انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1020 100 1

liquid

تلفظ liquid
تلفظ liquid به آمریکایی/ˈlɪkwəd/ تلفظ liquid به انگلیسی/ˈlɪkwɪd/

معنی: مایع، ابگونه، ابگونه، پول شدنی، چیز ابکی، نقد شو، سهل وساده، سائل، روان، سیال
معانی دیگر: آبگونه، مایع (در برابر: جامد solid)، آبکی، آبوار، آبسان، زلال، شفاف، فرانما، روشن، سلیس، (بازرگانی) نقد، نقدینه، (آوا شناسی) کناری (مانند: r و l)، در مورد کالا نقد شو

بررسی کلمه liquid

صفت ( adjective )
(1) تعریف: consisting of molecules that move easily, unlike those of a solid, but tend not to separate, as do those of a gas.
مترادف: fluid
مشابه: melted, molten, solvent, thawed

- Ice is matter in a solid state while water is matter in a liquid state.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یخ در حالت جامد مهم است در حالی که آب در حالت مایع مهم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یخ ماده در حالت جامد است در حالیکه آب ماده ای در حالت مایع است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She finds the liquid medicine easier to take than the pill form.
ترجمه کاربر [ترجمه Ayda F] او مصرف داروی مایع(شربت) را آسانتر از مصرف قرص میداند
|

ترجمه کاربر [ترجمه امیررضا فرهید] او (اشاره به مونث) مصرف دارو ی مایع (شربت) را راحت تر از مصرف قرص می داند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او دارو مایع را آسان‌تر از شکل قرص پیدا می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او مایع دارو را آسان تر از فرم قرص می گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: having been made into a liquid, as by condensing a gas or melting a solid.
مترادف: dissolved, liquefied, liquescent, melted, molten, thawed

- The liquid iron is poured into a mold.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اهن مذاب به یک قالب ریخته می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آهن مایع به یک قالب ریخته می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: flowing freely, as a substance, sound, movement, or passage of language.
مترادف: flowing, fluent, fluid
مشابه: gliding, mellifluous, streaming, tripping

- The movements of classical ballet tend to be liquid rather than abrupt or jerky.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حرکات باله کلاسیک به جای تند یا نامنظم بودن به مایع تبدیل می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] حرکات باله کلاسیک تمایل به مایع و نه به طور ناگهانی و یا تند و زننده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: clear or shining.
مترادف: clear, crystal, limpid, lucid, shining, shiny, transparent
مشابه: bright, radiant

- Her sad, liquid eyes gazed at him intently.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چشمان اندوهگین و liquid با دقت به او خیره شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] غم و اندوه، چشم های مایع او را محکم نگاه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: of assets, being in the form of cash, or easily convertible to cash.
مترادف: fluid
مشابه: accessible, available, convertible, negotiable, ready

- They are very wealthy but their liquid assets are not plentiful, as most of their money is tied up in real estate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها بسیار ثروتمند هستند اما دارایی‌های مایع آن‌ها زیاد نیست چون اغلب پول آن‌ها در املاک و مستغلات بسته می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها بسیار ثروتمند هستند، اما دارایی های مایع آنها زیاد نیست، زیرا بیشتر پول آنها در املاک و مستغلات وابسته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: liquidly (adv.), liquidness (n.)
• : تعریف: a substance that is in a liquid state, such as water.
مترادف: fluid
مشابه: beverage, drink, liquor, sap, solution

- When you have a cold or the flu, you should drink plenty of liquids.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی سرما یا انفلانزا دارید، باید مقدار زیادی مایعات بنوشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هنگامی که شما سرما یا آنفولانزا دارید، باید مقدار زیادی مایعات بنوشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه liquid در جمله های نمونه

1. liquid amonia gasifies readily
ترجمه آمونیاک مایع زود تبدیل به گاز می‌شود.

2. liquid and solid fuel
ترجمه سوخت‌های مایع و سوخت‌های جامد

3. liquid assets
ترجمه دارایی‌های نقد

4. liquid deficiency
ترجمه کمبود نقدینه

5. liquid eyes
ترجمه چشمان روشن

6. liquid soap
ترجمه صابون مایع

7. liquid verse
ترجمه شعر روان

8. a liquid that removes clothes stains
ترجمه آبگونه‌ای که لکه‌های لباس را پاک می‌کند

9. cleaning liquid
ترجمه مایع تمیز کننده

10. this liquid has the same ingredients as mother's milk
ترجمه این آبگونه دارای همان اجزایی است که در شیر مادر وجود دارد.

11. this liquid will free the pipes of any obstruction
ترجمه این مایع هرگونه گرفتگی لوله‌ها را برطرف خواهد کرد.

12. this liquid will spot out all of the stains
ترجمه این محلول همه‌ی لکه‌ها را خواهد برد.

13. a milky liquid
ترجمه آبگونه‌ی شیرفام

14. the solid and liquid states
ترجمه (حالات) جامد و مایع

15. a dense smoke or liquid
ترجمه دود یا مایع غلیظ

16. ether is a mobile liquid
ترجمه اتر یک مایع سیال است.

17. the density of each liquid
ترجمه چگالی هریک از مایعات

18. the jump from the liquid to the gaseous state
ترجمه جهش از حالت آبگونگی به حالت گازی

19. you can pour this liquid on the sugar or, conversely, you can pour the sugar on this liquid
ترجمه شما می‌توانید این محلول را روی شکر بریزید یا بالعکس شکر را روی این محلول بریزید.

20. nitric acid is a corrosive liquid
ترجمه تیزاب آبگونه‌ای خورنده است.

21. some frogs exude a poisonous liquid from their skins
ترجمه برخی وزغ‌ها آبگونه‌ی زهرینی از پوست خود ترشح می‌کنند.

22. the chemical makeup of this liquid
ترجمه ترکیب شیمیایی این آبگونه

23. this substance passes from a liquid to a gaseous state
ترجمه این ماده از حالت آبگونگی به حالت گازی می‌رسد.

24. to bathe a wound in a liquid
ترجمه با محلولی زخم را شستشو دادن

25. air is fluid while water is both fluid and liquid
ترجمه هوا روان است در صورتی‌که آب هم روان است هم مایع.

26. The liquid is found in a highly concentrated form.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مایع در یک شکل بسیار متمرکز یافت می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مایع در فرم بسیار متمرکز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. The liquid filtered through sandy soil.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مایع از طریق خاک ماسه‌ای فیلتر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مایع از طریق خاک ماسه فیلتر شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. Heat the liquid in a large, wide container rather than a high narrow one, or it can boil over.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مایع را در یک ظرف بزرگ و بزرگ حرارت دهید تا یک محفظه باریک و یا آن را بجوشانید یا ممکن است آن را به جوش آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مایع را در یک ظرف بزرگ و بزرگ به جای یک باریک بالا حرارت دهید یا آن را جوش دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. Liquid crystals are considered to be intermediate between liquid and solid.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کریستال‌های مایع واسط بین مایع و جامد در نظر گرفته می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کریستال های مایع بین مایعات و جامد در نظر گرفته می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. Liquid nitrogen boils at a very low temperature.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نیتروژن مایع در دمای بسیار پایین می‌جوشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نیتروژن مایع در دمای بسیار پایین جوشانده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف liquid

مایع (اسم)
steep , water , fluid , liquid , liquid substance
ابگونه (اسم)
water , fluid , liquid
ابگونه (صفت)
fluid , liquid
پول شدنی (صفت)
liquid
چیز ابکی (صفت)
weak , liquid , waterish , weakish
نقد شو (صفت)
liquid
سهل وساده (صفت)
liquid
سائل (صفت)
asking , fluid , liquid
روان (صفت)
clear , handy , easy , spirit , current , versatile , fluid , liquid , smooth , glib , fluent , cursive , profluent , voluble
سیال (صفت)
indeterminate , current , vague , fluid , liquid , indefinite , undetermined , flowing

معنی عبارات مرتبط با liquid به فارسی

هوای آب وار، هوای مایع، هوای مایع شده در اثر فشار زیاد، ابگون هوا
حروف نرم، حروف گنگی که صدای آنها روان و نرم مینماید
(فیزیک و شیمی: آبگونه ای که مولکول های آن نسبت به یکدیگر جهت و سوگیری ثابت دارند و بنابراین از برخی ویژگی های بلور برخور دارند) بلور آب دار
رجوع شود به: lcd
رژیم خوراکی منحصر به چیزهای آبگونه یا نیمه آبگونه
آتش روان، آتش پاشیدنی

معنی liquid در دیکشنری تخصصی

liquid
[شیمی] مایع
[عمران و معماری] مایع - آبکی - آبگونه
[برق و الکترونیک] مایع
[مهندسی گاز] مایع
[حقوق] قابل نقد شدن، نقد، نقدی، دارای نقدینه قابل توجه
[نساجی] مایع - سیال
[ریاضیات] مایع، قابل تبدیل، سیال، نقدینه، نقد شدنی، نقد، نقد شونده
[شیمی] هوای مایع
[شیمی] مخزن هوای مایع
[عمران و معماری] قیر مایع
[ریاضیات] دارایی قابل تبدیل به نقد آنی، دارایی نقدی، موجودی نقدی
[حسابداری] دارائیهای قابل تبدیل به نقد
[حقوق] دارایی نقدی
[عمران و معماری] قیر روان
[حقوق] سرمایه در گردش، سرمایه جاری
[عمران و معماری] کلر مایع
[صنایع غذایی] کروماتوگراف مایع : دستگاه تجزیه ای که مواد شیمیایی را در ستون مناسبی بین دو فاز،یکی متحرک(مایع) و دیگری ثابت (مایع یا جامد)تفکیک میسازد.
[نفت] مایع محتوی گاز محلول
[شیمی] مایع جذب
[عمران و معماری] مایع مخرب
[نفت] ستون سیال
[شیمی] مایع ظهور
[پلیمر] مایع استخراج کننده
[شیمی] مایع اشتعال پذیر
[معدن] مایع سنگین (جدایش)
[زمین شناسی] مایع سنگین در آنالیز کانی ها این عنوان به مایعی چگال مانند بروموفوم که می توان تست های جرم مخصوص را در آن انجام داد و یا می توان کانی هایی را که به صورت مکانیکی با هم ترکیب شده اند در آن از هم جدا کرد اطلاق می شود. هنگامی که یک دانه کانی در چنین محلولی قرار می گیرد با افزایش یک سیال سنگین تر یا سبک تر جرم ویژه سیال به گونه ای تنظیم می شود که کانی در آن بالا نیامده و یا پایین نروند، به بیان دیگر جرم مخصوص کانی و سیال با هم برابر شود. در این مورد به معنای واژه های kelin solution ؛ son stadt solution ؛ clerici solution ؛ westphal balance ؛ methylene iodido مراجعه نمایید. مترادف: specific gravity liquid
[نساجی] مایع مخلوط نشدنی
[نساجی] مایع مخلوط شدنی

معنی کلمه liquid به انگلیسی

liquid
• substance whose molecules move freely but do not tend to separate; (phonetics) liquid consonant, frictionless speech sound (i.e. l and r)
• made up of molecules that move freely but do not tend to separate; of or comprised of liquids; smooth, flowing, fluid; clear, bright; produced without friction (phonetics); easily converted into cash
• a liquid is a substance such as water which is not solid and which can be poured.
• something that is liquid is in the form of a liquid rather than being solid or a gas.
liquid ammonia
• ammonia in liquid form
liquid asset
• property which may be quickly turned into cash
liquid assets
• properties which may be quickly turned into cash
liquid capital
• money which may be accessed and used at any time
liquid coolant
• cooling method based on low-temperature fluids flowing close to the object being cooled
liquid cooling
• chilling with fluids, lowering temperature by the use of fluids
liquid crystal
• a liquid crystal is a liquid that has some of the qualities of crystals, for example reflecting light from different directions in different ways.
liquid crystal display
• method of display which sends an electrical current through liquid crystal in order to produce characters (used in appliances such as digital watches and calculators), lcd
• a liquid crystal display is a display of information on a screen, which uses liquid crystals that become visible when electricity is passed through them.
liquid dairy products
• milk and milk-based products which are fluids
liquid deficiency
• condition in which a bank's reserves are lower than the bank is required to maintain
liquid deposit
• deposit which may be quickly turned into cash
liquid detergent
• liquid soap, liquid cleansing agent
liquid food
• fluid food, nutritious liquid substance
liquid fuel
• fuel that comes in liquid form
liquid honey
• fluid honey, honey that is in a liquid state
liquid lunch
• a liquid lunch is a lunch that consists mostly of alcoholic drinks; often used humorously.
accumulation of liquid
• collection of fluid, amount of liquid that has accumulated over a period of time
dish washing liquid
• specialized liquid used to clean dishes and silverware
fire extinguisher liquid
• liquid specially designed to put out fires
washing up liquid
• washing-up liquid is thick, soapy liquid which you add to hot water to clean dirty dishes after a meal.

liquid را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی liquid

زهرا ٢٢:٠٣ - ١٣٩٦/٠٢/٢٣
نقدینگی
|

m.h.y ٢٢:٤٥ - ١٣٩٦/٠٨/١٩
شفاف
|

Ghazal ٠١:٣٣ - ١٣٩٦/١٠/٢٧
Anything like water that is not soild or gas
مایع
|

n ١٧:٠٤ - ١٣٩٧/٠٦/١٩
مايع
|

M.m.d ٢٠:٥٣ - ١٣٩٧/٠٨/٠٨
مایع
|

Mgh ١٧:٤١ - ١٣٩٧/٠٩/١١
Water is a good example of a liquid
|

بهنام بانی ١٠:٥٣ - ١٣٩٧/١٠/٢١
چیزی که مایع باشد
|

رسول امینی ٢٢:٤٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠٧
روان (آواشناسی-زبانشناسی)
|

پیشنهاد شما درباره معنی liquid



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی liquid
کلمه : liquid
املای فارسی : لیگوید
اشتباه تایپی : مهضعهی
عکس liquid : در گوگل


آیا معنی liquid مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )