انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 898 100 1

واژه lay in در جمله های نمونه

1. A half-starved dog lay in the corner, whimpering pathetically.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک سگ نیمه گرسنه در گوشه‌ای دراز کشیده بود و با حالتی رقت‌انگیز ناله می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک سگ نیمه گمشده در گوشه ای نشسته بود و از ترس و لرز خسته شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Simon lay in bed thinking about the meeting next day.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیمون در بس‌تر دراز کشید و روز بعد راجع به جلسه فکر کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سایمون در رختخواب در روز بعد فکر می کند که جلسه ای دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. She lay in bed looking particularly frail.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در بس‌تر دراز کشیده و بسیار ضعیف به نظر می‌رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در رختخواب به نظر بسیار ضعیف بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. For them, the house's main value lay in its quiet country location.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای آن‌ها، ارزش اصلی خانه در محل آرام کشور قرار داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای آنها، ارزش اصلی خانه در مکان آرام کشور قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. She lay in bed, too feverish to sleep.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در بس‌تر دراز کشیده بود و بیش از آن تب داشت که بخوابد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در رختخواب قرار داشت و خیلی خوابیده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The town lay in ruins after years of bombing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شهر بعد از سال‌ها بمباران ویران شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شهر پس از سالها بمباران، در ویرانه ها قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Her marriage now lay in tatters.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حالا ازدواج او پاره‌پاره شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ازدواج او در حال حاضر در tatters
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The city lay in ruins after the earthquake.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شهر بعد از زلزله ویران شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شهر پس از زلزله در خرابه ها قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. His clothes lay in a heap on the floor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لباس‌هایش روی زمین افتاده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لباس هایش در کف پایی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I just lay in the sun for a week and did nothing - it was heaven.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من فقط یک هفته در آفتاب دراز کشیدم و هیچ کاری نکردم - این بهشت بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فقط یک هفته در خورشید قرار داشتم و هیچ چیز نداشتم - این بهشت ​​بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He loosened tie and lay in bed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کراواتش را شل کرد و روی تخت دراز کشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او کراوات را آزاد کرد و در رختخواب گذاشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The house lay in dark shadow.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خانه در سایه تاریکی قرار داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خانه در سایه تاریک قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He lay in agony until the doctor arrived.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تا زمانی که دکتر وارد شد، او در رنج و عذاب بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تا زمانی که دکتر وارد نشود، در آزار و اذیت قرار می گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. I lay in bed shaking with fright.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با ترس و لرز روی تخت دراز کشیدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من در رختخواب تکان می دهم با ترس
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف lay in

ادعا کردن (فعل)
acclaim , claim , contend , lay in , assert , profess
اندوختن (فعل)
lay in , accumulate , acquire , hive , salt away , store , reserve , pile , roll up , save , put by , salt down
رنگ امیزی کردن (فعل)
fret , lay in , limn
ذخیره کردن (فعل)
stock , lay in , hoard , store , stash , lay by

معنی کلمه lay in به انگلیسی

lay in ashes
• burn where it stands
lay in wait
• waited in ambush, ambushed

lay in را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی lay in



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی lay in
کلمه : lay in
املای فارسی : لای این
اشتباه تایپی : مشغ هد
عکس lay in : در گوگل


آیا معنی lay in مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )