برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1320 100 1

loading

/ˈloʊdɪŋ/ /ˈləʊdɪŋ/

معنی: بار، محموله، بارگیری، عمل پرکردن تفنگ باگلوله، بارکنش، امیختن مواد خارجی به شراب
معانی دیگر: عمل بار کردن، وسیله ی بار کردن یا بارگیری، (بیمه نامه) اضافه هزینه، (داد و ستد سهام) کمیسیون اولیه، کارمزد آغازین

بررسی کلمه loading

اسم ( noun )
(1) تعریف: the burdens placed on a person or thing.

(2) تعریف: the act of one that loads.

واژه loading در جمله های نمونه

1. truck loading zone
محل بارگیری کامیون‌ها

2. the bus is loading right now
اتوبوس هم اکنون دارد مسافر می‌گیرد.

3. the cargo ship is loading
کشتی باری دارد بارگیری می‌کند.

4. They corralled the cattle before loading them onto the truck.
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه آن‌ها را سوار کامیون کنند، گاوها را corralled
[ترجمه گوگل]آنها قبل از بارگیری آنها در کامیون گله ها را دفع کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He backed up to the loading platform.
[ترجمه ترگمان]به بالای سکو رفت
[ترجمه گوگل]او از پلت فرم بارگیری پشتیبانی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The three men seemed to have finished loading the truck.
[ترجمه مری] به نظر می رسید سه مرد کار بارگیری کامیون را تمام کرده اند.|
[ترجمه تر ...

مترادف loading

بار (اسم)
charge , burden , bar , admittance , load , cargo , restaurant , alloy , audience , loading , barroom , fruit , brunt , fardel , freight , freightage , onus , ligature , encumbrance
محموله (اسم)
load , goods , loading , shipment , consignment , lading
بارگیری (اسم)
loading , lading
عمل پرکردن تفنگ باگلوله (اسم)
loading
بارکنش (اسم)
loading
امیختن مواد خارجی به شراب (اسم)
loading

معنی عبارات مرتبط با loading به فارسی

گنجایش بار گیری، ظرفیت
(تلفن و سایر ابزار برقی) بوبین بارگیری، بار پیچه
وسایل بارگیری
روال بارکننده
(تفنگ و غیره) ته پر (breechloading هم می نویسند)، ته پر
سر پر
علوم مهندسى : بارگیرى اولیه
(سلاح) فشنگ گذار به طور خودکار، خودپر کن
(نسبت وزن هواپیما و بار آن تقسیم بر اندازه ی سطح بال های آن) بال - وزن (wing load هم می گویند)، وزن غیر خالص هواپیما تقسیم بر سطح زیر ان

معنی loading در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] بارگیری
[شیمی] بارگذاری
[سینما] فیلم گذاری - فیلم گذاری (در دوربین ) - نورگذاری
[عمران و معماری] بارگذاری - بارگیری
[برق و الکترونیک] بارگذاری افزودن القاکنایی به خط انتقال به منظور بهبود مشخصه ی آن در باند بسامدی معین . - بار گذاری
[مهندسی گاز] بارگیری
[زمین شناسی] بارگیری،بارگذاری استخراج وبلندکردن کانیها به صورت شکسته شده یابرجارااصطلاحابارگیری گویند.
[نساجی] بار دادن پارچه - افزودن به وزن پارچه بوسیله مواد پرکننده
[ریاضیات] مبلغ اضافه، بارکردن، بارگذاری، بارگیری
[پلیمر] بارگذاری
[عمران و معماری] دوره بارگذاری و باربرداری - چرخه بارگذاری-باربرداری
[زمین شناسی] دوره بارگذاری و باربرداری ، چرخه بارگذاری-باربرداری
[مهندسی گاز] نواربارگیری
[عمران و معماری] منطقه بارگیری
[نساجی] بازوهای بارگیر
[عمران و معماری] پهلوگاه بارگیری
[زمین شناسی] پهلوگاه بارگیری
[عمران و معماری] سکوی بارگذاری
[زمین شناسی] سکوی بارگذاری
[برق و الکترونیک] ظرفیت بار گذاری
[برق و الکترونیک] سیم پیچی بار گذاری
[برق و ال ...

معنی کلمه loading به انگلیسی

loading
• act of a person or thing that loads; something loaded, burden
loading and unloading of freight
• loading or unloading of goods on a ship and arranging them in warehouses
loading apron
• mobile platform on a ship that enables cars or other cargo to be moved on and off
loading of overhead expenses
• charging of a business' overhead costs to different accounts (such as rental costs vs. production costs)
bill of loading
• bill of lading, document stating information concerning a shipment of goods
front end loading
• deducting of a portion of the cost of a loan from the actual sum received by the borrower

loading را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

م.
بارگذاری
فارسی را پاس بداریم.
بارگذاری متناسب
برنامه ریزی
برنامه اجرایی
نرگس
بارگذاری
Motahare
برنامه ریزی
Hasan
در بازی به معنای لود شدن است
M
بارگذاری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی loading
کلمه : loading
املای فارسی : لودینگ
اشتباه تایپی : مخشیهدل
عکس loading : در گوگل

آیا معنی loading مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )