برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1227 100 1

Mixing


معنی: خلط
معانی دیگر: امیزش، مخلوط کردن، بهم زدن، امیختن علوم مهندسى : امیختگى معمارى : در هم ریختن

واژه Mixing در جمله های نمونه

1. We'd better add in some lemon juice before mixing the flour with sugar.
[ترجمه ترگمان]بهتر است قبل از مخلوط کردن آرد با شکر کمی آب لیمو به آن اضافه کنیم
[ترجمه گوگل]قبل از مخلوط کردن آرد با شکر، بهتر است در برخی از آب لیمو اضافه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. You're always mixing me up with my twin brother.
[ترجمه ترگمان]تو همیشه منو با برادر دوقلوی من قاطی می‌کنی
[ترجمه گوگل]شما همیشه با برادر دوقلو خود مخلوط میکنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She is mixing the mixture of flour and water.
[ترجمه ترگمان]او مخلوطی از آرد و آب را مخلوط می‌کند
[ترجمه گوگل]او ترکیبی از آرد و آب را مخلوط می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Sift the flour and baking powder into a mixing bowl.
[ترجمه ترگمان]آرد و پودر را در یک کاسه بریزید
[ترجمه گوگل]آرد و پودر پخت را به یک کاسه مخلوط تبدیل کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Mixing

خلط (اسم)
humor , humour , phlegm , mixing

معنی Mixing در دیکشنری تخصصی

[سینما] حل کردن - روند ترکیب کردن چند نوار صدادار یک نوار - مخلوط کردن - میکساژ - میکس کردن - میکس کردن یک صحنه
[عمران و معماری] مخلوط کردن - اختلاط - درهم ریختن - بهمزدن - آمیختن
[برق و الکترونیک] مخلوط کردن ترکیب دو یا چند سیگنال ، مانند خروجی چندین میکروفون . - مخلوط سازی
[نساجی] مخلوط کردن
[معدن] مخلوط کردن (عمومی فرآوری)
[خاک شناسی] اختلاط
[پلیمر] اختلاط
[آمار] 1. آمیزنده 2. آمیختن
[سینما] آمیزش (صداها یا نوارهای صدا)
[برق و الکترونیک] تقویت کننده مخلوط کردن تقویت کننده ای که یک ورودی برای به کار گیری دو یا چند سیگنال تفاضلی و یک خروجی مشترک دارد که سیگنال مرکب می دهد .
[شیمی] ضریب اختلاط
[زمین شناسی] ضریب آمیختگی (austausch)
[عمران و معماری] سیکل مخلوط کردن
[زمین شناسی] شیر مخلوط
[پلیمر] کلگی اختلاط
[نفت] گل هم زن
[عمران و معماری] اختلاط درسر کار - بهمزدن در سر کار
...

معنی کلمه Mixing به انگلیسی

mixing
• blending or stirring of substances together; combining of elements or activities that are not usually combinable; intermingling; association, fraternization; act of producing music by combining separately recorded music tracks (music)
mixing bowl
• a mixing bowl is a large bowl used for mixing ingredients when cooking.
drug mixing
• combining of different drugs

Mixing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محدثه فرومدی
درهم‌آمیزی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی mixing
کلمه : mixing
املای فارسی : میخینگ
اشتباه تایپی : ئهطهدل
عکس mixing : در گوگل

آیا معنی Mixing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )