انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1019 100 1

Maturity

تلفظ maturity
تلفظ maturity به آمریکایی/məˈt͡ʃʊrəti/ تلفظ maturity به انگلیسی/məˈtjʊərɪti/

معنی: کمال، بلوغ، سر رسید
معانی دیگر: رسیدگی، بالیدگی، گوالیدگی، گوالش، رسش، برومندی، برنایی، پختگی، عقل و درایت، جاافتادگی، خردمندی، بزرگسالی، (وام و اوراق بهادار و غیره) سررسید، موعد پرداخت، بلوه

بررسی کلمه Maturity

اسم ( noun )
(1) تعریف: the state of being mature or fully developed.
متضاد: youth
مشابه: age, completion, experience, fulfillment, majority, manhood, perfection, prime, readiness, time, womanhood

- When the salmon reach maturity, they will head back to the freshwater streams where they will spawn.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زمانی که ماهی آزاد به بلوغ می‌رسد، به نهره‌ای آب شیرین باز خواهند گشت که در آنجا تخم خواهند دید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وقتی که سالمون به بلوغ رسیدن، آنها دوباره به جریان آب شیرین که در آن تخم ریزی می کنند، سر می زنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the quality of sound judgment associated with adult humans.
مترادف: experience
مشابه: common sense, judiciousness, knowledge, prudence, responsibility, sophistication, wisdom

- He was still very young and didn't have the maturity to make such a serious decision.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او هنوز خیلی جوان بود و بلوغ نداشت که چنین تصمیمی جدی بگیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او هنوز خیلی جوان بود و بلوغ نداشت تا چنین تصمیمی جدی بگیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the point at which a bond, note, or other security reaches full face value or becomes due.

واژه Maturity در جمله های نمونه

1. maturity of grain
ترجمه رسیده شدن دانه‌های غلات

2. the maturity of his judgement
ترجمه پختگی داوری او

3. he reached maturity
ترجمه او به سن بلوغ رسید.

4. these bonds will reach maturity in ten years
ترجمه سررسید این اوراق قرضه ده سال دیگر است.

5. Humans experience a delayed maturity; we arrive at all stages of life later than other mammals.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انسان بلوغ به تاخیر افتاده را تجربه می‌کند؛ ما به تمام مراحل زندگی بعد از پستانداران دیگر می‌رسیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انسان بلوغ تاخیری را تجربه می کند؛ ما در تمام مراحل زندگی بعد از پستانداران دیگر می رسیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Beth shows a maturity way beyond her 16 years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بت یک راه بلوغ ورای ۱۶ سال پیش را نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بث از سن 16 سالگی او را نشان می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. His performance was full of maturity and poise.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عملکرد او پر از بلوغ و وقار بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عملکرد او پر از بلوغ بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. A man's maturity: that is to have rediscovered the seriousness he possessed as a child at play.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بلوغ یک انسان: این یعنی آن است که جدی بودن او به عنوان یک کودک در بازی را کشف کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بلوغ مرد: این است که جدی بودن او را به عنوان یک کودک در بازی کشف کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I can see an increasing maturity in how she understands the world.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من می‌توانم یک بلوغ رو به رشد در این که او دنیا را درک می‌کند ببینم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من می توانم بلوغ فزاینده ای را در چگونگی درک جهان بدانم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I marvelled at the maturity of such a young child/at the beauty of the landscape.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من از بلوغ این کودک جوان \/ به زیبایی منظره شگفت‌زده شدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من در بلوغ چنین کودک جوان / در زیبایی چشم انداز عجیب و غریب
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The tree will reach only 5 feet at maturity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درخت تنها به ۵ فوت می‌رسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]درختان در رسیدن به تنها 5 فوت می رسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He credited her with a maturity she did not possess.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او را با چنان بلوغ نسبت داد که فاقد آن بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او او را با بلوغ او حاوی نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. These plants ought to reach maturity after five years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این گیاهان بعد از پنج سال به بلوغ می‌رسند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این گیاهان باید بعد از پنج سال به بلوغ برسند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The insects lay eggs when they approach maturity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حشرات در هنگام نزدیک شدن به بلوغ تخم می‌گذارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حشرات زمانی تخم مرغ را به بلوغ می رسانند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Her speech showed great maturity and humanity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سخنرانی او بلوغ و انسانیت عالی را نشان می‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سخنرانی او بلوغ بزرگ و بشریت را نشان داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Girls generally reach sexual maturity two years earlier than boys.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دختران به طور کلی دو سال زودتر از پسران به بلوغ جنسی می‌رسند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دختران معمولا دو سال قبل از پسران به بلوغ جنسی می رسند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The forest will take 100 years to reach maturity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این جنگل ۱۰۰ سال طول خواهد کشید تا به بلوغ برسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جنگل برای رسیدن به بلوغ 100 سال طول خواهد کشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Maturity

کمال (اسم)
prime , amplitude , accomplishment , perfection , integrity , maturity , completeness , sophistication , exactitude , period , complementarity , plenitude , plentitude
بلوغ (اسم)
maturity , adolescence , puberty , maturation , pubescence , nubility
سر رسید (اسم)
maturity , due date , usance

معنی Maturity در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] سررسید
[عمران و معماری] بلوغ - رشد
[صنایع غذایی] رسیدگی
[زمین شناسی] رسیدگی- بلوغ کاهش میزان رس و افزایش میزان جورشدگی در یک رسوب
[حقوق] سررسید، موعد پرداخت دین، بلوغ
[نساجی] رسیدگی (پنبه) - رشد ( بیانگر مرغوبیت لیف پنبه میباشد)
[پلیمر] بلوغ
[حسابداری] مبلغ در سررسید
[نساجی] درجه رسیدگی الیاف پنبه
[حسابداری] تاریخ سررسید
[ریاضیات] سررسید، موعد پرداخت
[زمین شناسی] نمار بلوغ مقیاسی از میزان نزدیک شدن خواص شیمیایی یا کانی شناسی یک رسوب آواری به شرایط پایداری که در واحدهای مختلفی چون نسبت آلومین به کربنات سدیم، کوارتز به فلدسپات یا کوارتز + چرت به فلدسپات + خرده سنگهای موجود، تعیین شده و بیان می شود. بالا بودن مقدار این شاخصها، در یک رسوب نشان دهنده بلوغ آن است.
[نساجی] ضریب رسیدگی الیاف
[عمران و معماری] رسیدن بتن - پختگی بتن
[زمین شناسی] رسیدن بتن- پختگی بتن
[نساجی] رسیدگی پنبه
[حسابداری] ارزش سررسید
[ریاضیات] تاریخ سررسید
[نساجی] درجه رسیدگی پنبه
[حسابداری] نگهداشته شده تا سررسید، نگهداری تاسررسید
[حقوق] قابل پرداخت در سررسید
[زمین شناسی] رسیدگی بافتی

معنی کلمه Maturity به انگلیسی

maturity
• quality or state of being mature; date when an obligation becomes due
maturity date
• date when something must be paid (i.e. a loan, bill, etc.)
annual real yield to maturity
• index used to estimate whether or not it is worthwhile to invest in a company or firm via the taking into account of the affects of changes in the index
annual yield to maturity
• annual interest on the turnover on a bond (method for calculating the profitability of investment in a bond)
bond maturity
• payable savings bond
date of maturity
• date when a (debt, bond, etc.) is payable
emotional maturity
• full emotional development, emotional balance or well-being
human maturity
• human adulthood, stage of full development in human beings
loan maturity
• date when a loan is repaid in full
psychological maturity
• psychological adulthood
reached maturity
• completed the process of growing and development
residual maturity
• dates until repayment of a loan
sexual maturity
• sexual development
showed maturity
• proved that he is mature, acted in an adult manner
year of maturity
• year in which the repayment of a loan is due

Maturity را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Maturity

تتتتت ٠١:٤٨ - ١٣٩٧/٠٩/٠٤
میوه کاملا رسیده
|

محبوبه برزگری ١٣:١٣ - ١٣٩٧/١٢/٠٦
پختگی
|

مقداد سلمانپور ١٥:٤١ - ١٣٩٨/٠٥/١٦
سطح پیشرفت (پروژه)
|

پیشنهاد شما درباره معنی Maturity



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

منصور رخشانی > بازیگر رزمی کار فیلم معبدشائولین
منصور رخشانی > امیدوار کردن
منصور رخشانی > دیوی در شاهنامه که با رستم جنگید
منصور رخشانی > نیم تنه آستین
ah.banaei@hotmail > faster parent
مریم عبادتیان > Queens peace
وانیا > لغزید
محدثه فرومدی > dendritic

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی maturity
کلمه : maturity
املای فارسی : متوریتی
اشتباه تایپی : ئشفعقهفغ
عکس maturity : در گوگل


آیا معنی Maturity مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )