برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1191 100 1

left

/ˈleft/ /left/

معنی: متروکه، متروک، چپ، در طرف چپ
معانی دیگر: دست چپ، یسار، (از نظر سیاسی) چپ، لیبرال، به سوی چپ، به طرف چپ، (مشت زنی) دست چپ، مشت چپ، ضربه یا مشت با دست چپ، ضربه ی چپ، سمت چپ رودخانه (برای کسی که در جهت مسیر آن نگاه می کند)، چپی، سوی چپ، زمان گذشته و اسم مفعول فعل: leave، جناح چپ، leaveof past : زمان ماضی فعل leave

بررسی کلمه left

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of, located on, or pertaining to the side of the human body where the heart is located or to the side of any other thing in the same relative position.
متضاد: right

- A married woman typically wears a ring on her left hand.
[ترجمه Sama] یک زن متاهل معمولا یک حلقه در دست چپ خود دارد
|

[ترجمه Darya] يه خانم متاهل معمولا يه حلقه در دست چپ خود به دست مي كند.
|

[ترجمه AMIN] معمولا یک زن متاهل حلقه ای در دست چپ خود می اندازد <انگشت دست چپ>
|

[ترجمه ترگمان] یک زن متاهل معمولا انگشتری را در دست‌چپ دارد
[ترجمه گوگل] یک زن متاهل معمولا یک حلقه را روی دست چپ خود می پوشاند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- When you are facing ...

واژه left در جمله های نمونه

1. left atrium
دهلیز چپ

2. left tackle
بازیکن مجاور گوشه‌ی چپ

3. ahmad left his book on purpose
احمد کتاب خود را عمدا جا گذاشت.

4. ali left his job
علی کارش را ول کرد.

5. children left in a box suffocated
بچه‌هایی که آنها را در جعبه گذاشته بودند خفه شدند.

6. guide left (or right)
فرمان نفر راهنما به چپ(یا راست)

7. he left a bequest of ten million tumans to each of his children
ارثی به مبلغ ده میلیون تومان‌برای هر یک از فرزندانش باقی گذاشت.

8. he left before noon
پیش از ظهر رفت.

9. he left earlier with the plea of a headache
به بهانه‌ی سردرد زودتر رفت.

10. he left early so as to dodge the rush-hour
او زود رفت که به ترافیک سنگین برنخورد.

11. he left footprints in the snow
او در برف از خود جای پا باقی گذاشت.

12. he left his belongings to local charities
او دارایی خود را برای سازمان‌های خیریه‌ی محلی به جای گذاشت.

13. he left his fortune to his daughter
...

مترادف left

متروکه (صفت)
abandoned , obsolete , left , forlorn
متروک (صفت)
abandoned , obsolete , left , forlorn , desolate , derelict , lonely , antiquated , lorn
چپ (صفت)
left , squint
در طرف چپ (قید)
left

معنی عبارات مرتبط با left به فارسی

عقب گرد
پشتیبان چپ
نظام به چپ
بچپ چپ
(بیس بال) سمت چپ زمین (از دیدگاه plate)، بازی در طرف چپ زمین
جناح چپ، میسر
ورزش : چپ پا
در فوتبال پیشرو چپ
نگهبان چپ
سمت چپ، چپ سوی، در چپ، با دست چپ، وابسته به دست چپ، دست چپ
سمت چپ
چپ دست، انجام شده با دست چپ (left-hand هم می گویند)، برای دست چپ یا افراد چپ دست، (به ویژه در مورد تعریف و تمجید) کنایه آمیز، دو پهلو، دست و پا چلفتی، یغور، بد قواره، رجوع شود به: morganatic، (در جهت خلاف عقربه های ساعت) راست به چپ، راست چپ، چپ سوی، واقع در سمت چپ، ناشی
تعارف غیر صمیمانه
عروسی با پست تر از خود، عروسی با غیر هم کفو
...

معنی left در دیکشنری تخصصی

[کامپیوتر] تابع LEFT در زبان BASIC
[ریاضیات] باقی ماندن، چپ
[ریاضیات] پوچساز چپ
[عمران و معماری] ساحل چپ
[ریاضیات] قانون حذف از چپ، قانون حذف از سمت چپ
[آمار] چپ سانسوریده
[آمار] سانسور از چپ
[ریاضیات] مارپیچ استوانه ای چپ گرد
[کامپیوتر] فشار دکمه ی ماوس چپ دست . ( یا فشار دکمه ی راست دست ، اگر ماوس مورد نظر برای فرد چپ دست تنظیم شده باشد ) .
[ریاضیات] همنهشتی چپ
[ریاضیات] پیوستگی سمت چپ
[ریاضیات] تابع چپ پیوسته، تابع پیوسته ی چپ
[ریاضیات] الحاق به چپ
[ریاضیات] محدود از چپ
bounded subset from ...

معنی کلمه left به انگلیسی

left
• group of people who hold radical and socialistic political views
• group of people who hold radical and socialistic political views; left side, side opposite the right; left turn; punch made with the left hand (boxing)
• of or pertaining to the left, located on the left; opposite the right; of or belonging to a group of people who hold radical and socialistic political views
• to the left
• left is the past tense and past participle of leave.
• if there is an amount of something left, it remains after the rest has gone or been used.
• if there is an amount of something left over, it remains after the rest has gone, because you did not need to use it.
• the left is one of two opposite directions, sides, or positions. in the word `to', the `t' is to the left of the `o'.
• the left is used to refer to the people or groups who support socialism rather than capitalism. singular noun here but can also be used as an attributive adjective. e.g that's the view of some extreme left people.
left a deep scar on him
• hurt him very deeply (emotionally)
left a scar on him
• hurt him deeply (emotionally)
left a tip
• left behind a small gift of money in return for services rendered
left a void behind him
• left everyone with a sense of emptiness when he left, left behind him shoes too big to fill
left behind
• deserted, abandoned, had remaining behind one
left brained
• having a tendency to use skills associated with the left hemisphere of the brain (verbal, mathematical, and logical skills)
left click
• click on the left button on a mouse
left empty han ...

left را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سارا
ترک کردن
مهدی
باقی مانده(.adj)
زینب شفیع زاده
left =در طرف چپ = ترک کردن = متروکه = متروک =چپ
on, toward, or relating to the side of a human body or of a thing that is to the west when the person or thing is facing north.
her left eye
مترادف‌ها: left-hand, sinistral, port, larboard, sinister
of or relating to a person or group favoring liberal, socialist, or radical views.
Left politics
قید
on or to the left side.
turn left here
اسم
the left-hand part, side, or direction.
a turn to the left
a group or party favoring liberal, socialist, or radical views.
the Left is preparing to fight presidential elections
a thing on the left-hand side or done with the left hand, in particular.
دیبا کاظمی
Still available after everything else has been taken or used
قابل استفاده
sahar
how much of your money is left?
چقد از پول شما باقي مانده
R.E.Z.A
سمت چپ
aysna
ترک کرن
لیلی
جا گذاشتن
English
ترک کردن و باقی ماندن
amin
در صفت به معنی : باقی مانده ی چیزی که استفاده شده
معین پرورش بار
باقی مانده ، ته مانده still available after everything
Sepi
باقی مانده
بهزاد همایی
تنها گذاشتن
Ely
still available after every thing else has been taken or usad
Mobiwzx
باقی مانده = still available after everything else has been taken or used : Is there any bread left?
دکتر ارش وجود
مونده/ باقی مونده
مثال: هیچ پولی پیشت مونده؟
Is there any money lift with you?
Zahra
چپ ، در طرف چپ ، شکل دوم و سوم فعل (leave)
Ahoura
خارج شده
میثم علیزاده
● چپ
● اگر قبلش the بیاید یعنی حزب چپ
● باقی
There aren't any left in city
هیچ جایی تو شهر باقی نمونده

امیررضا فرهید
بعد از خود گذاشتن ، جا گذاشتن ، سرنخ گذاشتن
محدثه فرومدی
ماندن، به جا ماندن، به جا گذاشتن
there is no time left : زمانی نمانده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی left
کلمه : left
املای فارسی : لفت
اشتباه تایپی : مثبف
عکس left : در گوگل

آیا معنی left مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )