انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 953 100 1

lodge

تلفظ lodge
تلفظ lodge به آمریکایی/ˈlɑːdʒ/ تلفظ lodge به انگلیسی/lɒdʒ/

معنی: خانه، کلبه، منزل، جا، انبار، شعبه فراماسون ها، بیتوته کردن، به لانه پناه بردن، گذاشتن، منزل دادن، منزل کردن، تسلیم کردن، ساکن کردن، مسکن دادن، پذیرایی کردن، قرار دادن
معانی دیگر: آلونک، کاشانه، (موقتا) جا دادن، منزل دادن یا کردن، اتاق اجاره دادن یا کردن، پانسیون کردن یا شدن، در خود جا دادن، مظروف کردن، (در خود) گنجاندن، گیر کردن در، جایگیر شدن در، خفت افتادن، به امانت گذاشتن، (به کسی) سپردن، (از راه افکندن یا تیر در کردن یا فرو کردن و غیره) فرستادن، زدن، (به دادگاه یا مراجع صالحه) عارض شدن، شکایت کردن، عرضحال دادن، اقامه کردن، (با: in) اعطا کردن (اختیارات و غیره)، (در جاهای ییلاقی و توریستی) هتل، متل، مهمانسرا، (برخی باشگاه ها و انجمن های اخوت) محل ملاقات، همدیدگاه، شعبه ی محلی، (برخی جانوران به ویژه بیدستر) لانه، آشیان، (سرخپوست آمریکای شمالی) خانه، خیمه، ساکنان خانه یا خیمه، تفوی­ کردن، خیمه زدن

بررسی کلمه lodge

اسم ( noun )
(1) تعریف: a cabin, hut, or other shelter intended for use by skiers, hunters, or the like.
مترادف: cabin, hut, lean-to, shanty
مشابه: blind, shack

(2) تعریف: a small house, such as a caretaker's cottage, on the grounds of a larger house or estate.
مترادف: cottage
مشابه: cabin, summerhouse

(3) تعریف: a hotel or inn.
مترادف: caravansary, hostel, hostelry, hotel, inn
مشابه: hospice, motel, public house, tavern

(4) تعریف: the den of certain wild animals such as the beaver.
مشابه: burrow, den, hole, lair

(5) تعریف: a local subgroup of a fraternal organization, such as Elks or Masons, or the place they meet.
مشابه: chapter, club
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: lodges, lodging, lodged
(1) تعریف: to stay in living quarters, esp. for a short time.
مترادف: quarter, room, stay
مشابه: abide, bed, billet, bivouac, bunk, camp, sojourn, tenant, tent

(2) تعریف: to be or become caught, fixed, or embedded in a certain position.
مترادف: catch
مشابه: camp, cleave, fasten, fix, stabilize, stick

- The kite lodged in the treetop.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بادبادک در نوک درخت جای گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بادبادک در زیر خاکستر قرار داده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: lodgeable (adj.)
(1) تعریف: to provide with living quarters, esp. temporarily.
مترادف: accommodate, billet, harbor, house
مشابه: bed, home, quarter, tent

(2) تعریف: to serve as living quarters for; shelter.
مترادف: accommodate, harbor, house, shelter
مشابه: contain, hold

(3) تعریف: to fix securely or firmly in position.
مترادف: fix, infix
مشابه: embed, entrench, secure, stick

(4) تعریف: to register (a charge, complaint, or the like) in court or before an appropriate authority; file.
مترادف: enter, file, place, present, record, register, submit

واژه lodge در جمله های نمونه

1. hunting lodge
ترجمه کلبه‌ی شکارچیان

2. they lodge students
ترجمه آنها دانشجویان را پانسیون می‌کنند.

3. to lodge a protest
ترجمه اعتراض کردن

4. to lodge an arrow in a target
ترجمه پیکانی را به آماج زدن

5. a caretaker's lodge
ترجمه کلبه‌ی سرایدار

6. they agreed to lodge us for the night
ترجمه آن‌ها پذیرفتند که برای آن‌شب به ما جا بدهند.

7. Is there anywhere that I can lodge in the village tonight?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا جایی هست که من بتوانم امشب در روستا اقامت کنم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا وجود دارد که من امشب می توانم در روستا بمانم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. I shall lodge at the inn for two nights.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من دو شب در مسافرخانه اقامت خواهم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من باید در دوازده شب به مسافرت بپیچم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Can you lodge us for the night?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]میتونی امشب ما رو برسونی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا می توانید ما را برای شب بیاورید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. My father would occasionally go to his Masonic lodge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پدرم گاهی به لانه فراماسونی خود می‌رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پدرم گاهی اوقات به تخت مسیحی اش می رود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Authorities requisitioned hotel rooms to lodge more than 000 stranded Christmas vacationers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مقامات از اتاق‌های هتل درخواست کردند تا بیش از ۱۰۰،۰۰۰ تن از vacationers های کریسمس گل زده را اجاره کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مقامات اتاق های هتل را مجاز به اقامت بیش از هزار تن از مسافران کریسمس رشته ای کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I intend to lodge an official complaint .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من قصد دارم یه شکایت رسمی بکنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من قصد دارم یک شکایت رسمی ارائه کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He has four weeks in which to lodge an appeal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چهار هفته وقت دارد که تقاضای فرجام کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او چهار هفته است که درخواست تجدید نظر را ارائه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. You should lodge a copy of the letter with your solicitor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما باید یک نسخه از آن نامه را با مشاور حقوقی بخوانید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما باید یک کپی از نامه را با وکیل خود ارسال کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He turned in between the lodge gates and guided the Porsche down the winding drive.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به طرف دروازه کلبه برگشت و the را که در پیچ در پیچ جاده بود هدایت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بین دروازه های تسلیم ایستاد و پورشه را به سمت درایو پیچید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Cupid had at last managed to lodge an arrow in his stony heart.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کوپیدون بالاخره توانسته بود تیری در قلب سنگی خود فرو کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کوپید در نهایت موفق به قرار دادن یک فلش در قلب سنگی خود بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف lodge

خانه (اسم)
house , domicile , home , lodge , room , building , cell , shack , socket , quarterage
کلبه (اسم)
lodge , hull , shack , hutch , cabana , hut , cabin , cottage , shanty , hovel , cote , kraal
منزل (اسم)
house , abode , accommodation , apartment , hearth , dwelling , habitation , lodging , lodge , destination , hospice , inn , caravan-serai , halting place
جا (اسم)
house , accommodation , seat , site , stead , case , lodge , place , room , space , situation , receptacle , location , station , berth , socket , sitting , emplacement , houseroom , seating , vacancy , lieu , locality , quarterage
انبار (اسم)
lodge , store , agglomeration , tender , seraglio , cellar , storeroom , storehouse , repository , arsenal , garner , depot , sluice , repertory , clearing house , depository , thesaurus , entrepot , stockroom , godown
شعبه فراماسون ها (اسم)
lodge
بیتوته کردن (فعل)
lodge , shake down , roost
به لانه پناه بردن (فعل)
lodge
گذاشتن (فعل)
leave , cut , stead , lodge , place , attach , have , put , let , deposit , infiltrate
منزل دادن (فعل)
house , accommodate , home , lodge , roof , shelter
منزل کردن (فعل)
inhabit , lodge , live , roost , camp
تسلیم کردن (فعل)
submit , cede , give up , lodge , consign , subjugate , subdue , hand over , conquer , hand on
ساکن کردن (فعل)
settle , lodge , denizen
مسکن دادن (فعل)
settle , domicile , lodge
پذیرایی کردن (فعل)
entertain , lodge , welcome
قرار دادن (فعل)
lodge , place , put , fix , pose , park , row , set , mount , pack , locate , include , posture , posit , superpose

معنی عبارات مرتبط با lodge به فارسی

خانه کوچک شکارگران
منزل گیری، سپارش پول، ودیعه گذاری، موضع، جاپا، موقعیت، پایگاه

معنی کلمه lodge به انگلیسی

lodge
• cabin; hut, crude shelter; small house on an estate; inn; any of a number of american indian dwellings; local chapter of some fraternal organizations; animal's den (especially a beaver)
• live, reside; stay overnight; accommodate someone; rent a room to; contain; stick in, implant; become stuck in, become embedded; enter or file a complaint; deposit, entrust to
• a lodge is a small house at the entrance to the grounds of a large house.
• a lodge is also a hut or small house where people stay on holiday.
• in some organizations, a lodge is a local branch or meeting place of the organization.
• if you lodge in someone else's house for a period of time, you live there, usually paying rent.
• if something lodges somewhere or is lodged there, it becomes stuck there.
• if you lodge a complaint, you formally make it; a formal use.
• see also lodging.
lodge a complaint
• make a complaint to the proper authorities
econo lodge
• network of budget motels in the united states and canada
sweat lodge
• building in which cool water is poured over hot stones to create a steam bath (used for ritual purification by american indians)

lodge را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی lodge

عاطفه .موسوی ١٧:٥٧ - ١٣٩٦/١١/١٢
نهادینه شدن
|

فاطمه سادات موسوی ١٠:٥٩ - ١٣٩٧/١٠/٠١
مستاجر
Pay to live in another person`s house
|

ebitaheri@gmail.com ١٤:١٤ - ١٣٩٨/٠٢/١٨
مهمانخانه کلبه‌ای ، راه‌سَرا ، اتراقگاه
|

فیض ١٥:٣١ - ١٣٩٨/٠٣/١٤
ثبت کردن - ارائه دادن - ورود - قرار دادن - آوردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی lodge



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کهیار > تیارا
علی بابایی ساروی > آرشیدا
Arisan anoai > Greece
شهناز اکبرزاده > طیف
عادل ولی محمدی > run down
حسین شهبازی > قانونمدار
هما > هما
سوما > سوما

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی lodge
کلمه : lodge
املای فارسی : لدگ
اشتباه تایپی : مخیلث
عکس lodge : در گوگل


آیا معنی lodge مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )