برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1323 100 1

loop

/ˈluːp/ /luːp/

معنی: خفت، حلقه، چرخ، حلقه طناب، پیچ، گره، چنبر، طناب، حلقه زنی، پیچ خوردن، حلقه دار کردن، گره زدن
معانی دیگر: حلقه ی طناب دار، هر چیز حلقه مانند یا انحنادار، کچه، پرگر، چفتگی، چفته، خمش، خمیدگی، (جاده) پیچ تند و دایره مانند، گرد راه، دایره زدن، پیچ و خم پیدا کردن، (کمربند) سگک (اگر گرد باشد)، زولفین، پرهونه، چرخه، (طناب و غیره) گره حلقوی زدن، چنبر کردن یا شدن، زرفین کردن یا شدن، حلقه زدن، چنبره زدن، به صورت حلقه در آوردن، (دور چیزی) پیچیدن، با حلقه بستن یا گیر انداختن، حلقه (ایجاد شده توسط طناب یا سیم و غیره)، انگله، (معمولا با: the - پزشکی) حلقه ی ضد آبستنی، آی. یو. دی، (فیلم سینما و تلویزیون) لوپ (نوار یا فیلمی که دو انتهای آن به هم چسبانده شده و لذا به دلخواه صدا یا صحنه ای را تکرار می کند)، (یک سلسله عملیات که هر مرحله ی آن بستگی به نتیجه ی مرحله ی قبلی دارد) سلسله ی واکنشی، کنش زنجیر، کنش پرهون، (حرکت هواپیما) حرکت حلقوی، (در مسیر مدور) شیرجه رفتن، شیرجه ی زرفینی رفتن، (کامپیوتر) حلقه، (برق) مدار کامل، مدار کامل درست کردن، (فیزیک) رجوع شود به: antinode، (فیلمبرداری) دوبلاژ کردن، (دوباره یا چند باره) صدا گذاری کردن، (مانند کرم ابریشم) حرکت حلقوی کردن، (قدیمی)، روزنه، درز

بررسی کلمه loop

اسم ( noun )
(1) تعریف: the circular shape made when a piece of string, ribbon, wire, rope, or the like is curved back toward itself.
مشابه: arc, bend, bow, circle, coil, curl, ring, spiral, whorl

(2) تعریف: something that has this shape, such as a ring of metal or wood, a circling line drawn on paper, or a path or road that curves around on itself.
مشابه: bow, circle, circuit, coil, curl, noose, ring, roll, whorl

(3) تعریف: a maneuver in which an airplane is flown in a circle on a vertical plane.

(4) تعریف: a set of instructions that a computer program executes repeatedly until a certain condition is met.
مشابه: feedback
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: loops, looping, looped
(1) تعریف: to make or shape into a loop or loops.
مترادف: coil, twist
مشابه: curl, ring, roll, spiral, wreathe

(2) تعریف: to make a loop or loops in or around.
مشابه: curl, encircle, hoop, kink, ring, twist, wind, wrap

(3) تعریف: to attach or fasten with a loop or loops (often fol. by up).
مشابه: fasten, hitch, hoop, noose, secure, tie

- She looped up the curtains with gold braid.
[ترجمه ترگمان] او پرده‌ها را با گیس طلایی مرتب کرد ...

واژه loop در جمله های نمونه

1. loop antenna (or loop aerial)
(رادیو) آنتن حلقوی،شاخک چنبری

2. loop the loop
(با هواپیما) شیرجه‌ی زرفینی رفتن،دور عمودی زدن

3. nested loop
حلقه‌ی تودرتو

4. the loop of the letter p
انحنای حرف p

5. to loop curtains back
پرده‌ها را با حلقه کنار کشیدن (جمع کردن)

6. for a loop
با گیجی،با شگفتی،با بهت

7. i saw the loop of the river from afar
من از دور انحنای رودخانه را دیدم.

8. they threw the loop around his neck
حلقه‌ی طناب‌دار را بر گردنش انداختند.

9. they were thrown for a loop when they saw her
وقتی او را دیدند خشکشان زد.

10. knock (or throw) for a loop
(امریکا ـ خودمانی) 1- مشت محکم زدن 2- شکست دادن،چیره شدن 3- مبهوت کردن

11. she passed the rope through a wooden loop
طناب را از حلقه چوبی رد کرد.

12. Lawton had gradually been cut out of the loop on legal reviews.
[ترجمه ترگمان]لاوتن رفته رفته از جریان بازدید قانونی محروم شده
[ترجمه گوگل]لاوتون به تدریج از حلقه در بررسی های قانونی ب ...

مترادف loop

خفت (اسم)
abasement , abuse , affront , contumely , knot , loop , opprobrium , light-mindedness
حلقه (اسم)
loop , ring , segment , annulus , reel , chain , hoop , vortex , wicket , gird , girdle , hank , volute , wisp , curl , cincture , convolution , earring , gyre , eyelet , facia , fascia , ferrule , grummet , handfast , whorl
چرخ (اسم)
loop , rhomb , cycle , turn , axle , wheel , cart , flywheel , wimple , gyrostabilizer , kestrel , trindle , strophe , truckle
حلقه طناب (اسم)
loop , bight
پیچ (اسم)
loop , turn , curve , ramp , vortex , knee , bolt , screw , twist , twine , buckle , convolution , furl , rick , wimple , crisping , embroglio , insinuation , involution , kink , meander , vis , whorl , winder
گره (اسم)
knot , loop , lump , tie , clue , clew , knob , burr , snag , ganglion , parcel , node , snarl , knurl , nodus , tanglement
چنبر (اسم)
loop , circle , ring , hoop , tore , collarbone , clavicle
طناب (اسم)
loop , cord , rope , tow , lasso , lariat
حلقه زنی (اسم)
loop , looping
پیچ خوردن (فعل)
loop , turn , wry , wreathe , wrench , sprain
حلقه دار کردن (فعل)
loop
گره زدن (فعل)
knot , loop , truss , tie , ruffle , cadge , knit , twitch , snick , twitch grass

معنی عبارات مرتبط با loop به فارسی

(رادیو) آنتن چنبری، شاخک چنبری، جهت یاب، (رادیو) آنتن حلقوی
تنه حلقه، بدنه حلقه
مقابله حلقه
کنترل حلقه زنی
متغییر کنترل کننده حلقه
مزغل، کلو انداز، سورا، روزنه، راه گریز
ارزش دهی اغازی در حلقه
گره داری، گره چنبری
خط دوراهی
(دوزندگی)بخیه ی چنبری، بخیه ی حلقوی
(با هواپیما) شیرجه ی زرفینی رفتن، دور عمودی زدن
حلقه بسته
بازوبندپرده
حلقه باز خوردی
با گیجی، با شگفتی، با بهت
(هواپیمایی) چرخش تند هواپیما در موقع حرکت روی زمین ...

معنی loop در دیکشنری تخصصی

loop
[سینما] قسمت شل و اضافی فیلم در ماقبل و مابعد دستگاه متناوب - حلقه / لوپ - حلقه / خم - فیلم کمربندی - فیلم حلقه ای
[عمران و معماری] حلقه - مدار بسته - گردراه - دایره ای - چنبر - چنبری
[کامپیوتر] حلقه زدن ، حلقه - حلقه دسته ای از جملات در برنامه ی کامپیوتری که قرار است مجدداً اجرا شوند .
[برق و الکترونیک] حلقه 1. رسانای منحنی شکل که انتهای خط هم محور با خطوط انتقال دیگر را متصل می ند . به منظور تزویج به یک کاواک تشدید اعمال می کند 2. منحنی بسته ای روی نمودار ، مانند حلقه هیترزیس 3. مسیر بسته یامداری مانند سیستم کنترل فیدیک که سیگنال می تواند در آن بچرخد 4. بلوکی از رمزهای کامپیوتری که به طور متناوب در کامپیوتر اجرا می شود تا زمانی که شرط تعریف شده در برنامه تحقیق یابد . 5. حلقه تشکیل شونده از سیمهای ( tip و زنگ ) متصل به تلفن دو مشترک در یک سو و مرکز تلفن ( pbx ) در سوی دیگر ، سیستم شماوری که به زمین یا تغذیه AC نیاز ندارد . - حلقه
[مهندسی گاز] حلقه ، حلقه زدن ، حلقه شدن
[نساجی] حلقه - حلقه در کشباف و موکت
[ریاضیات] کمند، طوقه، پیچ حلقه ای، طوق، حلقه، بست، پیچ، دور، دریچه، چرخ، مدار، گیره، سوراخ
[کوه نوردی] ریز ، واریزه
[نفت] خط لوله ی فرعی
[آب و خاک] حلقه
[برق و الکترونیک] سیگنال تحریک حلقه سیگنال ناشی از مخلوط شدن سیگنال ورودی حلقه یا سیگنال فیدبک حلقه در سیستم کنترل .
[برق و الکترونیک] آنتن حلقوی ، حلقه آنتنی تشکی لشده از یک یا چند دور کامل رسانا که معمولاً با با یک خازن متغیر متصل به دو انتهای حلقه برای تشدید تنظیم می شود . الگوی تشعشع آن دو جهته با مقدار بیشینه تشعشع یا گیرندگی در صفحه ی حلقه و مقدار کمینه در صفحه عمود بر حلقه است .
[ریاضیات] جسم حلقوی
loop charact ...

معنی کلمه loop به انگلیسی

loop
• rope (or cord, thread, etc.) which has curved and doubled over itself leaving a circular opening; something which has a curved or circular shape; intrauterine device shaped like a loop; type of stunt performed by an airplane
• form a loop, make a circular shape (with thread, string, etc.); fasten with a loop; perform a loop in an airplane
• a loop is a curved or circular shape in something long, such as a piece of string.
• if you loop a rope or string around an object, you tie a length of it in a loop around the object.
• if something loops, it goes in a circular direction, making the shape of a loop.
loop back
• chair that has one piece of wood in the back that is bent into a horseshoe shape and attached to the seat
loop of henle
• u-shaped loop in the kidney discovered by friedrich gustav jacob henle
loop the loop
• full 360-degree vertical loop made by an airplane in flight; vertical 360-degree loop in a ride at an amusement park
do while loop
• loop in computers which exists as long as a certain condition is preserved
infinite loop
• programming mistake which causes part of a code to continuously repeat itself until stopped by an external factor (computers)
loop the loop
• full 360-degree vertical loop made by an airplane in flight; vertical 360-degree loop in a ride at an amusement park

loop را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرزانہ جمشیدی
در زیست شناسی سلولی ومولکولی ب معنای چرخه
علیرضا مقصودی
در وسایل الکترونیکی مثل ماهواره به معنای دوشاخه_رابط_معنی دارد
ee
گره
محمد نوری زاده
مطلع
در عبارت keep someone in the loop
مطلع نگه داشتن کسی، در جریان گذاشتن کسی (گرته برداری)
hami
انشعاب برای دور زدن سیگنال
Ali Shahedi
در جنگهای نظامی و اتمی : مدار و حلقه افندی و پدافندی, رابط بین ابزار هوش مصنوعی -جنگی و انسان برای بدست گرفتن ابتکار عمل برای شروع یا تداوم جنگ اتمی
الناز
چرخه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی loop
کلمه : loop
املای فارسی : لوپ
اشتباه تایپی : مخخح
عکس loop : در گوگل

آیا معنی loop مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )