برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1350 100 1

laying


روانه کردن توپ علوم نظامى : هدف گیرى لوله

واژه laying در جمله های نمونه

1. laying out underground tiles to drain a pond
برای خشکاندن سلخ،تنبوشه در زیر زمین کار گذاشتن

2. before laying pen to paper
قبل از گذاشتن قلم بر کاغذ

3. he is laying for a chance to escape
او در صدد به‌دست آوردن فرصت برای فرار است.

4. they are laying to rob a bank
دارند آماده‌ی دستبرد زدن به بانک می‌شوند.

5. to lap shingles in laying a roof
لب به لب قرار دادن سفال‌های بام

6. He was laying on the flattery with a trowel.
[ترجمه ترگمان]داشت با بیلچه چاپلوسی می‌کرد
[ترجمه گوگل]او با یک لهستان بر کف زدن گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The committee are busy laying down a general policy.
[ترجمه ترگمان]این کمیته مشغول تنظیم یک سیاست عمومی است
[ترجمه گوگل]کمیته مشغول تنظیم یک سیاست عمومی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. I'd be laying my career/life on the line by giving you that information.
[ترجمه ترگمان] ...

معنی عبارات مرتبط با laying به فارسی

تخم کن
لوله کشی، دسیسه ای که عبارت است از الت کردن دیگران

معنی laying در دیکشنری تخصصی

[نساجی] عمل چند لا نمودن - رج پیچی
[عمران و معماری] سنگفرش کردن - واداشت فرش سنگ
[سینما] انطباق باند صدا با تصویر
[عمران و معماری] عمر یخ
[زمین شناسی] غبارنشانی - جهت جلوگیری از گرد و غبار و تثبیت راههای خاکی
[سینما] نوارسازی
[عمران و معماری] ریلگذاری

معنی کلمه laying به انگلیسی

laying
• act of placing in a horizontal position; setting in place, setting down, arranging; causing to lie down; putting; placing
laying down
• labeling, marking, setting; placing in a horizontal position, putting down
laying down rules
• stating the rules
laying off
• stopping, pausing; dismissing of workers, cutting back on the number of workers
laying the foundations
• putting down the base, creating the foundation
laying the table
• setting the table, putting dishes and silverware on the table
direct laying
• sighting and aiming of a firearm in the direction of a target
egg laying
• oviparity, laying of eggs
indirect laying
• aiming by pointing a firearm at some object and not directly at the intended target when there is no line-of-sight contact with the target
mine laying
• place explosives in the ground or underwater

laying را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مصطفا
ایجاد کردن
محمد مصطفایی
پیاده سازی
افشین خسروترازک
تخم گذاشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی laying
کلمه : laying
املای فارسی : لیینگ
اشتباه تایپی : مشغهدل
عکس laying : در گوگل

آیا معنی laying مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )