انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 984 100 1

loyalty

تلفظ loyalty
تلفظ loyalty به آمریکایی/ˌlɔɪəlti/ تلفظ loyalty به انگلیسی/ˈloɪəlti/

معنی: ثبات قدم، وفاداری، سرسپردگی، وظیفه شناسی، صداقت
معانی دیگر: باوفایی، اخلاص

بررسی کلمه loyalty

اسم ( noun )
حالات: loyalties
(1) تعریف: the condition of being faithful or loyal.
مترادف: adherence, allegiance, constancy, faithfulness, fealty, fidelity, steadfastness
متضاد: disloyalty, treachery
مشابه: devotion, faith, patriotism

(2) تعریف: an instance of being loyal.
مترادف: adherence, allegiance, fealty, fidelity
متضاد: disloyalty, treachery, treason
مشابه: attachment, devotion, faithfulness, patriotism

واژه loyalty در جمله های نمونه

1. How can we provide job opportunities for all our graduates?
ترجمه چگونه می توانیم برای همه فارغ التحصیلان فرصت های شغلی فراهم کنیم؟

2. Hal said he would bring the ball provided he would be allowed to pitch.
ترجمه هال گفت توپ را می آورد به شرط این که خودش توپ را پرت کند

3. The government is obligated, among other things, to provide for the common welfare and secure the blessings of peace for all citizens.
ترجمه از جمله وظایف دولت، تامین کردن رفاه اجتماعی و حفظ امنیت و صلح برای تمامی شهروندان است

4. they pledged loyalty to their leader
ترجمه آنان عهد کردند که به رهبر خود وفادار باشند.

5. they swore undying loyalty to their leader
ترجمه سوگند خوردند که نسبت به رهبر خود همیشه وفادار باشند.

6. as long as it was politic to profess loyalty
ترجمه تا زمانی که ادعا به وفاداری به صلاح بود

7. she followed hassan with a kind of canine loyalty
ترجمه او با (نوعی) وفاداری سگ‌مانند از حسن پیروی می‌کرد.

8. she gave him many assurances of love and loyalty
ترجمه خیلی به او قول عشق و وفاداری می‌داد.

9. She gave repeated assurances of her loyalty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او اطمینان خاطر خود را تکرار کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او اطمینان مکررا از وفاداری او را تکرار کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Among her many virtues are loyalty, courage, and truthfulness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در میان بسیاری از فضایل او وفاداری، شجاعت و صداقت وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در میان بسیاری از فضیلت ها، وفاداری، شجاعت و صداقت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Servicemen have to swear an oath of loyalty to their country.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باید سوگند وفاداری به کشور خود سوگند یاد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ارتش باید سوگند به وفاداری به کشور خود را
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He showed unswerving loyalty to his friends.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به دوستانش وفادار مانده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او وفاداری خود را به دوستانش نشان داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I have sworn an oath of loyalty to the monarchy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من سوگند وفاداری به سلطنت سوگند یاد کرده‌ام
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من سوگند به وفاداری به سلطنت دادم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. They taught me the meaning of Loyalty that you should never forget anyone you loved.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها معنی وفاداری را به من آموختند که هرگز کسی را که دوست داشتی فراموش نخواهی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها به معنای وفاداری به من یاد دادند که هرگز کسی را که دوست داری فراموش نکنی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Despite her sharp tongue, she inspires loyalty from her friends.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با وجود زبون sharp، اون وفاداری رو از دوستاش الهام بخشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با وجود زبان تیز او، او وفاداری خود را از دوستانش الهام می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. They swore an oath of loyalty to the country.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها سوگند وفاداری به کشور سوگند خوردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها سوگند به وفاداری به کشور سوگند یاد کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. No one could ever doubt her loyalty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ‌کس نمی‌توانست به وفاداری او شک کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچکس نمیتواند وفاداری خود را بفهمد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. They covenanted in loyalty to the king.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اونها به پادشاه وفادار هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها وفادار به پادشاه شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. All the countries have proclaimed their loyalty to the alliance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه کشورها وفاداری خود را به پیمان اعلام کرده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه کشورها وفادار خود را به این اتحاد اعلام کرده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Can I count on your loyalty?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]میتونم روی وفاداریت حساب کنم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا می توانم بر وفاداری شما حساب کنم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف loyalty

ثبات قدم (اسم)
abidance , grittiness , perseverance , loyalty , resolution
وفاداری (اسم)
loyalty , camaraderie , allegiance , fidelity , fealty , constancy , troth
سرسپردگی (اسم)
surrender , loyalty , allegiance , devotion , fidelity , commitment , faithfulness , troth , capitulation , committal
وظیفه شناسی (اسم)
loyalty , fealty , deontology
صداقت (اسم)
loyalty , veracity , truth , fidelity , honesty , trueness

معنی کلمه loyalty به انگلیسی

loyalty
• faithfulness, devotion, constancy
• loyalty is behaviour in which you stay firm in your friendship or support for someone or something.
• loyalties are feelings of friendship, support, or duty.
affirm one's loyalty
• assert one's allegiance, profess one's faithfulness
dual loyalty
• double loyalty, loyalty that is divided between two (people, countries, etc.)
outright loyalty
• complete loyalty, total faithfulness
showed loyalty
• was loyal, was faithful
unreserved loyalty
• faithfulness that is not qualified

loyalty را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی loyalty

علی زرابی ٠٨:٢٧ - ١٣٩٦/١٢/١٦
تعلق داشتن به کسی یا چیزی
|

عليرضا كريمي وند ٢٣:٢٣ - ١٣٩٧/٠٦/٢٦
Loyalty وفادلي، ثبات قدم
من آن خاك وفادلي
كه از من بوي نشان عشق تو مي آيد
معجزه را كسي ميدانم
كه در آغوش او ( معشوق)
حالت زيباي لبم، زيباترين خوشبختي رابه چشمانم مي بخشد
نيك بختي
|

moein ١٣:٥٣ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
تامین کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی loyalty



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ممد > god speed
English woman > Roar
آرش پورسردار > cross border
Sahar azizi > time of day
آژوان > کردی
امید حسینی > Social reason
علیرضا > firm
English woman > Drip

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی loyalty
کلمه : loyalty
املای فارسی : لیلتی
اشتباه تایپی : مخغشمفغ
عکس loyalty : در گوگل


آیا معنی loyalty مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )