انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 990 100 1

liberty

تلفظ liberty
تلفظ liberty به آمریکایی/ˈlɪbərti/ تلفظ liberty به انگلیسی/ˈlɪbɪti/

معنی: اختیار، اجازه، ازادی، فاعل مختاری
معانی دیگر: آزادی (به ویژه از قید یا بیداد یا بردگی و غیره)، مجموع حقوق و امتیازات شهروندان، رخصت، آزادی رفت و آمد، حق ویژه، امتیاز، حق استثنایی، هده، گستاخی، پررویی، سو استفاده از دوستی، (نیروی دریایی) مرخصی (معمولا 48 ساعته) اجازه ی رفتن به ساحل، (فلسفه) اختیار (در برابر: جبر)، رهایی

بررسی کلمه liberty

اسم ( noun )
حالات: liberties
عبارات: at liberty
(1) تعریف: freedom from bondage, oppression, or captivity.
مترادف: emancipation, freedom
متضاد: bondage, constraint, restraint, slavery
مشابه: autonomy, independence, manumission

(2) تعریف: freedom from foreign rule or excessive governmental control.
مترادف: autonomy, freedom, independence, self-government, self-rule, sovereignty
متضاد: tyranny
مشابه: self-determination

(3) تعریف: the right or power to act and choose freely.
مترادف: autonomy, free will, freedom, independence, license, self-determination, volition
مشابه: carte blanche, choice, civil liberty, discretion, latitude, permission, right

(4) تعریف: an officially designated right or privilege.
مترادف: franchise, freedom, right
مشابه: authorization, exemption, license, permission, privilege, sanction

(5) تعریف: (often pl.) acts of presumptuousness or undue familiarity.
مترادف: familiarity, impudence, presumption
مشابه: forwardness, freedom, impertinence, impropriety, license

واژه liberty در جمله های نمونه

1. liberty in the literal sense is impossible
ترجمه آزادی به‌معنی واقعی آن غیر ممکن است.

2. political liberty
ترجمه آزادی سیاسی

3. (h. adams) absolute liberty is the absence of restraints
ترجمه آزادی مطلق عبارت است از نبودن محدودیت.

4. at liberty
ترجمه 1- آزاد (از قید و غیره)،مختار 2- مجاز،پرگدار

5. take the liberty of doing (something)
ترجمه بدون اجازه کاری کردن

6. i have the liberty of my brother's house
ترجمه من می‌توانم آزادانه (بدون دعوت یا خبر قبلی) به خانه‌ی برادرم رفت و آمد کنم.

7. the curtailment of liberty
ترجمه محدودیت آزادی

8. we must combine liberty with order
ترجمه باید آزادی را با نظم توام کنیم.

9. i am not at liberty to reveal his name
ترجمه اجازه ندارم نام او را آشکار کنم.

10. he struck a blow for liberty
ترجمه او در راه آزادی می‌کوشید.

11. he was allowed only the liberty of his prison cell
ترجمه او فقط در سلول زندان خود آزادی عمل داشت.

12. the teacher granted the boy liberty to go out
ترجمه معلم به پسر اجازه داد که بیرون برود.

13. the oppressed citizens cried out for liberty
ترجمه شهروندان ستمدیده با فریاد و اعتراض خواهان آزادی شدند.

14. while you were away, i took the liberty of smoking your cigarets
ترجمه وقتی که بیرون بودی به‌خودم اجازه دادم که سیگارهایت را بکشم.

15. freedom of speech is the very pith of liberty
ترجمه آزادی بیان هسته‌ی مرکزی آزادی است.

16. his poetry nourished in us the dream of liberty
ترجمه اشعار او خواب و خیال آزادی را در ما پرورش داد.

17. Liberty consists in the power of doing that which is permitted by law.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آزادی عبارت است از قدرت انجام کاری که به موجب قانون مجاز است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آزادی شامل قدرت انجام آن است که توسط قانون مجاز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. O liberty, how many crimes have been committed in thy name!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ای آزادی، چه جنایاتی را به نام تو مرتکب شده‌اند!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ای آزاد، چندین جنایت در نام تو مرتکب شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Among a people general corrupt, liberty cannot long exist.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در میان مردمی فاسد و فاسد، آزادی نمی‌تواند وجود داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آزادی نمی تواند در میان مردم فاسد به طور کلی وجود داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Liberty, when it begins to take root, is a plant of rapid growth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آزادی، زمانی که شروع به ریشه کردن می‌کند، یک گیاه رشد سریع است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آزادی زمانی که شروع به ریشه می کند گیاه رشد سریع است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The price of liberty is eternal vigilance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بهای آزادی، مراقبت ابدی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قیمت آزادی، هوشیاری ابدی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. People often have to fight for their liberty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مردم اغلب باید برای آزادی خود مبارزه کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مردم اغلب باید برای آزادی خود مبارزه کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Who loses liberty loses all.
ترجمه کاربر [ترجمه Armita] کسی که آزادی را از دست می دهد همه چیز را از دست می دهد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کسی که آزادی رو از دست میده همه رو از دست میده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چه کسی آزادی را از دست می دهد همه را از دست می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. I took the liberty of cancelling your reservation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من آزادی your رو کنسل کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من آزادی لغو رزرو را گرفتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف liberty

اختیار (اسم)
adoption , authority , option , mandate , authorization , liberty , credential , attribution , clearance
اجازه (اسم)
leave , authority , authorization , liberty , okay , permit , permission , fiat , clearance , license , licensure , okey
ازادی (اسم)
release , emancipation , immunity , option , liberty , toleration , relief , freedom , independence , freeness , manumission
فاعل مختاری (اسم)
liberty

معنی عبارات مرتبط با liberty به فارسی

ناقوس آزادی (که با آن استقلال امریکا را اعلام کردند - در فیلادلفیا - امریکا)
کلاه آزادی (کلاه پارچه ای بی سایبان که انقلاب گران فرانسه در قرن هجدهم برسر می گذاشتند)
آزادی ای که محدود باشد بوضع قوانین برای آسایش مردم
جزیره ی آزادی (در بندرگاه نیویورک - مجسمه ی آزادی در آن قرار دارد)
ملوانی که اجازه دارد به دریا کناربرود
آزادی عقیده یا فکر
آزادی مطبوعات
چوب پرچم انقلابیون فرانسه وامریکا
1- آزاد (از قید و غیره)، مختار 2- مجاز، پرگدار
پرورشگاه یا مهد آزادی
آزادی سیاسی
(امریکا) مجسمه ی آزادی (در بندرگاه نیویورک)، مجسمه ازادی در امریکا
آزاد بودن

معنی کلمه liberty به انگلیسی

liberty
• freedom from outside control, independence; power to think and act freely; emancipation; freedom from captivity; right, privilege; presumption, forwardness, impertinence
• liberty is the freedom to choose how you want to live, without interference from others; a formal word.
• liberty is the freedom to go wherever you want; a formal word.
• a criminal who is at liberty has not yet been caught, or has escaped from prison.
• if you are not at liberty to do something, you are not allowed to do it.
liberty bell
• bell created in 1751 for use in government ceremonies in pennsylvania such as the first reading of the declaration of independence (original bell was melted and recast in 1753)
liberty bell garden
• park in jerusalem (israel) containing a replica of the american liberty bell
liberty bell pavilion
• building in philadelphia (pennsylvania, usa) which houses the liberty bell
liberty equality and fraternity
• freedom egalitarianism and brotherhood (slogan of the french revolution)
liberty of conscience
• freedom of conscience, freedom to chose one's own moral viewpoint
liberty of speech
• freedom of speech, freedom to express one's opinions and ideas
liberty of the press
• freedom of the press, freedom to publish and distribute one's writings
at liberty
• free; authorized
civil liberty
• right of a person to do what he wants as long as he harms no one in the process
• a person's civil liberties are the rights they have to say, think, and do what they want as long as they respect other people's rights.
economic liberty
• limited government control in matters of trade
radio liberty
• u.s.-sponsored radio station located in prague (established in order to broadcast to citizens of communist eastern europe during the 1950s)
set at liberty
• set free
statue of liberty
• statue located off the shores of new york, symbol of america
take the liberty
• allow oneself to, feel free to -
was set at liberty
• was liberated, was set free, was released

liberty را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی liberty

saeed ١٦:٠٤ - ١٣٩٦/٠٨/٢٤
به نظر من یعنی آزادی
|

tata ٠٩:٣٩ - ١٣٩٦/١٢/١٠
آزادی
|

N8A2S ١٥:٠٩ - ١٣٩٧/٠٣/٠٦
Liberty means freedom
|

بهنام غیوری ٢٠:٣٦ - ١٣٩٧/٠٣/١٥
Freedom
|

حامی حیوانات ١٢:٠٢ - ١٣٩٧/٠٤/٢٠
یعنی میگه آزادی
|

Anita ١٤:١٦ - ١٣٩٧/٠٥/٢٩
means freedom
|

hosein ٢١:٤٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠٩
استقلال،استقلال دادگاه یا قاضی
|

ایلیا دلیر ١٤:٠٤ - ١٣٩٧/٠٨/٢٢
آزادی درسته اگه اسم باشه
|

Danial ١٥:٢٤ - ١٣٩٧/٠٨/٢٤
آزادی
|

Rad.Azin 🤔😉😋 ١٦:٣٥ - ١٣٩٧/١١/١٣
ازادی از بردگی و...
|

Mhrsw ١٦:٠٢ - ١٣٩٧/١١/١٦
Liberty means freedom
|

masti ٠٨:٢٦ - ١٣٩٧/١١/٢١
statue of liberty: مجسمه آزادی در شهر نیویورک
|

Abolfazl ٢٢:٠٢ - ١٣٩٧/١٢/٠٦
Liberty means freedom
|

ASUNA ١٣:١٥ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
liberty means freedom
|

پیشنهاد شما درباره معنی liberty



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی liberty
کلمه : liberty
املای فارسی : لیبرتی
اشتباه تایپی : مهذثقفغ
عکس liberty : در گوگل


آیا معنی liberty مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )