انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1074 100 1

made

تلفظ made
تلفظ made به آمریکایی/ˈmeɪd/ تلفظ made به انگلیسی/meɪd/

معنی: تربیت شده، مصنوع، ساخته، معمول
معانی دیگر: ساخته (شده)، - ساخت، تعبیه شده، من درآوردی، دارای اجزای مختلف، کامیاب، موفق، ساختگی، مصنوعی، تشکیل شده

بررسی کلمه made

( verb )
• : تعریف: past tense and past participle of make.
صفت ( adjective )
عبارات: made for
(1) تعریف: constructed, prepared, built (often used in combination).

- American-made cars.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] اتومبیلهای ساخت آمریکا ( اتوموبیلهای آمریکائی )
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ماشین‌های ساخت آمریکا
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اتومبیل های آمریکایی ساخته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: successful or guaranteed of success.

- She is a made woman.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او زن شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک زن ساخته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه made در جمله های نمونه

1. made by hand
ترجمه دست ساخت،ساخته شده با دست

2. made in germany
ترجمه ساخت آلمان

3. made of ersatz material
ترجمه ساخته شده از مواد مصنوعی

4. made of plastic
ترجمه ساخته شده از پلاستیک

5. made of stone
ترجمه ساخته شده از سنگ

6. made of virgin wool
ترجمه ساخته شده از پشم نو

7. made of wood
ترجمه ساخته شده از چوب

8. made out of stone
ترجمه سنگی،از سنگ

9. made out of wood
ترجمه ساخته شده از چوب

10. made to measure
ترجمه ساخته شده طبق اندازه

11. a made dish
ترجمه خوارک قاتی پاتی

12. a made man
ترجمه آدمی که موفقیت او حتمی است

13. a made word
ترجمه واژه‌ی ساختگی

14. ahmad made a spectacle of himself by arguing with the nurse
ترجمه مشاجره‌ی احمد با پرستار الم شنگه به پا کرد.

15. ahmad made no reference to his debt
ترجمه احمد اشاره‌ای به بدهی خود نکرد.

16. ali made the most mistakes of all the class
ترجمه علی از همه‌ی شاگردان کلاس بیشتر اشتباه کرد.

17. ambition made macbeth kill the king
ترجمه جاه‌طلبی مکبث را وادار به کشتن شاه کرد.

18. bankruptcy made him cynical about everything and everyone
ترجمه ورشکستگی او را نسبت به همه چیز و همه کس دژمان کرد.

19. curtains made of net
ترجمه پرده‌های توری

20. customers made a run on the banks
ترجمه مشتریان (برای مطالبه‌ی پول خود) به بانک‌ها هجوم بردند.

21. deals made behind the scenes
ترجمه معاملاتی که در پس پرده انجام می‌شود

22. fear made him quaver inwardly
ترجمه ترس سر تا پای وجودش را به لرزه در آورد.

23. films made for the cinema and for t. v.
ترجمه فیلم‌هایی که برای سینما و تلویزیون درست شده است

24. furniture made of hardwood
ترجمه مبل ساخته شده از چوب سخت

25. gambling made the rich man poor
ترجمه قمار مرد پولدار را تهیدست کرد.

26. hassan made a pass at the neighbor's wife and she slapped him
ترجمه حسن به زن همسایه علامت داد او هم زد توی گوشش

27. he made a bad choice
ترجمه او انتخاب بدی کرد.

28. he made a bid to control the company
ترجمه سعی کرد کنترل شرکت را به دست آورد.

29. he made a clean sweep of the matches
ترجمه او کلیه‌ی مسابقات را برد.

30. he made a costly mistake
ترجمه او اشتباه زیان باری (پرخرجی) کرد.

31. he made a dash for the door
ترجمه دوید به طرف در.

32. he made a dive for the ditch
ترجمه پرید توی گودال.

33. he made a division of his empire
ترجمه او امپراطوری خود را بخش کرد.

34. he made a faint attempt to escape
ترجمه برای فرار کمی کوشش کرد.

35. he made a fair-minded analysis of the situation
ترجمه او وضعیت را با بی‌غرضی مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.

36. he made a few childish observations
ترجمه او چند اظهار نظر بچگانه کرد.

37. he made a fortune in the stock market
ترجمه در بورس سهام ثروت زیادی به چنگ آورد.

38. he made a general mark of himself
ترجمه او خود را مورد تمسخر قرار داد.

39. he made a good deal of money
ترجمه او پول زیادی به دست آورد.

40. he made a killing in the stock market
ترجمه او در بورس سهام سود کلانی به جیب زد.

41. he made a leisurely tour of the palace and its gardens
ترجمه او در کاخ و باغ‌های آن با آسودگی به گردش پرداخت.

42. he made a long stop in kashan to see his mother
ترجمه برای دیدار مادرش در کاشان توقف طولانی کرد.

43. he made a lunge at me with his drawn sword
ترجمه با شمشیر آخته به طرفم یورش آورد.

44. he made a note on a piece of paper
ترجمه روی یک تکه کاغذ یادداشت نوشت.

45. he made a pile and retired early
ترجمه او ثروت کلانی به هم زد و زودتر از موعد بازنشسته شد.

46. he made a real botch of that job
ترجمه در انجام آن کار واقعا گند زد.

47. he made a slight reverence in passing
ترجمه هنگام عبور تعظیم مختصری کرد.

48. he made an ass of himself
ترجمه خیلی الاغ بازی درآورد.

49. he made an entrance through the window
ترجمه او از پنجره داخل شد.

50. he made an error in adding up the bill
ترجمه در محاسبه‌ی صورتحساب اشتباه کرد.

51. he made an issue of my divorce
ترجمه او طلاق مرا مورد بحث و بررسی قرار داد.

52. he made brazen accusations against my father
ترجمه او تهمت‌های بیشرمانه‌ای به پدرم می‌زد.

53. he made capital of his enemies' disagreement
ترجمه او از اختلاف دشمنان خود حداکثر استفاده را برد.

54. he made derogatory remarks about you
ترجمه او درباره‌ی شما حرف‌های توهین آمیزی زد.

55. he made friends with the lawyer's son
ترجمه او با پسر وکیل دادگستری دوست شد.

56. he made me laugh
ترجمه او مرا به خنده آورد.

57. he made no entries in his diary for that day
ترجمه او درباره‌ی آن روز یادداشتی در کتابچه‌ی خاطرات خود وارد نکرد.

58. he made quite a bit of money
ترجمه او پول حسابی به چنگ آورد.

59. he made quite a wad and then retired
ترجمه او پول زیادی به دست آورد و پس از آن بازنشسته شد.

60. he made several low passes over the building
ترجمه او چندین بار از روی ساختمان پرواز کوتاه کرد

61. he made several major errors
ترجمه او چندین اشتباه عمده کرد.

62. he made the machine work
ترجمه او ماشین را به کار انداخت.

63. he made the ropes fast with a firm knot
ترجمه طناب‌ها را با یک گره محکم سفت کرد.

64. he made the team
ترجمه او را در تیم پذیرفتند.

65. he made two saves
ترجمه او دوبار از گل خوردن جلوگیری کرد.

66. he made two suggestions but neither was accepted
ترجمه او دو پیشنهاد کرد ولی هیچکدام مورد قبول واقع نشد.

67. homesickness made the young soldier abscond
ترجمه فراق وطن موجب شد که سرباز جوان فرار کند.

68. hunger made him steal
ترجمه گرسنگی او را به دزدی واداشت.

69. i made a profit of $ 200
ترجمه دویست دلار سود بردم.

مترادف made

تربیت شده (صفت)
accomplished , cultured , genteel , made
مصنوع (صفت)
made , manufactured
ساخته (صفت)
made , artificial , forged , built , constructed , created , manufactured , produced , hypocritical , faked , ready-made , wrought
معمول (صفت)
made , usual , normal , customary

معنی عبارات مرتبط با made به فارسی

سفارشی (custom-built هم می گویند)، سفارش داده شده مثل لباس
موفقیت حتمی داشتن
ساخت میهن، وطنى
(توسط قاضی) داوری شده، تفسیر شده، حکم شده، وشع شده ازطرف خوددادرس یا قاضی
ماشینی، ساخت ماشین
ساخت بشر
آب از آب تکون نمی خوره
(جامه) بخر و بپوش، پیش دوخته، دوخته، حاضر و آماده، بازاری، پیش پا افتاده، عادی
خودساخته
(طبق سفارش و مشخصات معلوم) ساخته شده، (طبق سفارش) خیاطی شده، خیاط دوخته (نه خریداری شده از فروشگاه)، (جامه) سفارشی
خوب ساخته شده، خوش ساخت، خوب و پردوام
خوب سرهم بندی کرد
خود کرده را تدبیر نیست

معنی کلمه made به انگلیسی

made
• done, prepared; constructed, manufactured, produced; sure of success
• -made is added to words such as `factory', `british', and `machine' to form adjectives that indicate that something has been made or produced at a particular place or in a particular way.
• made is the past tense and past participle of make.
made a big fuss over it
• made a big deal out of it, caused a commotion over it
made a big issue out of it
• made a big fuss over it, made a big deal out of it
made a career
• built a career
made a career change
• changed careers
made a change
• performed a change, did something differently
made a curtsey
• bent down in honor, bent at the knees to show respect (about females)
made a decision
• reached a decision, decided
made a dramatic entry
• entered in a remarkable manner, attracted attention when he entered
made a dream come true
• realized a fantasy
made a fair copy
• made a neat duplicate, copied it cleanly
made a fatal mistake
• made a mistake that cannot be corrected
made a faux pas
• made an error, made an embarrassing mistake
made a fist
• clenched his hand into the shape of a fist (in anger and/or in readiness to punch someone)
made a fool of him
• mocked him, made fun of him
made a fool of himself
• made himself out to be an idiot, made a laughingstock out of himself, made himself despised
made a fortune
• raked in the big bucks, made a lot of money
made a fresh start
• opened a new page, turned a new leaf, started all over again
made a fuss
• made a scene, made a big deal out of something; danced in a circle around, skipped around
made a good bargain
• made a good business deal, got the most for his money
made a large donation
• donated a lot of money or goods, gave a generous donation
custom made
• made to order, according to the customer's specifications
• something that is custom-made is made according to people's special requirements.
hand made
• made by hand (rather than by machine)
has got it made
• is successful, has everything he needs or wants
has it made
• assured of success
home made
• something that is home-made has been made in someone's home, rather than in a shop or factory.
man made
• made by man, artificial, synthetic, manufactured
• something that is man-made is made by people, rather than formed naturally.
ready made
• if something that you buy is ready-made, you can use it immediately.
• if you have a ready-made reply to a question, you can answer it immediately.
self made
• self-made people have become successful and rich through their own efforts.
sleep on the bed one has made
• accept the consequences of one's actions, accept the situation that one has created
tailor made
• something that is tailor-made for a person or purpose is very suitable or was specially designed for them.
• tailor-made clothes have been specially made by a tailor to fit a particular person.
the decision has been made
• the die is cast, the issue is determined, the subject is already decided

made را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

na ٠٦:٠١ - ١٣٩٧/٠٣/١٦
دوام اوردن
|

T ١٦:٠٨ - ١٣٩٧/٠٦/٠١
ساختن
|

T ١٦:٠٨ - ١٣٩٧/٠٦/٠١
ساخته شده
|

رضا ١١:٤٤ - ١٣٩٧/٠٨/١١
اشاره کردن،مثلا:
You made some intresting points,in your book.
معنی:شما در کتابتان به نکات جالبی اشاره کردید.
|

mobin ٢٠:٣٢ - ١٣٩٧/٠٨/٢٧
خلقت
|

Toomaz ٠٥:٤٥ - ١٣٩٨/٠١/١٤
پدید آمده
|

عصمت ١٠:١٦ - ١٣٩٨/٠٣/١٤
ساختن -پختن
|

صبا راد ١١:٣٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٨
استفاده کردن
You never made the most of it (تو هیچ استفاده ای ازش نکردی)
|

Saba Rad ١٨:٢٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢٠
آفریدن
|

s.maleki 14 ١٣:٢٥ - ١٣٩٨/٠٥/١٥
گذشته make (ساختن)
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی made
کلمه : made
املای فارسی : ماده
اشتباه تایپی : ئشیث
عکس made : در گوگل


آیا معنی made مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )