انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1043 100 1

More

تلفظ more
تلفظ more به آمریکایی/ˈmɔːr/ تلفظ more به انگلیسی/mɔː/

معنی: زیادتر، بعلاوه، بیشتر، بیش
معانی دیگر: (صفت تفضیلی much و many) بیشتر، فزون تر، اضافی، افزوده، دیگر، بازهم، مقدار بیشتر، میزان بیشتر، (با فعل جمع) تعداد بیشتر، (پیش از صفت و قید سه هجایی یا بیشتر - صفت تفضیلی می سازد) - تر

واژه More در جمله های نمونه

1. more beautiful, most beautiful
ترجمه زیباتر،زیباترین

2. more birds than i could enumerate
ترجمه پرندگانی بیش از آنچه که می‌توانستم بشمارم

3. more difficult
ترجمه دشوارتر

4. more effective educational methods
ترجمه روش‌های آموزشی موثرتر

5. more experienced soldiers can be used as monitors and instructors for the new soldiers
ترجمه سربازان با تجربه‌تر می توانند به عنوان سرمشق و مربی سربازان جدید مورد استفاده قرار گیرند.

6. more money was appropriated for building schools
ترجمه پول بیشتری برای ساختن مدرسه اختصاص داده شد.

7. more of us are going
ترجمه تعداد بیشتری از ما عازم هستیم.

8. more people will need more room
ترجمه مردم بیشتر نیاز به جای بیشتر خواهند داشت.

9. more satisfying
ترجمه رضایت بخش‌تر

10. more slowly
ترجمه آهسته‌تر

11. more than a score of cities
ترجمه بیش از بیست شهر

12. more than flesh can bear
ترجمه بیش از طاقت بدن انسان

13. more water will loosen the mud
ترجمه آب بیشتر گل را شل می‌کند.

14. more and more
ترجمه به طور فزاینده،به طور دایم التزاید،بیشتر و بیشتر

15. more by luck than judgement
ترجمه بیشتر به خاطر شانس تا درایت

16. more like it
ترجمه (عامیانه) بیشتر طبق دلخواه

17. more often than not
ترجمه اغلب،اکثرا،معمولا

18. more or less
ترجمه کم و بیش

19. more power to someone's elbow
ترجمه (انگلیس - خودمانی) خدا کند موفق شود،دست علی به همراهش

20. more power to you!
ترجمه (خودمانی) خدا یارت باشد!،دست علی به همراهت‌!،موفق باشی‌!

21. more than pleased (or sorry, etc. )
ترجمه بسیار خشنود (یا متاسف و غیره)

22. a more public form of expression
ترجمه روش بیان علنی‌تر

23. a more somber hue
ترجمه یک رنگ تیره‌تر

24. any more news?
ترجمه دیگر چه خبر؟

25. once more
ترجمه یک بار دیگر

26. once more i saved my life
ترجمه یک بار دیگر جان به‌دربردم.

27. one more wisecrack out of you and you are out of here!
ترجمه اگر یک متلک دیگر بگویی از این جا اخراج خواهی شد!

28. scarcely more than two miles from my house
ترجمه اندکی بیش از دو میل از خانه‌ی من

29. the more he drank, the worse became his articulation
ترجمه هر چه بیشتر مشروب خورد شمردگی حرف‌هایش بدتر شد.

30. the more he tries the less he succeeds
ترجمه هر چه بیشتر می‌کوشد کمتر موفق می‌شود.

31. the more i read, the less i understand
ترجمه هر چه بیشتر می‌خوانم کمتر می‌فهمم.

32. the more i read, the more i understand
ترجمه هر چه بیشتر می‌خوانم بیشتر می‌فهمم.

33. the more poignant problems of human life
ترجمه مشکلات سخت‌تر زندگانی بشر

34. the more serious infections of childhood
ترجمه بیماری‌های عفونی جدی‌تر دوران کودکی

35. two more hours and i will be done with this page
ترجمه تا دو ساعت دیگر این صفحه را تمام خواهم کرد.

36. any more
ترجمه بیش از این،بیشتر

37. on more scores than one
ترجمه به دلایل متعدد

38. once more
ترجمه یک‌بار دیگر

39. once more (or once again)
ترجمه دوباره،یک بار دیگر

40. a tad more than that
ترجمه یک ذره بیشتر از آن

41. awaiting a more prosperous moment
ترجمه در انتظار لحظه‌ای فرخنده‌تر

42. children require more food
ترجمه بچه‌ها خوراک بیشتری لازم دارند.

43. gases are more expansile than liquids
ترجمه گازها از آبگونه‌ها گسترش پذیرترند.

44. have some more champers
ترجمه قدری بیشتر شامپانی بخور

45. he borrowed more money in order to stave off bankruptcy
ترجمه برای جلوگیری از ورشکستگی پول بیشتری قرض کرد.

46. he has more brawn than brain
ترجمه عضله‌ی قوی بیشتر دارد تا عقل و درایت.

47. he is more attracted to the old than to the new
ترجمه او به چیزهای قدیمی بیشتر توجه دارد تا به چیزهای نو.

48. he is more interested in the now than in the future
ترجمه او به حال بیشتر توجه دارد تابه آینده.

49. he pays more attention to the spirit of the story than to the letter of it
ترجمه بیشتر به روح (یا باطن) داستان توجه می‌کند تا به متن آن.

50. he presented more circumstantial evidence than we had expected
ترجمه او توضیحاتی کاملتر از آنچه انتظار داشتیم به ما داد.

51. he wanted more money but i told him to get stuffed
ترجمه او پول بیشتری می‌خواست ولی به او گفتم خدا روزیت را جای دیگری بدهد.

52. he was more interested in serving the mighty than the poor
ترجمه او بیشتر علاقمند بود که به توانگران کمک کند تا به مسکینان

53. he was more kind-hearted than his mask indicated
ترجمه او از آنچه ظاهرش نشان می‌داد مهربان‌تر بود.

54. he won more money than all the others together
ترجمه او از همه‌ی پولی که دیگران برده بودند بیشتر برد.

55. how much more do you want?
ترجمه چقدر بیشتر می‌خواهی‌؟

56. humans are more intelligent than animals
ترجمه انسان‌ها از حیوانات باهوش‌ترند.

57. i am more interested in facts than in different people's opinions
ترجمه من به واقعیات بیشتر اهمیت می‌دهم تا نظریات اشخاص مختلف.

58. i need more time to reflect on the problem which you have presented
ترجمه نیاز به وقت بیشتری دارم تا درباره‌ی مسئله‌ای که مطرح کرده‌اید تفکر کنم.

59. it is more important to prevent disease than to cure it
ترجمه پیشگیری از بیماری مهمتر از درمان آن است.

60. just two more hours
ترجمه فقط دو ساعت دیگر

61. meat costs more than bread
ترجمه گوشت از نان گران‌تر است.

62. nothing is more hateful than tyranny
ترجمه هیچ چیز منفورتر از بیدادگری نیست.

63. rubber has more resilience than wood
ترجمه کشسانی لاستیک از چوب بیشتر است.

64. she showed more leniency toward her own children than to those of her husband
ترجمه او نسبت به بچه‌های خودش آسان‌گیری بیشتری نشان می‌داد تا بچه‌های شوهرش.

65. she was more successful than had been hoped
ترجمه از آنچه که انتظار می‌رفت موفق‌تر بود.

66. showers are more common in spring
ترجمه رگبار در بهار بیشتر است.

67. sound travels more slowly than light
ترجمه صدا از نور آهسته‌تر حرکت می‌کند.

68. there are more similarities than differences between our political views
ترجمه بین عقاید سیاسی ما بیشتر شباهت وجود دارد تا تفاوت.

69. there are more stars than there are grains of sand on the earth
ترجمه شمار ستارگان از شمار دانه‌های شن روی کره‌ی زمین بیشتراست.

70. there is more dirt to be uncovered at the parliament
ترجمه در پالمان فساد بیشتری وجود دارد که باید از آن پرده‌برداری شود.

مترادف More

زیادتر (صفت)
more
بعلاوه (قید)
far , further , plus , farther , again , also , too , likewise , as well as , in addition , besides , moreover , furthermore , aside from , more , therewith , supra , thereto , withal
بیشتر (قید)
rather , more
بیش (قید)
more

معنی عبارات مرتبط با More به فارسی

به طور فزاینده، به طور دایم التزاید، بیشتر و بیشتر، بیشتر ازبیشتر، زیاده و زیاده، هی بیشتر
بیشتر به خاطر شانس تا درایت
بیش از مهربانی نیش، بیش از نوش
شبیه تر، شبیه ترین
(عامیانه) بیشتر طبق دلخواه
اغلب، اکثرا، معمولا
کم و بیش، کم یا بیش، کمابیش
(انگلیس - خودمانی) خدا کند موفق شود، دست علی به همراهش
(خودمانی) خدا یارت باشد!، دست علی به همراهت !، موفق باشی !
خدازور بازو بشما بدهد، خدا بشما توفیق بدهد
ستایش خشک و خالی
بیش ازهروقت، بیش ازپیش
کمی بیشتر
خیلی بیشتر
علاوه بر این (یا آن)، مضافا
چیزی، بیشتر، رجوع شود به: anymore، رجوع شود به: anymore چیزی، بیشتر do you have any more to say? حرف دیگری دارید؟ do you want any more tea? باز هم چای میخواهی؟ any more news? دیگر چه خبر؟
اگر شرافت را بیشتر دوست نداشتم
به طور فزاینده، به طور دایم التزاید، بیشتر و بیشتر، بیشتر ازبیشتر، زیاده و زیاده، هی بیشتر
هرگز دیگر
یک بار دیگر، دوباره، بار دیگر
بس کن، بس کنید، دیگر حرفی نزن یانزنید
ده کیلومتر و اندی، ده کیلومترو چیزی بالا

معنی More در دیکشنری تخصصی

[کامپیوتر] فرمان MORE.
[ریاضیات] چند
[ریاضیات] به صورت فشرده تر
[ریاضیات] مناسب تر
[حسابداری] کارآمدتر
[ریاضیات] به طور کلی
[حسابداری] عینی تر
[ریاضیات] علاوه بر این، به علاوه
[کامپیوتر] بیشتر از .
[ریاضیات] بزرگ تر از، بیشتر از
[ریاضیات] دیگر
[ریاضیات] کمتر و بیشتر
[ریاضیات] یک یا چند
[ریاضیات] دو ... دیگر

معنی کلمه More به انگلیسی

more
• family name; sir thomas more (1478-1535), english statesman and scholar, author of "utopia"
• larger quantity; additional amount; greater degree
• larger in quantity; in additional amounts; extra; greater in number, larger in size; further; greater in degree
• to a greater degree; additionally; further; again
• more means a greater number or amount than before or than something else.
• more also means to a greater extent.
• if you do something some more, you continue doing it.
• more is also used to refer to an additional thing or amount.
• more is used in front of adjectives or adverbs to form comparatives.
• if something is not the case any more, it has stopped being the case.
• if something is more than a particular thing, it has greater value or importance than this thing.
• you can also use more than to emphasize that something is true to a greater degree than is necessary or than is said.
• if something is more or less true, it is true in a general way, but is not completely true.
• you use what's more to introduce an additional piece of information which supports or emphasizes the point you are making.
more and more
• increasingly, to a larger and larger degree
more expensive than
• more costly than, costs more than...
more haste less speed
• don't act in haste, haste makes waste, acting too quickly brings poor results
more hawkish
• more right-wing, more hard-line
more intensely
• even more strongly than before, more acutely or powerfully
more often than not
• usually, most of the time
more or less
• to a lesser or greater degree
more than
• greater -, larger than -
more than anything else
• more than life itself, the most
more than enough
• too much, plenty, above and beyond
more than expected
• more than was estimated
a little more
• slightly more
a lot more
• much more, many times more
all the more
• more so, even more, to an even greater degree
and more
• and even more, and yet, and still
and what is more
• in addition to this, not only this, not this alone
any more
• more, any longer
faith no more
• famous american rock and roll band
far more
• much more, lots greater
learned more
• acquired more knowledge
more and more
• increasingly, to a larger and larger degree
much more
• a lot more, vastly greater
never more
• never again, will never happen again
no more
• not again; anymore, not any more
once more
• again, a second time, an additional time, one more time
say it no more
• don't say anything else, don't say another word
so much the more
• even more so
some more
• again, an additional amount

More را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

mahsa... ٢٠:٣٧ - ١٣٩٦/٠٥/١٧
بیشتر_تعداد زیاد
|

حسام مهدوی ٢٣:٣٦ - ١٣٩٦/٠٦/٠٢
برای تاکید روی صفت بکار میرود.
|

سمانه بلوچی ١٤:٤٥ - ١٣٩٧/٠٥/٢٨
یک کلمهی اضافی است
|

فرزاد ک پ ٠٢:٢٧ - ١٣٩٧/١١/١١
more
بیشتر.زیادتر.دیگر
بیشتر.تعداد بیشتری.مقدارِ بیشتری.چیز بیشتری.چیزی دیگر.
برای تفضیلی کردن ِ صفتها و قیدها- تر

کاربردهای دیگر :
some more بازهم.مقدار بیشتر.مقدار دیگری.
much more خیلی دیگر.
a few more چندتای دیگر.چند نفر دیگر.
i'll take three more سه تای دیگرهم میخواهم.....
....................
|

asdfghjk ١٧:٣٩ - ١٣٩٨/٠٣/٠١
زیاد تر
|

يار دلواري ٠٧:٤٢ - ١٣٩٨/٠٦/٢٥
بیشتر
If you want to talk to like that
That
I'm more attracted to you
اگه بخوای اینطوری با من صحبت کنی
که
بیشتر سمت خودت جذب میشم
(من بیشتر تو را جذب می کنم)
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ستاره > سما
حسن قاسمی > راهیابی
نرجس عبادی > stunned speechless
مجتبی > مجتبی قمچقایی
مجتبی > مجتبی
Amirhossein > refine
Shiva > taught
Fati > روانشناسی

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی more
کلمه : more
املای فارسی : مر
اشتباه تایپی : ئخقث
عکس more : در گوگل


آیا معنی More مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )