه درفارسی والبته روان سازی درزبان فارسی مانند کنسولگری که قنسولگخی هست یا کاپیCopyکه D� Copi� درقوانین و کتب مختلف بیش ازصدسال است آمده مانندمشق کهمشقه یاD� Mchgg�میگویند.
موفق باشید.
https://www.civilica.com/p/83392
میثم سراوانی
چیز جدیدی را شروع کردن
امین جهانگرد
1-آغاز کردن،شروع کردن،به راه انداختن(راجب کار های بزرگ)
The book launched his career as a novelist
they would launch a campaign to raise 1M$
2-معرفی کردن به بازار،روانه بازار کردن،عرضه کردن
new mercedes will launch next month
3-پرتاب کردن(ماهواره)
4-به آب انداختن (کشتی)
5-باز کردن برنامه در کامپیوتر
tinabailari
They launched a rocket to the planet Mars🔩
آن‌ها یک موشک به سمت سیاره‌ی مریخ پرتاب کردند
سعید ترابی
فعل:
1. دست به کاری زدن، شروع کردن
2. روانه بازار کردن
3. به آب انداختن( مثلا یک کشتی برای اولین بار)
4. پرتاب کردن ( ماهواره)
5. شروع کردن یا باز کردن (یک برنامه)
6. پرت کردن یا پریدن
اسم:
1. روانه بازار
2. قایق موتوری
3. پرتاب (ماهواره یا موشک)
4. رونمایی
5. شروع، شروع به کار
مهدی کریمی اصل
برخاستن
لاله تاجی پور
در شرف انجام

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی launch
کلمه : launch
املای فارسی : لانچ
اشتباه تایپی : مشعدزا
عکس launch : در گوگل

آیا معنی launch مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )