انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1017 100 1

Marginal

تلفظ marginal
تلفظ marginal به آمریکایی/ˈmɑːrdʒənəl/ تلفظ marginal به انگلیسی/ˈmɑːdʒɪnəl/

معنی: مرزی، کم، حاشیهای، وابسته به حاشیه
معانی دیگر: نوشته شده یا چاپ شده در حاشیه ی متن یا صفحه، در کنار صفحه، کنارین، نزدیک به کناره یا مرز، سرحدی، (نزدیک به) کمترین حد، حداقل، کمینه، محدود، (اقتصاد) در مرز میان سود و زیان، کم سود، وابسته به کالایی که با حداقل سود تولید یا فروخته می شود، وابسته به کناره یا حاشیه

بررسی کلمه Marginal

صفت ( adjective )
مشتقات: marginally (adv.), marginality (n.)
(1) تعریف: of, concerning, near, or forming a margin.
مترادف: borderline, peripheral
مشابه: liminal

- The marginal land of the property runs along a stream.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زمین حاشیه‌ای این ملک در امتداد یک رود قرار دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زمین حاشیه اموال در طول جریان جریان دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: written in a margin or margins.

- The professor's marginal comments were difficult to decipher.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رمزگشایی از نظرات حاشیه‌ای استاد دشوار بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نظرات حاشیه ای استادان برای تفسیر دشوار بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: barely above a minimum standard of quality.
مترادف: minimal, so-so
متضاد: excellent, formidable, superior, unsurpassed
مشابه: adequate, fifty-fifty, indifferent, mediocre, passable, questionable, tolerable

- The marginal farm land allowed the families a meager existence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زمین کشاورزی حاشیه‌ای به خانواده‌ها اجازه وجود ناچیزی داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زمین های مزرعه حاشیه ای به خانواده ها اجازه نداشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Her piano skills are marginal, but her singing voice is quite extraordinary.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مهارت‌های نوازندگی او حاشیه‌ای است، اما صدای آواز او کاملا خارق‌العاده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مهارت های پیانو او حاشیه ای است، اما صدای آواز او کاملا فوق العاده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: of goods sold or a business, barely profitable; covering costs slightly, if at all.
مترادف: adequate, minimal
مشابه: meager, modest, scanty, sufficient

- The hotel business is just marginal here in the winter months, but business picks up in the spring.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کار هتل در ماه‌های زمستان اینجا فقط حاشیه‌ای است، اما کسب‌وکار در بهار بالا می‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کسب و کار هتل در ماه های زمستان فقط در حاشیه ای قرار دارد، اما کسب و کار در بهار به پایان می رسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Marginal در جمله های نمونه

1. marginal business
ترجمه کاسبی کم درآمد

2. marginal land
ترجمه زمین کم حاصل

3. marginal notes
ترجمه یادداشت‌های داخل حاشیه

4. marginal profits
ترجمه سود کم،سود کمینه

5. a marginal standard of living
ترجمه سطح زندگی نزدیک به حداقل

6. the late gharib's marginal notes
ترجمه حواشی نویسی‌های مرحوم قریب

7. This is a marginal improvement on October.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک بهبود حاشیه‌ای در ماه اکتبر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این در ماه اکتبر بهبودی نهایی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The difference between the two estimates is marginal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تفاوت بین دو تخمین، حاشیه‌ای است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تفاوت بین دو برآورد، حاشیه ای است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The marginal illustration is very interesting.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تصویر نهایی بسیار جالب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تصویر حاشیه ای بسیار جالب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He owns a small, marginal business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او صاحب یک کسب‌وکار کوچک و حاشیه‌ای است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دارای یک تجارت کوچک و حاشیه ای است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The role of the opposition party proved marginal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نقش حزب مخالف در حاشیه قرار گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نقش حزب مخالف به حاشیه رانده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The marginal Tory constituency was held by 2200 votes in 199
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حوزه انتخابی حزب محافظه‌کار توسط ۲۲۰۰ رای در ۱۹۹ رای برگزار شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حوزه حاشیه ای Tory توسط 2200 رای در 199 برگزار شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The analysts applaud the cuts in marginal businesses, but insist the company must make deeper sacrifices.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تحلیل گران کاهش تجارت‌های حاشیه‌ای را تحسین می‌کنند، اما اصرار دارند که این شرکت باید فداکاری‌های عمیق‌تری انجام دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تحلیلگران از کاهش در کسب و کارهای حاشیه ای قدردانی می کنند، اما اصرار دارند که این شرکت باید قربانی های عمیقتری بکند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. High marginal tax rates may act as a disincentive to working longer hours.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نرخ بالای مالیاتی ممکن است به عنوان یک disincentive برای کار کردن در ساعات طولانی عمل کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نرخ های مالیاتی حاشیه ای بالا ممکن است به عنوان مانعی در کار ساعت های طولانی تر عمل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The new law will have only a marginal effect on the lives of most people.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قانون جدید تنها تاثیر حاشیه‌ای بر زندگی اکثر مردم خواهد داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قانون جدید فقط تاثیری منفی بر زندگی بسیاری از مردم خواهد داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Marginal

مرزی (صفت)
edgy , marginal
کم (صفت)
slight , light , small , little , rare , skimp , scant , low , scarce , infrequent , remote , marginal , exiguous , sparing , scanty , junior , scrimpy
حاشیهای (صفت)
marginal
وابسته به حاشیه (صفت)
marginal

معنی عبارات مرتبط با Marginal به فارسی

مقابله مرزی، برسی مرزی
حاشیه
ازمون مرزی

معنی Marginal در دیکشنری تخصصی

marginal
[عمران و معماری] حاشیه ای
[دندانپزشکی] حاشیه ای، مرزی
[برق و الکترونیک] کناری ، حاشیه ای
[زمین شناسی] حاشیه ای ، قرارگیری در نزدیک گوشه ها یا مرز
[صنعت] حاشیه ای ، مرزی
[ریاضیات] کناری، حاشیه ای، لبه ای، نهایی، مرزی
[آمار] کناری
[زمین شناسی] تحلیل نهایی
[ریاضیات] تحلیل نهایی
[ریاضیات] روش حد نهایی
[نفت] جذب حاشیه یی
[ریاضیات] فایده ی نهایی
[نساجی] نقاط پیوستگی مانع لغزش نخ از حاشیه گل
[حسابداری] گردش نهایی وجوه نقد
[زمین شناسی] حجره کوچک حاشیه ای بخشی از پوسته یک ریشه پا که در زون حاشیه ای مخزن قرار گرفته و تنها توسط قطعات اصلی پوسته شکل می گیرد (مانند حالت مشاهده شده در اربیتالونیدا).
[کامپیوتر] بررسی مرزی
[زمین شناسی] کنگلومرای حاشیه ای کنگلومرایی که در امتداد یک ساحل و بر روی حواشی رو به خشکی رسوباتی با جنس های متفاوت شکل می گیرد. در مقاطع زمین شناسی، می توان این نوع کنگلومرا را در سطوح یا اعماق چینه شناسی مختلف مشاهده کرد (گسترش جانبی این نمونه نیز قابل ملاحظه است) و از این رو بازه های زمانی مختلف را به صورت مورب قطع می کند. در صورت بالا آمدن سطح آب دریا، کنگلومرای مزبور به کنگلومرای قاعده ای تبدیل می شود.
[حسابداری] بهای تمام شده نهائی
[نساجی] هزینه نهایی
[ریاضیات] هزینه ی نهائی
[آمار] اِ (a)-حاشیه ای

معنی کلمه Marginal به انگلیسی

marginal
• peripheral, close to the limits; minimal, slight; of or pertaining to a margin; written in the margin of a page
• something that is marginal is small and not very important.
• a marginal seat or constituency is a political constituency where elections are won by a very small majority.
marginal cost
• insignificant cost, small expense; increase or decrease in total cost as the result of a change in the number of output units
marginal cost of capital
• cost of recruiting the last unit of capital
marginal expenses
• minor expenses
marginal income
• income resulting from every extra unit of production elements
marginal income tax
• tax paid on every additional unit of income
marginal interest rate
• interest rate for every extra unit of money
marginal notes
• comments written into the margins, comments written on the side of a page
marginal output
• yield resulting from every extra unit produced by a manufacturer
marginal product value
• value of a product resulting from additional unit from a manufacturer
marginal profit
• additional profit, money earned in a roundabout manner
marginal propensity to consume
• rate of resources from each unit of available additional income that are set aside for needs, mpc (economics)
marginal propensity to expenditure
• rate of resources from each unit of available additional income that are set aside for needs or investment, mpe (economics)
marginal propensity to invest
• rate of resources from each unit of available additional income that are set aside for investment, mpi (economics)
marginal propensity to save
• rate of resources from each unit of available additional income that are set aside for savings, mps (economics)
marginal relief
• slight easement, minor relief
marginal revenue
• income of a business from sales of every additional product, mr (economics)
marginal seat
• parliament seat that was won by a narrow number of votes
relatively marginal
• somewhat marginal, somewhat minor

Marginal را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Marginal

مقداد سلمانپور ١٥:٢٠ - ١٣٩٧/١٠/٢٧
در اقتصاد: نهایی.
آخرین.
در نفت و گاز: حاشیه ای، منظور میادینی است که کشف شده اند اما به دلائل مختلف در اولویت بهره برداری قرار ندارند. از جمله این دلائل کوچک بودن میدان، هزینه واحد بالای تولید، مشکلات محلی، عدم علاقه شرکتهای نفتی به توسعه آنها، پیچیدگی خاص میدان و ... .
|

Nahid ١٤:٢٣ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
اندک(خیلی کم)
|

Nahid ١٤:٢٤ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
There is a marginal difference in literacy rates for men and women in iran
|

لیلی موسوی ١١:٣٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٣
حداقلی
|

Haide ١٣:١٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٧
حاشيه
|

پیشنهاد شما درباره معنی Marginal



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی marginal
کلمه : marginal
املای فارسی : مرگینل
اشتباه تایپی : ئشقلهدشم
عکس marginal : در گوگل


آیا معنی Marginal مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )