برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1288 100 1

lay off

/ˈleɪˈɒf/ /leɪɒf/

معنی: متوقف ساختن، بخدمت خاتمه دادن
معانی دیگر: 1- (جامه و غیره) کنار گذاشتن 2- (به ویژه موقتا) از کار بی کار کردن، 3- (خودمانی) ول کردن، دست برداشتن 4- برای استراحت توقف کردن، فصل کم کاری، بخدمت خاتمه دادن فصل کم کاری

بررسی کلمه lay off

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to cease employing (someone).
متضاد: hire
مشابه: cashier, dismiss, sack

واژه lay off در جمله های نمونه

1. The doctor advised me to lay off cigarettes.
[ترجمه سراجی] دکتربه من توصیه کردکه سیگارراترک کنم.
|
[ترجمه Behnam Nasiry] دكتر به من توصيه كرد كه سيگار رو كنار بزارم
|
[ترجمه ترگمان]دکتر به من توصیه کرد که سیگار بکشم
[ترجمه گوگل]دکتر به من توصیه کرد تا سیگار را بیرون بکشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. You must lay off alcohol for a while.
[ترجمه مهری] برای مدتی باید دست از الکل بکشی.|
[ترجمه ترگمان] واسه یه مدتی باید الکل مصرف کنی
[ترجمه گوگل]برای مدتی باید الکل را آزاد کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف lay off

متوقف ساختن (فعل)
stop , cease , lay off , discontinue
بخدمت خاتمه دادن (فعل)
lay off , muster out

معنی lay off در دیکشنری تخصصی

lay off
[ریاضیات] اختیار شدن، برکناری، معلق از خدمت تعلیق، انتظار خدمت موقت

معنی کلمه lay off به انگلیسی

lay off
• postpone; fire, dismiss from a job

lay off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی
تعدیل نیرو کردن
Mohammad
تعدیل کردن
رئیس علی دلواری
از کار اخراج کردن - از کار برکنار کردن کسی - بیکار کردن کسی
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Longman :
to stop employing someone because there is no work for them to do
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین MACMILLAN :
to end someone’s employment, especially temporarily, because there is not enough work for them
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Cambridge :
an occasion when a company stops employing someone, sometimes temporarily, because the company does not have enough money or enough work
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Oxford :
A temporary or permanent discharge of a worker or workers.
فاطیما
اخراج کردن
Mohana
قرار گرفتن
هادی
اخراجی (از کار به علت بحران اقتصادی)
علی فرهادی
متوقف کردن،ترک کردن،کنار گذاشتن،
محمد رومزی
تعلیق کردن ( از کار )
موقتا اخراج کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی lay off
کلمه : lay off
املای فارسی : لای آاف
اشتباه تایپی : مشغ خبب
عکس lay off : در گوگل

آیا معنی lay off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )