انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 894 100 1

length

تلفظ length
تلفظ length به آمریکایی/ˈleŋkθ/ تلفظ length به انگلیسی/leŋθ/

معنی: مد، درجه، طول، مدت، قد، درازا، امتداد
معانی دیگر: درازی، درازای زمان، طول مدت، (هر چیزی که به درازای معین و متعارفی بریده یا درست شده باشد) قواره، تکه، قطعه، لخته، لت، بخشه، درازه، (در مسابقات و غیره) به اندازه ی یک طول یا قد، (آواشناسی) دیرش، کشش، (عامیانه) بلندی واکه، درازی واکه

بررسی کلمه length

اسم ( noun )
عبارات: at length, go to any lengths
(1) تعریف: extent of linear distance.
مشابه: distance, measure, reach, span

- a foot in length
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک قدم به طول
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک پایه در طول
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the entire such extent of a thing.
مترادف: distance, span
مشابه: compass, extent, measure, range, reach, stretch

- We walked the length of the street.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] طول خیابان را طی کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما طول خیابان را می گذراندیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a portion of the entire extent of something.
مترادف: measure, piece, section, segment
مشابه: portion, run

- a short length of rope
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک طناب کوتاه از طناب بردارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] طول کوتاه طناب
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: amount of time.
مترادف: duration
مشابه: dimension, extent, span, term, time

- the length of a film
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] طول یک فیلم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] طول فیلم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: extent of effort.
مترادف: measure, trouble
مشابه: effort

- They went to great lengths to succeed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها به lengths بزرگ رفتند تا موفق شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها برای رسیدن به موفقیت بزرگ شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: the fact of being relatively extended in space or time.
مترادف: protractedness
متضاد: brevity
مشابه: extent, persistence, span

- an opera noted for its length
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک اپرا به طول آن نوشته شده بود،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اپرا برای طول آن اشاره کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه length در جمله های نمونه

1. a length of cloth
ترجمه یک قواره پارچه

2. a length of plastic pipe
ترجمه یک تکه لوله‌ی پلاستیکی

3. the length of his speech tired me out
ترجمه طولانی بودن نطق او مرا خسته کرد.

4. the length of the journey
ترجمه طول سفر

5. the length of the room
ترجمه درازای اتاق

6. the length of time, holidays inclusive, will be twenty days
ترجمه طول مدت،با افزودن روزهای تعطیل،بیست‌روز خواهد بود.

7. at length
ترجمه 1- پس از مدتی مدید،بالاخره 2- تماما،کلا

8. a short length of colored film
ترجمه یک بخش کوتاه از فیلم رنگی

9. the room's length is six and its width is four meters
ترجمه درازای اتاق شش متر و پهنای آن چهارمتر است.

10. at arm's length
ترجمه دور از

11. at full length
ترجمه دراز کشیده،با تمام قد یا طول،در تمام درازا

12. measure one's length
ترجمه (لباس) خیاط دوخته (در برابر: آماده یا پیش دوخته شده)،دوخته شده به اندازه‌ی شخص

13. . . . if the length of life is suddenly lessened
ترجمه . . . اگر ویدا شود یکبارگی عمر

14. he ran the length of the street
ترجمه او طول خیابان را دوید.

15. in america, the length of highschool is standardized at four years
ترجمه در امریکا طول زمان دبیرستان چهار سال تعیین شده است.

16. iraj walked the length of the street
ترجمه ایرج طول خیابان را پیمود.

17. to measure the length of the table
ترجمه درازای میز را اندازه گرفتن

18. what was the length of your imprisonment?
ترجمه مدت زندانی شما چقدر بود؟

19. go to any length
ترجمه به هر قیمتی که شده کاری را انجام دادن،از هر اقدامی فرو گذار نکردن

20. keep at arm's length
ترجمه از کسی دوری کردن،(به کسی) نزدیک نشدن

21. he paced off the length and breadth of the carpet
ترجمه او طول و عرض قالی را گز کرد.

22. keep ali at arm's length
ترجمه زیاد با علی خودمانی نشو.

23. they are of equal length
ترجمه درازای آنها برابر است.

24. two pipes of uneven length
ترجمه دو لوله با طول متفاوت

25. flat surfaces have two dimensions: length and width
ترجمه چیزهای پهن (مسطح) دو فرامون دارند: طول و عرض.

26. he was standing at arm's length from me
ترجمه او در فاصله کمی از من ایستاده بود.

27. the dimension for speed is length divided by time
ترجمه مایش سرعت عبارتست از طول تقسیم بر زمان

28. the "i" in "bride" has greater length than the "i" in "bright"
ترجمه "i" در واژه‌ی "bride" دیرش بیشتری دارد تا "i" در "bright".

29. the meter is a unit of length measurement
ترجمه متر معیار اندازه گیری طول است.

30. A meter is a measure of length.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک متر اندازه‌گیری طول است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]متر یک اندازه از طول است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف length

مد (اسم)
extent , accent , ebb , flow , length , extension , flux , flowage
درجه (اسم)
measure , length , point , gage , gauge , mark , alloy , degree , grade , rating , scale , quantum , proportion , peg , gradation , thermometer , thermometre , pitch , stair , step
طول (اسم)
length , duration , longitude
مدت (اسم)
interval , life , outage , tract , length , time , period , term , stretch , patch , interspace , duration , usance
قد (اسم)
length , size , stature
درازا (اسم)
length , longitude
امتداد (اسم)
length , run , protraction

معنی عبارات مرتبط با length به فارسی

مدت، طول زمان
1- در هر صورت، در هر حال، هر طوری که شده 2- لااقل، دست کم، دور از
دراز کشیده، با تمام قد یا طول، در تمام درازا
1- پس از مدتی مدید، بالاخره 2- تماما، کلا
درازای کنده
(دریانوردی) یکان اندازه گیری فاصله (که در امریکا برابر است با 219 متر یا 720 پا و در انگلیس برابر است با 183 متر یا 607/6 پا)
با طول مضاعف
فاصله کانونی
(فیلم و مقاله و غیره) به درازای معمول، به اندازه ی برنامه های اصلی دیگر
درازای میدان
درازای پرونده
با درازای ثابت
هم کف، اندازه کف، رسیده بکف
(فیزیک) فاصله ی کانونی (focal distance هم می گویند)، فاصله کانونی
(آینه یا تصویر انسان) تمام قد، قدی، (کتاب یا متن) خلاصه نشده، کامل، به اندازه ی متعارف، تمام قد، نماینده تمام قد انسان تمام قد
به هر قیمتی که شده کاری را انجام دادن، از هر اقدامی فرو گذار نکردن
(عکس و تصویر و غیره) نیم تنه (از کمر به بالا)، عکس نیم قد، (از نظر طول) نیمه، نیمه درازا، نصف درازا، نیم پیکر، تصویر نیم تنه، مجسمه نیم تنه، نصف درازا نیم پیکر

معنی length در دیکشنری تخصصی

length
[عمران و معماری] طول
[کامپیوتر] درازا ، طول .
[برق و الکترونیک] طول - طول ، درازا 1. آن تعداد از واحد های داده ، معمولا رقم یا نویسه ، که به صورت همزمان در رایان قابل ذخیره یا پردازش است . 2. تاخیر زمانی داده ها در هنگام ارسال که معمولاً بر حسب میرو ثانیه بیان می شود . بنابر این طول یک خط تاخیر بر حسب میکرو ثانیه بیان می شود . بنابر این طول یک خط تاخیر بر حسب میکرو ثانیه بر آورد می شود .
[فوتبال] طول
[نساجی] طول - درازا - قد
[ریاضیات] درازا
[آمار] نمونه گیری طول اریب
[ریاضیات] طول یک منحنی
[ریاضیات] طول یک پاره خط
[ریاضیات] طول یک مستطیل
[ریاضیات] طول یک بردار، نرم بردار، طول بردار
[عمران و معماری] درازای پشتبند
[ریاضیات] طول فاصله ی اعتماد
[عمران و معماری] طول سد
[آب و خاک] طول سد، طول تاج
[عمران و معماری] طول شیب
[عمران و معماری] طول ماهیچه
[برق و الکترونیک] طول فعال مسافت پیموده شده توسط الکترون در یک ترانز یستور از امیتر یا سورس تاکلکتور یا درین .
[ریاضیات] طول کمان
[شیمی] طول تضعیف
[عمران و معماری] میانگین طول صف
[آمار] متوسط مدت اجرا
[عمران و معماری] درازای میانگین سفر
[نساجی] طول موج متوسط
[عمران و معماری] طول مهاری پایه
[آب و خاک] طول حوضچه
[عمران و معماری] حماله طولی - طول تکیه گاهی

معنی کلمه length به انگلیسی

length
• distance from end to end; period of time; extensiveness; section, piece (of fabric, etc.)
• the length of something is the amount that it measures from one end to the other.
• the length of a book, film, or speech is the amount of writing or material that is contained in it.
• the length of an event, activity, or situation is the time it lasts.
• the length of something is also its quality of being long.
• in horse or boat racing, a length is the distance from the front to the back of the horse or boat, and is used as a unit of measurement..
• a length of wood, string, cloth, or other material is a piece of it.
• if something happens or exists along the length of something, it happens or exists for the whole way along it.
• if you swim a length in a swimming pool, you swim from one end to the other.
• if someone does something at length, they do it after a long time; a literary expression.
• you can also use at length to refer to the fact that someone does something in great detail or for a long time; a formal expression.
• if someone goes to great lengths to achieve something, they try very hard and perhaps do extreme things in order to achieve it.
arm's length
• length from the shoulder to finger tips
at arm's length
• within the distance an arm can extend; at a distance, far away
at full length
• at full size, at actual size, when fully grown
at length
• in a long manner, extendedly
block length
• length of a city block
calf length
• reaching the middle of the lower leg (i.e. a coat, skirt, etc.)
discuss at length
• talk about for a long time, talk about in depth
focal length
• distance from the center of a lens to the point of focus
full length
• something that is full-length is the normal length, rather than being shorter than normal.
• someone who is lying full-length is lying down flat and stretched out.

length را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی length

Daniel ١١:٥٤ - ١٣٩٦/٠٨/١٦
طول،درازا
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٩:٠١ - ١٣٩٧/٠٨/٠٩
تفصيل، مفصل
|

حدیث ایران ٢٠:١٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
درازا
|

فرزاد ک پ ١٦:٠٥ - ١٣٩٧/١١/٠٦
علاوه بر معنای طول و درازا و... که کاربرد فیزیکی دارد در نشان دادن طول مدت زمان هم بکار میرود::

the amount of time occupied by something. مقدار زمان اشغال شده توسط چیزی.
"delivery must be within a reasonable length of time"" تحویل باید در مدت زمان معقولی باشد"
|

پیشنهاد شما درباره معنی length



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی length
کلمه : length
املای فارسی : لنگته
اشتباه تایپی : مثدلفا
عکس length : در گوگل


آیا معنی length مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )