برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1292 100 1

learn

/ˈlɜːrn/ /lɜːn/

معنی: فرا گرفتن، دانستن، خبر گرفتن، خواندن، اموختن، یاد گرفتن، اگاهی یافتن
معانی دیگر: آموختن، بلد شدن، آگاه شدن، خبر یافتن، کاشف به عمل آوردن، پی بردن، به خاطر سپردن، از حفظ شدن (to learn by heart هم می گویند)، (عامیانه - محلی) یاد دادن، آموزاندن، یله کردن، فهمیدن

بررسی کلمه learn

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: learns, learning, learned, learnt
(1) تعریف: to gain knowledge of through study, experience, or research.
مشابه: acquire, comprehend, get, grasp, master, pick up, realize, study, take

- I learned French grammar in school but never learned how to speak the language.
[ترجمه ترگمان] من زبان فرانسه را در مدرسه یاد گرفتم، اما هرگز یاد نگرفتم که چگونه به زبان صحبت کنم
[ترجمه گوگل] من دستور زبان فرانسه را در مدرسه آموختم اما هرگز یاد نمی گرفتم چگونه زبان صحبت کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He learned basic carpentry by watching his father.
[ترجمه Zedlinson] او به پدر نجارش نگاه کرد و نجاری را آموخت
|
[ترجمه ترگمان] او با نگاه کردن به پدرش، نجاری اساسی آموخت
[ترجمه گوگل] او با تماشای پدرش نجاری اولیه را آموخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She learned how to skate just by experimenting and practicing.
...

واژه learn در جمله های نمونه

1. learn humility . . .
افتادگی آموز . . .

2. learn modesty if you desire perfection
افتادگی آموز اگر طالب فضلی

3. learn from your mistakes!
از اشتباهات خود پند بگیر!

4. learn one's lesson
درس عبرت گرفتن

5. children learn addition and subtraction
بچه‌ها جمع و تفریق می‌آموزند.

6. indians learn how to spear a salmon
سرخپوستان ماهیگیری با نیزه را می‌آموزند.

7. to learn by heart
از حفظ کردن،از بر کردن،به حافظه سپردن

8. to learn the tricks of the trade
فوت و فن پیشه‌ای را آموختن

9. to learn to swim
شنا بلد شدن

10. i can learn any language, say, in two years
می‌توانم هر زبانی را تقریبا دو ساله یاد بگیرم.

11. one cannot learn if one is hungry and everything
آدم گرسنه و غیره نمی‌تواند چیز یاد بگیرد.

12. we must learn from our mistakes
باید از اشتباهات خود پند بگیریم.

13. we must learn to accept the rough with the smooth
باید بیاموزیم که ...

مترادف learn

فرا گرفتن (فعل)
absorb , learn , engulf , adopt , comprehend , envelop , study , surround , ingurgitate , insphere
دانستن (فعل)
learn , account , know , knew , have , con , aim , adjudge , ascribe , cognize
خبر گرفتن (فعل)
learn , ask , get information
خواندن (فعل)
learn , study , call , invite , sing , name , weigh , read , intone , declaim , orate
اموختن (فعل)
learn , study , wit , teach , indoctrinate
یاد گرفتن (فعل)
learn
اگاهی یافتن (فعل)
learn

معنی عبارات مرتبط با learn به فارسی

از حفظ کردن، از بر کردن
از اشتباهات خود پند بگیر!
درس عبرت گرفتن

معنی learn در دیکشنری تخصصی

learn
[ریاضیات] آموختن، فراگرفتن
[آمار] ناوردایی یادگیری-تلفیقی

معنی کلمه learn به انگلیسی

learn
• acquire knowledge; realize; be aware; discover; acquire; memorize
• if you learn something, you obtain knowledge or a skill through studying or training.
• if you learn a poem, song, or the script of a play, you study or repeat the words so that you can remember them.
• if people learn to behave in a particular way, their attitudes gradually change and they start behaving that way.
• if you learn of something, you find out about it.
• see also learned, learning, learnt.
learn a lesson
• study or learn by experience a moral lesson
learn by experience
• acquire knowledge through personal experience
learn by heart
• study until one can repeat information without referring to a book
learn it the hard way
• learn by experiencing some failures along the way
learn like a parrot
• learn by rote, memorize, learn to repeat what others say
learn one's lesson
• gain valuable experience
learn one's scales
• begin to learn to play music, learn the musical notes in order
eager to learn
• enthusiastic about being educated
it is never too late to learn
• there is always something new to learn, one is never too old to learn something new
live and learn
• learn from experience; learn from your mistakes

learn را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Hasti
آموختن،یادگرفتن
Saɦar
یادگرفتن،به خاطر سپردن،بلد بودن
کس جنده
یادگرفتن
محسن
فراگرفتن
M
فرا گرفتن
Mahta
یاد گرفتن
رویا
فهمیدن، دانستن، خبر گرفتن
SuperSU
با کسی بودن
علی
آموختن
عسل جلالوند
یاد گرفتن
₪Ukabed₪
فرا گرفتن ، یاد گرفتن
Arezoo
یاد گرفتن
رضا
یاد گرفتن
-Nahal
آموختن،یادگرفتن،فراگرفتن
ریحانه
دانستن
ساجده جون
یادگرفتن ، اموختن، فراگرفتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی learn
کلمه : learn
املای فارسی : لیرن
اشتباه تایپی : مثشقد
عکس learn : در گوگل

آیا معنی learn مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )