انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 955 100 1

license

تلفظ license
تلفظ license به آمریکایی/ˈlaɪsəns/ تلفظ license به انگلیسی/ˈlaɪsns/

معنی: اجازه، پروانه، جواز، جواز شغل، اجازه رفتن دادن، پروانه دادن، مرخص کردن
معانی دیگر: گواهینامه، تصدیق، پته، پرگه، پرگنامه، اجازه ی رسمی، امتیاز رسمی، برگ رسمی، بخشودگی (از پیروی مقررات و غیره)، معافیت، آزادی عمل، بی بندو باری، آزادی زیادی، بی لگامی، افسار گسیختگی، سواستفاده از آزادی، نارواگری، 5 - هرزگی، لچری، پیروی از هوی و هوس، بی بند و باری جنسی، 6 - اجازه ی رسمی دادن به، جواز دادن به، گواهینامه دادن به، پروانه دادن به، مجاز کردن (licence هم می نویسند)

بررسی کلمه license

اسم ( noun )
(1) تعریف: formal permission from an authority; official permit.
مترادف: authorization, commission, imprimatur, permission
مشابه: approval, certification, consent, franchise, leave, patent, sanction

- You need a special driver's license to operate a truck like that.
ترجمه کاربر [ترجمه هادی] برای داشتن چنین کامیونی، شما به گواهی نامه خاصی نیاز دارید.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شما به یک گواهی‌نامه مخصوص احتیاج دارید که چنین ماشینی را اداره کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برای داشتن یک کامیون به یک مجوز رانندگی خاص نیاز دارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It's illegal to practice medicine without a medical license.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این کار غیر قانونیه که پزشکی رو بدون مجوز پزشکی تمرین کنن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] طبق قانون پزشکی قانونی مجاز نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a document showing legal or official permission.
مترادف: credential, document, permit
مشابه: authorization, certificate, papers, pass, passport, safe-conduct, ticket

- I received my new license in the mail today.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من امروز گواهی‌نامه جدیدم رو دریافت کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من مجوز جدید خود را در پست الکترونیکی دریافت کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: freedom of thought or action.
مترادف: freedom, liberty, volition
متضاد: decorum
مشابه: latitude, privilege

- We have license to express our beliefs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما مجوزی برای بیان عقاید خود داریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما مجوز برای بیان عقایدمان داریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: unrestrained or excessive freedom, such as that which causes harm to others.
مترادف: carte blanche, excess, impunity, indulgence
مشابه: abandon, exemption, laxity, looseness

- His newly acquired power gave him license to imprison his perceived enemies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قدرت جدید او به او گواهی‌نامه داده بود تا دشمنانش را زندانی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قدرت جدید به دست آمده وی مجوز دشمنان درک شده او را به زندان انداخته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The media had license to print outright lies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رسانه‌ها مجوز چاپ کامل آن را داشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رسانه ها دارای مجوز برای دروغ گویی درست بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: licenses, licensing, licensed
مشتقات: licenser (n.)
• : تعریف: to grant a license to or for; formally and officially permit.
مترادف: authorize, entitle, permit
متضاد: ban
مشابه: accredit, allow, certify, commission, document, privilege, qualify

- He was licensed to drive a taxi in the city.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او مجوز رانندگی در شهر را داده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دارای مجوز رانندگی تاکسی در شهر بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه license در جمله های نمونه

1. a license to practice medicine
ترجمه جواز پزشکی (اجازه طبابت)

2. a license to sell alcoholic beverages
ترجمه پروانه‌ی فروش مشروبات الکلی

3. driver's license
ترجمه گواهی‌نامه‌ی رانندگی

4. poetic license
ترجمه بخشودگی شعری (به ویژه در مورد شاعری که در تنگنای قافیه گیر کرده است)

5. a car's license plate
ترجمه نمره‌ی اتومبیل

6. a driver's license is accepted as identification
ترجمه گواهینامه‌ی رانندگی به عنوان موید هویت مورد قبول است.

7. a marriage license
ترجمه قباله‌ی ازدواج

8. an advocate's license
ترجمه پروانه‌ی وکالت

9. he took his driver's license out of his pocketbook
ترجمه گواهینامه‌ی رانندگی خود را از کیف بغلش در آورد.

10. in some tribes adolescent license and pregnancy are common
ترجمه در برخی از قبایل بی بندوباری جنسی و آبستنی در میان نوجوانان عادی است.

11. you can depart without their license
ترجمه شما می‌توانید بدون رخصت آنها عزیمت کنید.

12. he demands that he be given greater license in the exercise of his duties
ترجمه او خواهان آن است که در انجام وظایف خود از آزادی عمل بیشتری برخوردار باشد.

13. our satellite cameras can even read car license plates
ترجمه دوربین‌های ماهواره‌ای ما می‌توانند حتی شماره‌ی اتومبیل را هم بخوانند.

14. it is not legal to drive without a license
ترجمه رانندگی بدون گواهی‌نامه قانونی نیست.

15. to operate a car, you need a driver's license
ترجمه برای راندن اتومبیل نیاز به گواهینامه‌ی رانندگی داری.

16. freedom of the press should not be turned into license
ترجمه آزادی رسانه‌ها نباید تبدیل به خود کامگی بشود.

17. The foreign guest has a license on the person.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مهمان خارجی گواهی‌نامه دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مهمان خارجی دارای مجوز شخصی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. What's the minimum age for getting a driver's license?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حداقل سن برای گرفتن گواهی‌نامه رانندگی کدام است؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حداقل سن برای گرفتن گواهینامه رانندگی چیست؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The driver was arrested for having false license plates on his car.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]راننده به خاطر داشتن پلاک تقلبی در اتومبیل دستگیر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]راننده برای داشتن شماره مجوز نادرست در ماشینش دستگیر شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Remind me to renew the driver's license. It will lapse next month.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یادم بنداز گواهی‌نامه رانندگی رو تمدید کنم ماه بعد کار می کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به یاد بیاورید که مجوز رانندگی را تمدید کنید این ماه آینده به پایان خواهد رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. She has degenerated into license and immorality.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به هرزگی و فساد اخلاق فاسد شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به مجوز و بی عدالتی تبدیل شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. No special license will be regranted to anyone from now on.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از این به بعد هیچ جواز مخصوص به کسی نمی‌رسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ گواهینامه ویژه ای برای هر کسی از آن به بعد نخواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. May I see your license and registration, ma'am?
ترجمه کاربر [ترجمه Fggh] میتوانم مجوز و ثبت نام تو را ببینم؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اجازه می‌دهید کارت و کارت را ببینم، خانم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]می توانم مجوز و ثبت نام خودم را ببینم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف license

اجازه (اسم)
leave , authority , authorization , liberty , okay , permit , permission , fiat , clearance , license , licensure , okey
پروانه (اسم)
pass , permit , permission , paper , license , billet , butterfly , propeller , moth , governor , fan , licensure
جواز (اسم)
pass , immunity , permit , sanction , paper , license , laissez-passer
جواز شغل (اسم)
license , licence
اجازه رفتن دادن (فعل)
license , licence
پروانه دادن (فعل)
license , charter , licence
مرخص کردن (فعل)
release , assoil , discharge , license , dismiss , furlough , send to vacation

معنی عبارات مرتبط با license به فارسی

(انگلیس: number-plate) نمره ی اتومبیل (وسایر وسایط نقلیه)، پلاک
ضرورت شعری، اختیارات شاعری

معنی license در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] پروانه ساخت
[کامپیوتر] مجوز - اجازه ی استفاده از یک موضوع ثبت شده .نگاه کنید به ; shrinkwrap license ; software license .
[حقوق] اجازه دادن، صادر کردن پروانه، جواز، پروانه
[نساجی] مجوز - پروانه
[ریاضیات] حق استفاده، تصدیق، اجازه نامه، گواهینامه، جواز، امتیاز
[کامپیوتر] قرار داد اجازه استفاده .
[حقوق] پروانه صدور، جواز صادرات
[حسابداری] پروانه واردات
[حقوق] جواز واردات
[کامپیوتر] مجوز پوشش پلاستیکی - نوعی مجوز نرم افزاری که خریدار با بازکردن بسته ی نرم افزار آن را قبول می کند. واضح است که اگر مجوز درون بسته باشد ، قبولاندن آن در دادگاه با مشکلاتی مواجه است. بسیاری از شرایط این نوع مجوز هنوز آزمایش نشده است.
[کامپیوتر] مجوز درون سازمانی - مجوز محلی - مجوزی برای نرم افزاری که امکان می دهد تا تعداد نامحدودی کپی از یک برنامه ی کامپیوتری توسط یک سازمان در محل خاصی استفاده شود . این نوع مجوز بسیار ارزان تر از خرید چندین کپی نرم افزار است. نگاه کنید به software license .
[کامپیوتر] مجوز نرم افزار،امتیاز نرم افزار - مجوز نرم افزار - توافقی میان ناشر نرم افزار و خریدار آن که به موجب آن خریدار می تواند از نرم افزار استفاده کند. برخی از مجوزها مشخص می کنندکه وقتی یک کپی از برنامه ای را خریده اید ، مالک آن برنامه نیستید، بلکه فقط حق استفاده از آن را دارید. یعنی ، یک کپی کاری از نرم افزار در اختیار شما قرار می گیرد و برابر با قانون « حق کپی » حق ندارند که حتی یک کپی از آن را به دیگران ارائه دهید. نگاه کنید به copyright . بسیاری از مجوزها امکان می دهند که یک کپی از برنامه فقط در یک زمان و بر روی یک ماشین به ماشین دیگر برد، اما نمی توان آن را در دو جا استفاده کرد. از این رو مجاز نیستید که همان برنامه را بر روی بیش از یک کامپیوتر در شبکه قرار دهید، نگاه کنید به local area network . با این حال ، برخی از کاربران اجازه داده می شود که همان برنامه را در یک ماشین چند کاربره با یک CPU ، نصب کنند. مجوز محلی ( site license ) امکان استفاده از کپی های بیشماری از برنامه را توسط یک سازمان در یک محل می دهد. خرید نرم افزار با مجوز محلی ارزانتر از خرید چندین نسخه از نرم افزار است. دانش اموزان و دانشجویان می توانند از نسخه های دانشجویی نرم افزارها استفاده کنند ؛ این نرم فزارها نسبت به نسخه های تجاری ضعیف تر بوده و با قیمت کمتری فروخته می شوند. مجوز نرم افزار از نظر حقوقی هنوز آزمایش نشده است . به طور خاص ، گاهی سند مجوز در محلی قرار می گیرد که کاربر پس از خرید و بازکاردن بسته ی نرم افزاری متوجه آن می شوند. در چنین مواردی ، می توان گفت که معامله ی معتبری انجام نشده است ، زیرا خریدار قبل از خرید ، اطلاعاتی از سند مجوز ندارد . در این حالت ،کاربرانن باید حافظه وفاداری خود به قانون « حق کپی » ،ناشر را از در آمد محروم نکنند .نگاه کنید به free software .

معنی کلمه license به انگلیسی

license
• official permission, authorization; document which shows proof of authorization, certificate; freedom (of action, belief, etc.); lack of restraint, excessive freedom
• issue a license, grant a permit; authorize, permit, allow
• to license a person, organization, or activity means to give official permission for the person or organization to do something or for the activity to happen.
• see also licence.
license agreement
• legal contract which outlines the terms under which a user may make use of a product
license plate
• plate inscribed with the registration number of a vehicle
• a vehicle's license plates are the signs on the front and back that show its registration number.
license revocation
• cancellation of a license (usually as a punishment)
license to carry a weapon
• permit which allows one to carry a weapon
license to sell alcoholic beverages
• permit which allows a store or restaurant to sell alcoholic beverages
bank`s license
• authorization for a bank to provide services
building license
• authorization for construction
deprivation of license
• negation or removal of one's license, negation of authority to act
diving license
• document which shows that a person may legally drive a motor vehicle
driver's license
• document giving someone legal permission to drive a vehicle
driving license
• permit authorizing one to drive a vehicle
export license
• license which authorizes the shipping of goods out of a country for sale in another
flying license
• permit to operate an airplane
game license
• permit to hunt animals
getting a license
• receiving a license
got his driver's license
• received his driver's permit, received authorization to drive a vehicle after receiving instruction and passing a driving test
import license
• permit to bring goods from one country into another country
issued a license
• gave a license
liquor license
• license which permits the sale of alcoholic beverages
marriage license
• document that certifies that a couple has been joined in marriage
may i see your driver's license
• show me your driver's license, give me your driving permit
medical license
• license that allows to practice medicine
off license
• license to sell alcoholic beverages; store where alcoholic drinks are sold
on license
• license to make inside sales (in a store or institution)

license را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی license

f.h ١٠:٤٤ - ١٣٩٦/٠٨/١٦
واگذار کردن
|

hh ٢١:٠٦ - ١٣٩٧/٠١/٢٨
گواهی



|

Ali ١٦:٢٩ - ١٣٩٧/٠٢/٠٣
مجوز
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٤:٥٢ - ١٣٩٧/٠٩/٠١
روا داشتن، رسميت بخشيدن
|

Amir ٢٠:١٤ - ١٣٩٨/٠٤/١٢
گواهینامه
|

پیشنهاد شما درباره معنی license



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی license
کلمه : license
املای فارسی :
اشتباه تایپی : مهزثدسث
عکس license : در گوگل


آیا معنی license مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )