انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1099 100 1

listen

تلفظ listen
تلفظ listen به آمریکایی/ˈlɪsn̩/ تلفظ listen به انگلیسی/ˈlɪsn̩/

معنی: پذیرفتن، گوش دادن، پیروی کردن از، استماع کردن، شنیدن
معانی دیگر: گوش دادن (یا کردن یا فرا دادن)، نیوشیدن، گوشیدن، توجه کردن به، گوش فرادهی، شنود

بررسی کلمه listen

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: listens, listening, listened
مشتقات: listener (n.)
عبارات: listen in
(1) تعریف: to make an effort to hear.
مترادف: attend
مشابه: hark, hearken

- If you listen, you can hear the sound of the waterfall even from this distance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگر گوش کنی، صدای آبشار را حتی از دور هم می‌شنوی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگر گوش دهید، می توانید صدای آبشار را از این فاصله بشنوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to pay attention to (something) while hearing.
مترادف: attend, hark, hearken, heed
مشابه: mind, obey, tune in

- I'm talking to you; will you please listen this time?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من دارم با تو حرف می‌زنم، میشه این دفعه گوش کنی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من با تو صحبت میکنم؛ لطفا این بار گوش کنی؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- There wasn't anything good on TV, so we just listened to music.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تلویزیون خوب نبود، برای همین به موسیقی گوش دادیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چیز خوبی در تلویزیون نبود، بنابراین ما فقط به موسیقی گوش کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to wait expectantly for a certain sound (fol. by for).
مشابه: anticipate, wait

- I'm listening for her footsteps.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من به صدای پای او گوش می‌دهم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من به دنبال قدم های او هستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه listen در جمله های نمونه

1. listen to me just this once
ترجمه فقط همین یک دفعه به حرفم گوش کن‌!

2. listen to me!
ترجمه به من گوش بده‌!

3. listen to the story of the reed . . .
ترجمه بشنو از نی چون حکایت می‌کند . . .

4. listen to your father's advice!
ترجمه پند پدرت را گوش کن‌!

5. listen in
ترجمه 1- (به حرف دیگران) دزدکی گوش کردن،استراق سمع کردن 2- (رادیو و تلویزیون و غیره) گوش دادن

6. listen out (for something)
ترجمه با دقت گوش فرا دادن،گوش به زنگ بودن

7. don't listen to his jaw
ترجمه به پرچانگی او گوش نده.

8. friends, listen to the chronicle of my misfortunes
ترجمه دوستان شرح پریشانی من گوش کنید.

9. friends, listen to the recital of my woes . . .
ترجمه دوستان،شرح پریشانی من گوش کنید . . .

10. i listen to the radio every night
ترجمه هر شب به رادیو گوش می‌دهم.

11. to listen with relish
ترجمه با میل گوش دادن

12. have a listen (to something)
ترجمه (چیزی را) گوش کردن

13. i ordinarily listen to the news
ترجمه من معمولا به اخبار گوش می‌دهم.

14. i rarely listen to the news
ترجمه من به ندرت به خبرها گوش می‌دهم.

15. one must listen to the dictates of one's conscience
ترجمه آدم باید به ندای وجدان خود گوش فرا دهد.

16. you shall listen
ترجمه گوش خواهی داد (مجبور خواهی شد گوش بدهی).

17. you will listen to me when i talk!
ترجمه وقتی حرف می‌زنم به من گوش بده‌!

18. they did not listen to the counsel of their elders
ترجمه آنان به اندرز بزرگترهای خود گوش فرا ندادند.

19. close your book and listen to me!
ترجمه کتابت را ببند و به حرف‌های من گوش بده‌!

20. i don't want to listen to their nonsense
ترجمه نمی‌خواهم به یاوه گویی‌های آنها گوش بدهم.

21. please allow us to listen
ترجمه لطفا بگذارید گوش بدهیم.

22. stop your fuss and listen to what i have to say!
ترجمه کولی‌بازی درنیار و به حرفم گوش بده‌!

23. i have no time to listen to his drivels about the meaning of life
ترجمه وقت ندارم به یاوه سرایی‌های او درباره‌ی معنی زندگی گوش بدهم.

24. it will pay him to listen
ترجمه اگر گوش بدهد به نفع او خواهد بود.

25. a dictatorial leader who did not listen to anyone
ترجمه رهبر خودکامه‌ای که به حرف هیچ‌کس گوش نمی‌کرد

26. i warned them but they wouldn't listen
ترجمه به آنها اخطار کردم ولی گوششان بدهکار نبود.

27. she stopped short and began to listen
ترجمه ناگهان ایستاد و شروع کرد به گوش فرا دادن.

28. when they broadcast the news, i listen in
ترجمه وقتی که خبرها را پخش می‌کنند من گوش می‌دهم.

29. he is not of a mind to listen to reason
ترجمه او قصد گوش دادن به حرف حساب را ندارد.

30. i am not in the mood to listen to her
ترجمه حوصله‌ی شنیدن حرف‌های او را ندارم.

31. o! for a close friend who would listen to me kindly!
ترجمه کجاست دوست نزدیکی که با مهربانی به من گوش دهد!

مترادف listen

پذیرفتن (فعل)
vouchsafe , admit , accept , embrace , receive , allow , hear , matriculate , listen
گوش دادن (فعل)
auscultate , listen , hark
پیروی کردن از (فعل)
listen , follow
استماع کردن (فعل)
hear , listen , hark , harken , hearken
شنیدن (فعل)
hear , listen

معنی عبارات مرتبط با listen به فارسی

1- (به حرف دیگران) دزدکی گوش کردن، استراق سمع کردن 2- (رادیو و تلویزیون و غیره) گوش دادن، استراق سمع کردن بوسیله تلفن وغیره
با دقت گوش فرا دادن، گوش به زنگ بودن
بمن گوش بدهید، سخن مرابپذیرید

معنی کلمه listen به انگلیسی

listen
• try to hear something; pay careful attention to one who is speaking; obey, heed
• if you listen to someone who is talking or to a sound, you give your attention to the person or the sound.
• if you listen for a sound, you keep alert, ready to hear it if it occurs.
• to listen to someone also means to believe them or accept their advice.
• if you listen in to a private conversation, you secretly listen to it.
• if you listen in to a radio programme, you listen to it.
listen in
• eavesdrop, listen to someone else's conversation
refused to listen
• declined to listen, closed his ears

listen را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

زهرا دولت دوست ١٥:٥١ - ١٣٩٧/٠٢/١٥
وقتی آگاهانه و باقصد به چیزی گوش میدید و سعی میکنید متوجه بشید
|

مهسا ١٢:٠٧ - ١٣٩٧/٠٦/٢٣
تودار
|

ميثم عظيمي ٠١:١٣ - ١٣٩٨/٠٣/٠٣
گوش به فرمانی میثم؟
are you ready
Do your orders
آماده ای
سفارشات خود راانجام دهی
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی listen
کلمه : listen
املای فارسی : لیستن
اشتباه تایپی : مهسفثد
عکس listen : در گوگل


آیا معنی listen مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )