برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
live - off

live off

live off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمه مولوی
وابسته بودن
radin
از لحاظ مالی به کسی وابسته بودن
ارزو
مفت خور بودن
Ali rasouli
از چیزی تغذیه کردن
Z
از لحاظ پولی وابسته بودن.
پژمان.ز
نان درآوردن از چیزی، امرار معاش کردن از چیزی
محمود قربانی
وابسته بودن از نظر مالی
To depend on someone or something for the money or food that you need.
راضیه
زیست کردن، گذران کردن، subsist on

نمونه: ایلتس کمبریج ۱۰، section 4. Test1:

Today, the spirit bear lives off the coast of the province of British Columbia......
سید محمود حسینی
خرج کردن پول،خرج کردن یا استفاده از پولی که بدست اومده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی live off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )