برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1288 100 1

long

/ˈlɒŋ/ /lɒŋ/

معنی: دیر، ژرف، متوالی، طولانی، بلند، مفصل، مدید، کشیده، طویل، دراز، ارزوی چیزی را داشتن، اشتیاق داشتن، مناسب بودن، میل داشتن، گذشته از وقت
معانی دیگر: مخفف: longitude، دراز (در برابر: کوتاه short)، بلند (به معنی دراز)، یازان، مدت طولانی، دراز مدت، آزگار، دیرین، دیرپای، (از) درازا، از طول، طولی، به طول، به درازای، درازتر (یا طولانی تر) از حد معمول، خسته کننده، پرطول، دیریاز، (فهرست و غیره) پر نام، پر جزئیات، بزرگ، گنده، بعید، دوررس، دوربرد، فراوان، وافر، به مقدار زیاد، تا مدتی (یا مدت ها) بعد، پیش از وقت معینی، (جمع) شلوار بلند، (بازرگانی) نگهداری سهام یا کالا به انتظار بالا رفتن قیمت ها، (آوا شناسی) واکه ی بلند، کشش دار، (عامیانه) دو آوایی (diphthongized)، (معانی بیان) دراز آوا، موکد، بافشار، (اندازه ی لباس) بلند، ویژه ی قد بلندها، (سخت) آرزو کردن، از ته دل خواستن، ویر گرفتن، پر کشیدن، غنج زدن، شنگیدن، (قدیم) مناسب بودن، درخور بودن، vt : اشتیاق داشتن، طولانی کردن، در شعر مناسب بودن

بررسی کلمه long

اختصار ( abbreviation )
• : تعریف: abbreviation of "longitude," the angular distance on the earth's surface east or west of the prime meridian at Greenwich, England, measured either in degrees or in hours, minutes, and seconds.
صفت ( adjective )
حالات: longer, longest
(1) تعریف: of relatively great extent in distance or time.
مترادف: lengthy
متضاد: brief, little, short
مشابه: elongate, extended, extensive, longish, slow

- a long driveway
[ترجمه ترگمان] راه طولانی ای در پیش داشت
[ترجمه گوگل] راهپیمایی طولانی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a long race
[ترجمه ترگمان] یه مسابقه طولانی
[ترجمه گوگل] یک مسابقه طولانی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of a specified length in time or extent.
مشابه: broad, wide

- a room ten feet long
[ترجمه ترگمان] اتاقی بود که ده متر طول داشت
[ترجمه گوگل] یک اتاق ده فوت طولانی
[ترجمه شما] ...

واژه long در جمله های نمونه

1. long afterwards
مدت‌ها بعد

2. long cotton and wool staples
رشته‌های دراز پنبه و پشم

3. long hair
موی بلند

4. long hair with golden curls
گیسوی بلند با شکنج‌های طلایی

5. long live our leader!
زنده باد رهبر ما!

6. long skirts are in fashion
دامن بلند مد است.

7. long skirts are in style
دامن بلند مد است.

8. long skirts are out of fashion
دامن بلند مد نیست.

9. long tailed
دم دراز

10. long (or hard) row to hoe
کار طاقت فرسا،کار خسته کننده‌ای که باید انجام شود

11. long in the teeth
پیر،سالخورده،شکسته

12. long in the tooth
پیر،بیشتر از سن معمول (برای انجام کار بخصوص)

13. long live!
زنده باد!،پاینده باد!

14. long weekend
تعطیلات پایان هفته‌ی طولانی (مثلا جمعه و شنبه و یکشنبه)

15. a long and inconclusive war
...

مترادف long

دیر (صفت)
ancient , long , late , tardy
ژرف (صفت)
hard , difficult , abysmal , deep , profound , unfathomable , important , significant , long
متوالی (صفت)
adjacent , following , consecutive , successive , continuous , sequential , long , uninterrupted , succedent
طولانی (صفت)
age-long , long , lengthy , lengthful , prolix , longsome
بلند (صفت)
forte , loud , high , long , supernal , tall , highfalutin , upland , eminent , lofty , vociferous , grandiose , sonorous , high-ranking , skyscraping
مفصل (صفت)
full , detailed , long , lengthy , voluminous , ample , spacious , fulsome , fully-described
مدید (صفت)
long , extended , prolonged , protracted
کشیده (صفت)
long , extensive , linear , tense , oblong , taut
طویل (صفت)
long , lengthy , lengthful , prolix
دراز (صفت)
long , lengthy , prolix , linear , lengthwise , oblong , prolate , verbose , longish
ارزوی چیزی را داشتن (فعل)
long
اشتیاق داشتن (فعل)
thirst , long , hunger , aspire , yearn , crave , hanker
مناسب بودن (فعل)
suit , assort , long , befit , be suitable , be able , become
میل داشتن (فعل)
wish , desire , long
گذشته از وقت (قید)
long

معنی عبارات مرتبط با long به فارسی

مدت مدیدی بعد، مدتهاپس ازان
مدتی پیش، مدت زیادی پیش
خیلی پیش، مدت زیادی
نوک دراز
نوک دراز، درازنوک
کرجی بزرگ، بزرگترین کرجی که وابسته بکشتی بازرگانی است
تش، استخوانهای دراز مثل ران وبازو و غیره که شامل یک قسمت استوانه ای ودوقسمت برجسته در انتهامیباشند
کمان دستی
جنگ دور رادور
روانشناسى : دورنگرى
دارای مهلت زیاد، طویل المدت
(گیاه شناسی - وابسته به گیاهانی که نیاز به روزهای طولانی و تاریکی کم دارند) بلند روز
(تلفن) راه دور، وابسته به راه دور، از دور، دورادور، دوربرد، پر درازا، طولانی، (دو) استقامت، از راه دور، مکالمات تلفنی از راه دور، ازراه دور تلفن کردن
(حساب) بخش بر عدد دو رقمی (یا بیشتر)، تقسیم تفصیلی، بخش یا تقسیم بزرگ
...

معنی long در دیکشنری تخصصی

long
[کامپیوتر] طولانی - متغیری که نوع آن long باشد ، تعداد بیتهای آن برای نمایش عدد صحیح بیشتر است . مثلاً در java ، متغیر نوع int سی دو بیتی متغیر نوع long شصت و چها ربیتی است .( 2 به توان 64 مقدار مختلف از 2- به توان 63 تا 2به توان 63 1- یعنی حدود 9 × 10 به توان 18 عدد ) .
[برق و الکترونیک] بلند ، طولانی
[ریاضیات] طولانی، طولانی شدن، طویل، درازا، مدید
[حقوق] قانون ناظر بر صلاحیت یک حوزه قضایی نسبت به اشخاص غیر مقیم در آن حوزه
[فوتبال] توپ بلند
[علوم دامی] اسید های چرب بلند زنجیره
[شیمی] بسپار بلند زنجیر
[پلیمر] پلیمر بلند زنجیر
[پلیمر] الیاف بریده شده بلند
[زمین شناسی] خاک رسی که خاصیت شکل پذیری آن زیاد است
[نساجی] پارچه پنبه ای مرغوب و ظریف و سفت بافت سفید شده مخصوص زیر پوش و لباس
[نساجی] پرز بلند روی نخ
[فوتبال] ضربه کرنربلند
[کامپیوتر] ضربدر طولانی کاراکتر + ، نماد مورد استفاده برای علامت زدن پاورقی ها ، نگاه کنید به footnote . نام دیگر آن da ...

معنی کلمه long به انگلیسی

long
• long period of time; long object; size for tall men
• yearn, desire, wish for, crave; pine, miss someone or something
• continuing over a great distance; having a great height; extended, prolonged; tedious; broad, comprehensive; far-reaching
• through a long period of time; for a long period of time; at a time far in the past; throughout
• long means a great amount of time or for a great amount of time.
• long is used in questions and statements about duration.
• a long event or period of time lasts or takes a great amount of time.
• if you talk about long hours, days, or years, you mean that people worked for longer than usual, or that a situation seemed to last longer because of hardship or worry.
• something that is long measures a great distance from one end to the other.
• long is used in questions and statements about length or distance.
• a long book or other piece of writing contains a lot of words.
• if you long for something, you want it very much.
• see also longing.
• for long means for a great amount of time.
• you use long with `all' and `whole' to emphasize that something happens for the whole of a particular time.
• something that no longer happens, or does not happen any longer, used to happen in the past but does not happen now.
• before long means soon.
• if one thing is true as long as or so long as another thing is true, it is true only if the other thing is true.
• people shout `long live' a particular person, country, or thing as a way of showing their support for that person, country, or thing.
• you can say `so long' to say goodbye; an informal expression.
• long- combines with past participles of verbs to form adjectives that emphasize that something happened, or started happening, a long time ago.
• long- combines with adjectives formed from nouns by adding `-ed', to form other adjectives that indicate that something is long.
...

long را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Golnaz
بلند
فاطمه5856
طول
مهدیه نعیمی
بلند
# somi
طولانی
chris
علاقه ی شدید یا عاشق چیزی بودن
Sadaf
بلند. دراز .
محمدسام
سربه فلک،بلند یا به معنی طولانی
عماد
بیشتر
Ati
اگر فعل باشه به معنی آرزو کردن یا از ته دل خواستن و اشتیاق داشتن برای چیزی معنی میده
TINA
بلند
M
بلند ودراز
...M...
بزرگ
محدثه فرومدی
(صفت و قید): (از) دیر باز
(فعل): از ته دل خواستن، عمیقا طلب کردن
دکتر سعیدی
مسافت
mo.pro
طولانی
tinabailari
طولانی
Six miles is a long way to walk every day 🛣
شش مایل مسیر طولانی هست برای هر روز راه رفتن
parastoo
بزرگ
بیومکانیک
مدت مدیدی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی long
کلمه : long
املای فارسی : لنگ
اشتباه تایپی : مخدل
عکس long : در گوگل

آیا معنی long مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )