انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 955 100 1

Minor

تلفظ minor
تلفظ minor به آمریکایی/ˈmaɪnər/ تلفظ minor به انگلیسی/ˈmaɪnə/

معنی: خردسال، رشته فرعی، شخص نابالغ، کهاد، کوچکتر، خرد، خردسال، محزون، پایین رتبه، صغیر، اصغر، کمتر، صغری، کماد
معانی دیگر: جزیی، (اندازه یا مقدار یا تعداد یا گسترش) کمتر، کهتر (در برابر: مهتر یا اصلی major)، دون تر، دون پایه، کهین، (ریاضی) کهاد، فگانه، ورین، کمتر از سن قانونی (معمولا کمتر از 18)، (امریکا - آموزش دانشگاهی) رشته ی فرعی، به عنوان رشته ی فرعی انتخاب کردن، وابسته به رشته ی فرعی، (انگلیس - آموزش) کهترین (میان چند دانش آموز هم اسم)، (از همه) کوچکتر، (قدیمی) حزب اقلیت، غم انگیز، شکوه آمیز، (موسیقی) مینور، کوچک، در رشته ثانوی یا فرعی تحصیل کردن

واژه Minor در جمله های نمونه

1. minor are not permitted to enter
ترجمه اشخاص نابالغ اجازه‌ی ورود ندارند.

2. minor of a circle
ترجمه قوس کوچکتر دایره

3. minor of a determinant
ترجمه کهاد دترمینان

4. minor surgery
ترجمه عمل جراحی جزئی

5. minor variations
ترجمه تغییرات جزئی

6. a minor illness
ترجمه بیماری جزئی

7. a minor poet
ترجمه شاعر دست دوم

8. a minor road
ترجمه جاده‌ی فرعی

9. a minor victory
ترجمه پیروزی کم اهمیت

10. smith minor
ترجمه اسمیت کهتر،اسمیت کوچک

11. the status of a minor
ترجمه وضعیت قانونی یک شخص صغیر

12. a fiduciary guardian of a minor child
ترجمه قیم قابل اعتماد طفل صغیر

13. my major was english literature and my minor was linguistics
ترجمه رشته‌ی اصلی من ادبیات انگلیسی و رشته‌ی فرعی من زبان‌شناسی بود.

14. my major was english literature and my minor was linguistics
ترجمه رشته‌ی اصلی من ادبیات انگلیس و رشته‌ی فرعی من زبان شناسی بود.

15. if you are fifteen, you are still considered to be a minor
ترجمه اگر پانزده سال داری هنوز صغیر محسوب میشوی

16. she requested that her marriage be annulled on account of being a minor
ترجمه او درخواست کرد که به خاطر صغیر بودن،ازدواجش باطل شود.

17. There are many minor and obscure poets in the age of Elizabeth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در عصر الیزابت بسیاری از شاعران گمنام و گمنام وجود دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در سن الیزابت بسیاری از شاعران کوچک و مبهم وجود دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The birth of her son was a minor interruption to her career.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تولد پسرش وقفه‌ای در زندگی او ایجاد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تولد پسرش یک اختلال جزئی در حرفه او بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. This is a very minor operation and there is very little risk involved.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک عملیات بسیار کوچک است و ریسک بسیار کمی وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این عمل بسیار جزئی است و در معرض خطر بسیار کمی قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Inventions typically involve minor improvements in technology.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اختراعات نوعا شامل پیشرفت‌های جزئی در تکنولوژی هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اختراعات معمولا شامل پیشرفت جزئی در تکنولوژی هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. A minor snag is that it's expensive.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک مشکل کوچک این است که گران‌قیمت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک جرقه جزئی این است که گران است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. You will experience some minor discomfort during the treatment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما در طول درمان کمی ناراحتی را تجربه خواهید کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در طول درمان برخی ناراحتی های جزئی را تجربه خواهید کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. His only injuries were some minor scratches above his eye.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تنها جراحات او چند خراش کوچک بالای چشمش بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تنها صدمات او، برخی از خراش های جزئی بالای چشم او بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. She suffered only minor grazes in the crash.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون فقط یه درد کوچولو توی تصادف داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در تصادف رنج فراوانی را متحمل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. She suffered only minor cuts and bruises.
ترجمه کاربر [ترجمه امین جهانگرد] اون فقط چنتا بریدگی و کبودی جزئی داشت
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فقط چند خراش کوچک و کبودی دیده می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او فقط کاهش های جزئی و کبودی را تجربه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. The earthquake caused minor structural damage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زلزله خسارات ساختمانی اندکی به بار آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زمین لرزه باعث آسیب ساختاری جزئی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Minor

خردسال (اسم)
child , minor
رشته فرعی (اسم)
minor
شخص نابالغ (اسم)
minor
کهاد (اسم)
minor
کوچکتر (صفت)
minor , lesser , less
خرد (صفت)
small , little , minim , tiny , pimping , minor , diminutive , petty , exiguous , inconsiderable , minuscule , minikin , pint-size , pint-sized
خردسال (صفت)
juvenile , minor , underage
محزون (صفت)
pensive , tragic , somber , sombre , lugubrious , sad , minor , despondent , plaintive , doleful , funereal , mournful , tristful
پایین رتبه (صفت)
inferior , minor , low-order
صغیر (صفت)
lowly , minor , underage , junior , lesser
اصغر (صفت)
minor , junior , lesser , less
کمتر (صفت)
short , minor , lesser , less , minus
صغری (صفت)
minor
کماد (صفت)
minor

معنی عبارات مرتبط با Minor به فارسی

لغزش، خلاف
خرد تغییر
خرد چرخه، چرخه خرد
(امریکا - برخی ورزش های حرفه ای به ویژه بیس بال) لیگ دسته های دوم، دسته یا گروه فرعی ورزشی، تیم های کودکان یا تازه کارها
(موسیقی) بیشتر در گام مینور
صفوف روحانی پایین درجه
(کلیسای کاتولیک) رتبه های کهین، رسته های کهین
حزب اقلیت
رجوع شود به: asteroid
(قیاس منطقی) صغرا، صغرای قیاس (در برابر: کبرای قیاس major premise)
صغری
(انجیل - دوازده کتاب نسبتا کوتاه انجیل از هوشع تا ملاکی که بیشتر حاوی پیشگویی می باشند) کتب فرعی پیامبران
(موسیقی - هر یک از 12 گام دیاتونیک) گام مینور
(کلیسای کاتولیک) مدرسه ی الهیات (معمولا معادل دوره ی دبیرستان و دوسال اول دانشگاه)
(بازی بریج) کارت خشت یا خاج، خال خشتی، یا خال گشنیزی
آسیای صغیر، آناتولی، ترکیه
براون کهتر یا آن براون که زودتر به آموزشگاه آمده است
(نجوم) کلب اصغر، کوچک سگ، کلب اصغر
(نجوم) استارگان (مجمع الکواکب) شیر کوچک
(موسیقی) مینور نسبی
(نجوم) دب اصغر، استارگان کوچک خرس، هفت اورنگ کهین، دب اصغر

معنی Minor در دیکشنری تخصصی

minor
[شیمی] کهاد، فگانه ، ورین
[عمران و معماری] مینور - کهتر - فرعی - کوچکتر - جزئی
[برق و الکترونیک] کهاد ، کوچک
[حقوق] صغیر، جزئی
[ریاضیات] کهاد، کوچک، کوچکتر، کهین، اقصر
[آب و خاک] کهاد، خرد
[ریاضیات] کهین یک دترمینان
[عمران و معماری] راه دسترسی فرعی
[برق و الکترونیک] وجه راس کوچک یکی از سه وجه شیبدار کوچکتر که نزدیک به راس بلور کوارتز طبیعی است اما به آن نمی رسد . سه وجه شیبدار بزرگتر وجه راس بزرگ هستند .
[ریاضیات] قوس اقصر، کمان کوچکتر
[ریاضیات] قوس کوچکتر دایره
[سینما] محور فرعی
[عمران و معماری] محور کوچک - قطراقصر
[ریاضیات] محور اقصر
[ریاضیات] قطر اقصر بیضی، محور اقصر بیضی
[سینما] سیاهی لشکر - شخصیت فرعی
[برق و الکترونیک] سیکل کوچک زمان لازم برای ارسال یا انتقال یک لغت ماشین به انضمام فاصله ی بین لغتها در کامپیوتر دیجیتالی که از ارسال سریال استفاده می کند .
[ریاضیات] عیب جزیی، نقص جزیی
[زمین شناسی] آسیای صغیر سراسر بخش آسیایی ترکیه کنونی که آناتالیا یا آنتولی خوانده می شود.
[ریاضیات] مینور متمم
[ریاضیات] کهاد اصلی، کهین اصلی
[زمین شناسی] دب اصغر ،خرس کوچک

معنی کلمه Minor به انگلیسی

minor
• youth who is not of legal voting age; secondary area of study in a college degree
• lesser in size, small; secondary; subordinate; junior; under legal age; insignificant, unimportant; minor scale (music); not serious (of an illness)
• you use minor to describe something that is not as important, serious, or significant as other things.
• in european music, a minor scale is one in which the third note is three semitones higher than the first.
• a minor is a person who is still legally a child. in britain, people are minors until they reach the age of eighteen; a formal use.
minor change
• very small change, slight alteration
minor collision
• fender bender, minor traffic accident
minor damage
• small amount of damage, damage which is not severe
minor key
• principal tone based on a minor scale (music)
minor league
• professional sports league ranked below the major league (usually for players beginning their professional sports careers)
minor offense
• misdemeanor, crime which is not serious
minor sport
• secondary sport, sport which is not of primary importance
asia minor
• peninsula in western asia which includes much of turkey
assaulting a minor
• raping of an underage person, attack on a minor
c minor
• minor scale based on the note of c (music)
canis minor
• southern constellation
ursa minor
• constellation of stars in the northern sky

Minor را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Minor

Mysm66 ١١:٢٠ - ١٣٩٦/١٠/٢٦
جزئی، کم اهمیت
|

ممد کیف😉 ١٧:٠٨ - ١٣٩٧/٠٨/٢٢
خفیف
|

امین جهانگرد ١٠:٤١ - ١٣٩٨/٠١/٠٤
1- کوچک،کم اهمیت
minor problem,minor issue,minor news
2- جزئی
minor illness,minor burns
3-صغیر(کسی که زیر سن قانونی است)
4- رشته دوم دانشگاه(برای کسائی ک دو رشته ای میخوانند)
|

mahdis ١٨:٣١ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
little of some thing
|

^.^ ٢٠:٠٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
جزئی؛چیزی که نگران کننده نباشد
|

Sama ٠٩:٣٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
کسی یا چیزی که زیاد مهم یا جدی و بزرگ نیست
|

پیشنهاد شما درباره معنی Minor



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی minor
کلمه : minor
املای فارسی : مینور
اشتباه تایپی : ئهدخق
عکس minor : در گوگل


آیا معنی Minor مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )