برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1295 100 1

leaf

/ˈliːf/ /liːf/

معنی: دندانه، ورق، برگ، صفحه، ورقه، لنگه، لایه، ورق زدن، جوانه زدن، برگ دادن
معانی دیگر: (گیاه شناسی) برگ (که از پهنک و دمبرگ و نیام تشکیل شده است و به رگه های آن رگبرگ می گویند)، (عامیانه) گلبرگ، برگ ها، (کتاب و کاغذ و غیره) ورق، صفحه ی نازک فلزی، ورقه ی فلزی، روکش فلزی، (میزهای تاشو) بخش لولادار رویه ی میز (که هرگاه بخواهند میز را بزرگتر کنند آن را بالا می کشند)، بال میز، بخش یا تخته ی اضافی میز، لنگه ی در، لته، لنگه ی پنجره، (معمولا با: out) برگ دادن یا درآوردن، (معمولا با: through - کتاب و غیره) ورق زدن، برگی، برگ مانند، پره ای، (عامیانه) پهنک برگ، پهنه ی برگ، (معماری) طرح برگی، (گچبری) برگ، آذین برگی، (فنر تخت یا فنر شمش یا فنر صفحه ای) هر یک از صفحه های فلزی که روی هم قرار می گیرند، پولک فنر، برگی شکل

بررسی کلمه leaf

اسم ( noun )
حالات: leaves
عبارات: turn over a new leaf
(1) تعریف: one of the usu. green, flat parts of a plant that grow from the stem or branch and produce food by photosynthesis, or a similar growth or structure.
مترادف: blade, lamina
مشابه: bract, frond, leaflet, needle, petal, phyllome, sepal

(2) تعریف: leaves collectively; foliage.
مترادف: foliage, leafage
مشابه: flora, foliation, vegetation, verdure

- trees in leaf
[ترجمه ترگمان] * * * * * * * * * * * *
[ترجمه گوگل] درختان در برگ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a sheet of paper, usu. bound in a book, each side of which constitutes a page.
مترادف: page
مشابه: flyleaf, folio, sheet

(4) تعریف: a thin sheet or coating of metal.
مترادف: foil, plate
مشابه: coat, cover, lamina, layer

- gold leaf
[ترجمه ترگمان] برگ طلایی
[ترجمه گوگل] برگ طلایی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه leaf در جمله های نمونه

1. leaf spring
فنر شمشی (یا طبقی یا شاخه‌ای)

2. cabbage leaf dolma
دلمه‌ی برگ کلم

3. canescent leaf
برگ خاکستر کرک

4. cuspidate leaf
برگ نوک تیز

5. farinose leaf
برگ آرد پوش،برگ آردی

6. one leaf of the window was open
یک لنگه‌ی پنجره باز بود.

7. rose leaf
برگ گل‌محمدی

8. silver leaf
رویه‌ی نقره‌ای

9. in leaf
برگدار،پر برگ،برگ آورده،سبز و خرم

10. a costal-ribbed leaf
برگ دارای رگبرگ میانی

11. a linear leaf
برگ دراز

12. a plicate leaf
برگ تاخورده

13. a rugose leaf
برگ چروکیده

14. a serrate leaf
برگ اره لب

15. a sessile leaf
برگ بی‌ساقه

16. a solitary leaf slowly drifted down
یک دانه ...

مترادف leaf

دندانه (اسم)
tine , peg , leaf , dent , cog , nick , cam , tooth , indentation , serration , jag , denticle
ورق (اسم)
foil , sheet , leaf , card
برگ (اسم)
tab , tool , folium , leaf , page , card , folio , lamella
صفحه (اسم)
plane , sheet , leaf , plate , tablet , page , disk , disc , folio , lamella
ورقه (اسم)
ticket , form , flake , sheet , paper , leaf , streak , tablet , leaflet , slab , layer , writ , lamina
لنگه (اسم)
match , mate , pendant , bale , leaf , doublet
لایه (اسم)
stratum , leaf , riband , strand , lamella , layer , pad , substrate , padding , ribband
ورق زدن (فعل)
leaf , turn over
جوانه زدن (فعل)
grain , tiller , branch , nip , leaf , bud , erupt , peep , germinate , sprout , burgeon , shoot
برگ دادن (فعل)
leave , leaf , foliate

معنی عبارات مرتبط با leaf به فارسی

تنکه برنج، برنجورقه، فوفه
(گیاه شناسی) جوانه ی برگ، غنچه برگ غنچه برگ
(لایه های چربی دور قلوه های خوک که از آن روغن پیه می سازند) پیه لایه، لایه پیه دور گرده خوک
(حشره شناسی) جمنده ی برگی (تیره ی phylliidae و راسته ی phasmatoptera که تنبل و همانند برگ هستند)
چربی خوک، پیه لایه های قلوه ی خوک
انواع لیسه ها یا شفیره های حشرات (به ویژه لیسه ی مگس و بید)
کود برگ، خاک برگ
خاک برگ دار
(کشاورزی - لکه هایی که در اثر بیماری بر پهنه ی برگ پیدا می شود) لکه ی برگ
فنر شمش، فنر تخت، فنر صفحه ای
برگ خشک کرده ی برگ بو (به ویژه: laurus nobilis)، برگ خشک برگبو که دراشپزی بکار میرود
برگ دار شدن، برگ در آوردن
(گیاه شناسی) برگ مرکب (برگ مشتمل بر دو یا چند برگچه دارای پایه ی مشترک باشند)
...

معنی leaf در دیکشنری تخصصی

leaf
[کامپیوتر] برگ .
[برق و الکترونیک] ورق ، برگ
[زمین شناسی] برگ درخت ورقه نازکی از یک فلز
[ریاضیات] برگ
[آب و خاک] شاخص سطح برگ
[زمین شناسی] شاخص مساحت برگ(lai)
[زمین شناسی] پهنک
[زمین شناسی] فیلتر صفحه ای این فیلترها به شکل سینی هستند که قسمت تحتانی آنها از پارچه فیلتر تشکیل شده است. پالپ روی این صفحه ها ریخته شده و از بخش تحتانی در اثر خلاء، آب موجود خارج می شود. سپس با اعمال فشار هوا و دوران سینی، کیک از آنها جدا می شود.
[آب و خاک] دریچه پوسته ای
[ریاضیات] الگوی بازشدنی
[زمین شناسی] پوسته اصلی (دریچه)
[عمران و معماری] فنر شمشی - فنر تیغه ای
[پلیمر] فنر شمشی(تخت)، فنر برگ، شاه فنر
[کوه نوردی] پناهگاه موقت
[عمران و معماری] دوبرگی
[مهندسی گاز] شاه فنر
...

معنی کلمه leaf به انگلیسی

leaf
• flat and usually green structure attached to the stem or branch of a plant; foliage; petal; state of having leaves; page; layer; thin sheet of metal (especially gold or silver); hinged or movable part; extra section added to extend a table's length
• flip pages, turn pages (in a book, magazine, etc.); produce leaves (of a plant or tree)
• the leaves of a tree or plant are the parts that are flat, thin, and usually green.
• if you decide to turn over a new leaf or to turn a new leaf, you decide to try and behave in a better or more acceptable way.
• if you leaf through a book or newspaper, you turn the pages quickly without looking at them carefully.
bay leaf
• leaf of the laurel or bay that is dried and used as a seasoning for food
compound leaf
• (botany) leaf that consists of more than one blade
drop leaf
• hinged extension board on the end of a table that can be folded down when not in use
fig leaf
• leaf of a fig tree; something which conceals or hides (usually insufficiently or inadequately)
• a fig leaf is a large leaf which comes from the fig tree. a fig leaf is sometimes used in painting and sculpture to cover the genitals of a nude body.
• a fig leaf is also something that someone says or does in order to try and hide something unpleasant or embarrassing and to keep people's respect.
gold leaf
• thin sheets of gold used for gilding
in leaf
• covered with leaves
loose leaf
• having single sheets of paper that can be removed (of binders and notebooks)
• a loose-leaf book or folder has pages in it which can be removed and replaced.
maple ...

leaf را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

aaaa
برگ
محمد
برگ
گلی افجه
کاتالوگ
برگه تبلیغاتی
Hossein
جمعش میشه leaves
Melika
برگ
tinabailari
برگ 🏞🏞
giraffes' height helps them reach leaves on tall trees
قد بلند زرافه ها به ان ها کمک میکند که به برگ های روی درختان بلند برسند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی leaf
کلمه : leaf
املای فارسی : لیف
اشتباه تایپی : مثشب
عکس leaf : در گوگل

آیا معنی leaf مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )