برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1323 100 1

Maturity

/məˈt͡ʃʊrəti/ /məˈtjʊərɪti/

معنی: کمال، بلوغ، سر رسید
معانی دیگر: رسیدگی، بالیدگی، گوالیدگی، گوالش، رسش، برومندی، برنایی، پختگی، عقل و درایت، جاافتادگی، خردمندی، بزرگسالی، (وام و اوراق بهادار و غیره) سررسید، موعد پرداخت، بلوه

بررسی کلمه Maturity

اسم ( noun )
(1) تعریف: the state of being mature or fully developed.
متضاد: youth
مشابه: age, completion, experience, fulfillment, majority, manhood, perfection, prime, readiness, time, womanhood

- When the salmon reach maturity, they will head back to the freshwater streams where they will spawn.
[ترجمه ترگمان] زمانی که ماهی آزاد به بلوغ می‌رسد، به نهره‌ای آب شیرین باز خواهند گشت که در آنجا تخم خواهند دید
[ترجمه گوگل] وقتی که سالمون به بلوغ رسیدن، آنها دوباره به جریان آب شیرین که در آن تخم ریزی می کنند، سر می زنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the quality of sound judgment associated with adult humans.
مترادف: experience
مشابه: common sense, judiciousness, knowledge, prudence, responsibility, sophistication, wisdom

- He was still very young and didn't have the maturity to make such a serious decision.
[ترجمه ترگمان] او هنوز خیلی جوان بود و بلوغ نداشت که چنین تصمیمی جدی بگیرد
[ترجمه گوگل] او هنوز خیلی جوان بود و بلوغ نداشت تا چنین تصمیمی جدی بگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the poi ...

واژه Maturity در جمله های نمونه

1. maturity of grain
رسیده شدن دانه‌های غلات

2. the maturity of his judgement
پختگی داوری او

3. he reached maturity
او به سن بلوغ رسید.

4. these bonds will reach maturity in ten years
سررسید این اوراق قرضه ده سال دیگر است.

5. Humans experience a delayed maturity; we arrive at all stages of life later than other mammals.
[ترجمه ترگمان]انسان بلوغ به تاخیر افتاده را تجربه می‌کند؛ ما به تمام مراحل زندگی بعد از پستانداران دیگر می‌رسیم
[ترجمه گوگل]انسان بلوغ تاخیری را تجربه می کند؛ ما در تمام مراحل زندگی بعد از پستانداران دیگر می رسیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Beth shows a maturity way beyond her 16 years.
[ترجمه ترگمان]بت یک راه بلوغ ورای ۱۶ سال پیش را نشان می‌دهد
[ترجمه گوگل]بث از سن 16 سالگی او را نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. His performance was full of maturity and poise.
[ترجمه ترگمان]عملکرد او پر از بلوغ و وقار بود
[ترجمه گوگل]عملکرد او پر ا ...

مترادف Maturity

کمال (اسم)
prime , amplitude , accomplishment , perfection , integrity , maturity , completeness , sophistication , exactitude , period , complementarity , plenitude , plentitude
بلوغ (اسم)
maturity , adolescence , puberty , maturation , pubescence , nubility
سر رسید (اسم)
maturity , due date , usance

معنی Maturity در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] سررسید
[عمران و معماری] بلوغ - رشد
[صنایع غذایی] رسیدگی
[زمین شناسی] رسیدگی- بلوغ کاهش میزان رس و افزایش میزان جورشدگی در یک رسوب
[حقوق] سررسید، موعد پرداخت دین، بلوغ
[نساجی] رسیدگی (پنبه) - رشد ( بیانگر مرغوبیت لیف پنبه میباشد)
[پلیمر] بلوغ
[حسابداری] مبلغ در سررسید
[نساجی] درجه رسیدگی الیاف پنبه
[حسابداری] تاریخ سررسید
[ریاضیات] سررسید، موعد پرداخت
[زمین شناسی] نمار بلوغ مقیاسی از میزان نزدیک شدن خواص شیمیایی یا کانی شناسی یک رسوب آواری به شرایط پایداری که در واحدهای مختلفی چون نسبت آلومین به کربنات سدیم، کوارتز به فلدسپات یا کوارتز + چرت به فلدسپات + خرده سنگهای موجود، تعیین شده و بیان می شود. بالا بودن مقدار این شاخصها، در یک رسوب نشان دهنده بلوغ آن است.
[نساجی] ضریب رسیدگی الیاف
[عمران و معماری] رسیدن بتن - پختگی بتن
[زمین شناسی] رسیدن بتن- پختگی بتن
[نساجی] رسیدگی پنبه
[حسابداری] ارزش سررسید
[ریاضیات] تاریخ سررسید
...

معنی کلمه Maturity به انگلیسی

maturity
• quality or state of being mature; date when an obligation becomes due
maturity date
• date when something must be paid (i.e. a loan, bill, etc.)
annual real yield to maturity
• index used to estimate whether or not it is worthwhile to invest in a company or firm via the taking into account of the affects of changes in the index
annual yield to maturity
• annual interest on the turnover on a bond (method for calculating the profitability of investment in a bond)
bond maturity
• payable savings bond
date of maturity
• date when a (debt, bond, etc.) is payable
emotional maturity
• full emotional development, emotional balance or well-being
human maturity
• human adulthood, stage of full development in human beings
loan maturity
• date when a loan is repaid in full
psychological maturity
• psychological adulthood
reached maturity
• completed the process of growing and development
residual maturity
• dates until repayment of a loan
sexual maturity
• sexual development
showed maturity
• proved that he is mature, acted in an adult manner
year of maturity
• year in which the repayment of a loan is due

Maturity را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

تتتتت
میوه کاملا رسیده
فارسی را پاس بداریم.
میزان پیشرفت (پروژه)
ملیحه
تکامل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی maturity
کلمه : maturity
املای فارسی : متوریتی
اشتباه تایپی : ئشفعقهفغ
عکس maturity : در گوگل

آیا معنی Maturity مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )