برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1184 100 1

Module

/ˈmɑːdʒuːl/ /ˈmɒdjuːl/

معنی: حدود، گنجایش، نمونه، پیمانه، واحد، اندازه گیری، اتاقک، نقشه کوچک، واحد اندازره گیری، مقیاسمدل، قسمتی از سفینه فضایی
معانی دیگر: سنجه، (معماری) مقیاس، معیار، (هر یک از اجزای چیزی که می توان آنها را به طرق مختلف بر هم سوار کرد یا با هم درآمیخت) وهیره، یکان، مدول، حوزه، طرح

واژه Module در جمله های نمونه

1. module specification
(کامپیوتر) مشخصات فنی پیمانه

2. a 4- inch module
یک معیار چهار اینچی

3. one of the astronauts went around the moon in the command module, the other went down to the surface in the lunar module
یکی از فضانوردان که در مدول فرماندهی بود ماه را دور می‌زد و دیگری که در مدول ماه نشین بود به سطح ماه فرود آمد.

4. They have docked a robot module alongside the orbiting space station.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها یک ماژول روبات را در کنار ایستگاه فضایی orbiting قرار داده‌اند
[ترجمه گوگل]آنها در کنار ایستگاه فضایی اطراف دندانه دار یک ماژول ربات هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The module referred to by the keyword BUILT-BY is the command file which builds i. e compiles, links etc. the package.
[ترجمه ترگمان]پیمانه‌ای که به آن کلید واژه شده اشاره می‌کند، فایل فرمان است که من را می‌سازد e compiles، پیوندها و … بسته
[ترجمه گوگل]ماژول با کلمه کلیدی BUILT-BY به نام فایل فرمان است که من را ایجاد می کند کامپایل، لینک ها و غیره بسته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Option 0, Update Module Details, enables the user to update the details of an existing module.
...

مترادف Module

حدود (اسم)
limit , range , run , ambit , periphery , precinct , scantling , gamut , verge , tether , module , purview
گنجایش (اسم)
aptitude , capacity , inclusion , burden , content , caliber , module
نمونه (اسم)
example , instance , exemplar , parable , exemplum , progenitor , precedent , piece , breadboard , sample , model , specimen , module , paradigm , typicality
پیمانه (اسم)
modulus , measure , mete , gauge , module , bushel , yardstick
واحد (اسم)
measure , one , unit , unity , monad , plank , module
اندازه گیری (اسم)
measurement , module , mensuration
اتاقک (اسم)
module
نقشه کوچک (اسم)
module
واحد اندازره گیری (اسم)
module
مقیاسمدل (اسم)
module
قسمتی از سفینه فضایی (اسم)
module

معنی عبارات مرتبط با Module به فارسی

(در سفرهای فضایی به ویژه به ماه) فرمان کابین (اتاقکی که سرنشینان فضاپیما و ابزار ارتباطی در آن قرار دارد)، کابین فرماندهی
پیمانه بارشو
(فضا نوردی - بخشی از فضا ناو امریکایی آپولو که از فضا ناو جدا شده و با دو فضا نورد بر ماه فرود آمد و بازگشت) ناو ماه پیما
واحد مقصود
واحد برنامه
(فضاناو) وهیر زاوری، مدول خدمات (که هنگام بازگشت معمولا از وهیر فرماندهی یا command module جدا می شود)

معنی Module در دیکشنری تخصصی

module
[عمران و معماری] مدول - ضریب - پیمون - پیمانه
[کامپیوتر] ماژول ، واحد ، پیمانه . - ماجول ، بخش بخشی از یک سیستم بزرگتر ف ماجول در یک برنامه ی کامپیوتری ، بخشی از برنامه است که به طور جداگانه و مستقل نوشته شده و ازمایش می شود . سپس با بخشهای دیگر ترکیب شده و برنامه ی کاملی را شکل می دهد . نگاه کنید به top - down programming .
[برق و الکترونیک] مدول ، قدر مطلق - مدول بسته بندی استاندارد شده ، یک شکل ، قابل تعویض برای مدار ،یا قطعات الکتریکی که تغمیر شف جایگزینی و انبارکردن را ساده تر می کند . مدوله می تواند پوشش بسته یا برد مداری دارای ابعاد یکسان سازی شده باشد ، مثلاً منابع تغذیه ولتاژ پایین و جعبه های ATE برای مدارهای الکترونیکی هواپیما .
[نساجی] ضریب - مدول - ساختار یک دستگاه
[ریاضیات] سنج، مدول، هنگ، قطعه، اندازه، کالبد، ضریب، عکس، گام، مدول دنده، واحد، میزان، قدرنسبت
[نفت] واحد استاندارد
[پلیمر] مدول
[آب و خاک] مودول آبیاری
[برق و الکترونیک] تولید مدول ساختن خودکار قسمتهای اصلی مدار مجتمع با تعریف پارمترهای کنترلی ساختار و/ یا عملکرد آن قسمت مانند ROM, PAL . RAM مسیر داده ثباتها ، مالتی پلکرها و خانواده های منطقی استاندارد .
[ریاضیات] a-مدول، a قطعه
[نفت] بخش مسکونی(درسکوی حفاری)
[نفت] واحد اندازه گیری
[برق و الکترونیک] مدول ورودی قیاسی
[ریاضیات] مدول آرتینی
...

معنی کلمه Module به انگلیسی

module
• component, unit, subsystem; part of a computer program which may be run separately (computers)
• a module is one part of something that can be combined with other parts, for example, in order to make or build something, or to perform a particular task.
• a module is a part of a spacecraft which can operate independently of the other parts, often away from the spacecraft.
• a module is also one of the units of a course taught at a college or university.
dual in line memory module
• dimm, printed circuit board that contains groups of random access memory chips (ram) that connect to the mother board of computers using a 64-bit channel
single inline memory module
• memory chip, memory card, card which may be connected to a memory slot and contains memory storage chips, simm
subscriber identification module
• sim, card inscribed with a customer's information and designed to be inserted into any mobile telephone (enables use of any compatible phone without billing problems)
subscriber identifier module
• card inscribed with a customer's information and designed to be inserted into a mobile telephone (enables use of any compatible telephone without billing problems)

Module را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید پژمان
ماژول (در برق)
فریماه رفیعی
واحد درسی
میثم علیزاده
1. واحد درسی
2. از قسمت های یک نرم افزار که وظیفه خاصی دارد
3. از قسمت های( قطعه) یک سفینه فضایی
4. یکی از قسمتهای جدا شده از یک وسیله کلی مثل دستگاه یا ساختمان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی module
کلمه : module
املای فارسی : ماژول
اشتباه تایپی : ئخیعمث
عکس module : در گوگل

آیا معنی Module مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )