برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1286 100 1

major

/ˈmeɪdʒər/ /ˈmeɪdʒə/

معنی: سرگرد، بالغ، بزرگ، کبیر، بیشتر، عمده، ارشد، بزرگتر، اعظم، اکبر، مهاد، بیشین، متخصص شدن
معانی دیگر: برتر، والاتر، مافوق، کلان، مهست، مهین، به سن قانونی رسیده، رشید، وخیم، (موسیقی) ماژور، (آموزش دانشگاهی) رشته اصلی، در یک رشته ی اصلی تحصیل کردن، طویل

بررسی کلمه major

اسم ( noun )
(1) تعریف: the military rank above captain and below lieutenant colonel.
مشابه: commissioned officer, officer

- My father was a major in the army.
[ترجمه silver girl] پدرم در ارتش ارشد بود
|
[ترجمه ali] پدرم در ارتش سرگرد بود.
|
[ترجمه مهران] پدرم در ارتش سرگرد بود
|
[ترجمه amir] پدرم در ارتش برتر بود.
|
[ترجمه silver girl] پدرم در ارتش فرمانده بود
...

واژه major در جمله های نمونه

1. major elements
عناصر مهاد

2. major general
سر لشکر

3. major league baseball
لیگ عمده‌ی بیس‌بال

4. major medical specialties
رشته‌های تخصصی عمده در طب

5. major victory
پیروزی بزرگ

6. a major illness
یک بیماری وخیم

7. a major loss
زیان کلان

8. a major military offensive
یک حمله‌ی بزرگ نظامی

9. a major national newspaper
یک روزنامه‌ی عمده‌ی ملی

10. a major seat of learning
یک مرکز عمده‌ی علم و آموزش

11. my major was english literature and my minor was linguistics
رشته‌ی اصلی من ادبیات انگلیسی و رشته‌ی فرعی من زبان‌شناسی بود.

12. my major was english literature and my minor was linguistics
رشته‌ی اصلی من ادبیات انگلیس و رشته‌ی فرعی من زبان شناسی بود.

13. a substantive major
سرگرد رسمی

14. the two major poles of world power
دو قطب عمده‌ی قدرت ...

مترادف major

سرگرد (اسم)
major
بالغ (صفت)
full , adolescent , adult , mature , ripe , major , full-fledged , marriageable
بزرگ (صفت)
mighty , senior , large , gross , great , numerous , extra , head , adult , major , big , dignified , grand , voluminous , extensive , massive , enormous , grave , majestic , bulky , eminent , lofty , egregious , immane , jumbo , king-size , sizable , sizeable , walloping
کبیر (صفت)
great , adult , major
بیشتر (صفت)
further , major , better
عمده (صفت)
primary , main , principal , prime , important , significant , essential , head , chief , major , excellent , leading , dominant , copacetic , key , staple , predominant , considerable
ارشد (صفت)
superior , senior , commander , major , eldest , classy , elder , superordinate , old-line , first-born , higher-up
بزرگتر (صفت)
senior , head , major , elder , paramount
اعظم (صفت)
major , famous
اکبر (صفت)
major
مهاد (صفت)
major
بیشین (صفت)
major , maximum , maximal
متخصص شدن (فعل)
major , specialize

معنی عبارات مرتبط با major به فارسی

بزرگ چرخه، چرخه بزرگ
(در کاخها و خانه های اشرافی) سرپیشخدمت، مباشر کل، متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا، ناظر، خوان سالار
(ارتش) سرلشگر، سرلشکر
(امریکا) گروه ورزشی حرفه ای (به ویژه در بیس بال)
(موسیقی) در ماژور، دارای مکث های ماژور
(کلیسا) دستجات و رتبه های مختلف کلیسایی
حزب سیاسی پیرو در انتخابات، حزب اکثریت
(منطق) کبرای قیاس، قیاس کبرا، (زبانشناسی) مقدمه ی مهین
(انجیل) کتب عمده ی آینده نگری: کتاب حزقیال، کتاب ارمیا، و کتاب اشعیا، و کتاب اشعیا این پیامبران: حزقیال، اشعیا، ارمیا
(موسیقی - هر یک از 12 گام دیاتونیک) گام ماژور
(کلیسای کاتولیک) مدرسه ی علوم دینی (دارای شش کلاس آخر تحصیلی)، دانشکده علوم روحانی جماعت کاتولیک
(در بازی بریج) کارت های دل و پیک، در بازی بریج دست عالی وپر امتیاز
(منطق - صغرا و کبرا) حداکبر، ...

معنی major در دیکشنری تخصصی

major
[شیمی] بزرگتر، برتر، والاتر، ارشد، مافوق ، بزرگ ، کلان ، عمده ، مهست ، مهین ، مهاد
[مهندسی گاز] بزرگتر
[حقوق] کبیر، بالغ، عمده، مهم
[ریاضیات] مهم، ارشد، عمده، اصلی، تخصصی، بزرگ، بزرگ تر، مهاد، بیشتر، اکبر، برتر
[عمران و معماری] راه دسترسی اصلی
[ریاضیات] صغری و کبرای قیاس، کبری و صغری
[برق و الکترونیک] وجه رأس بزرگ یکی از سه مجه شیبدار بزرگ که تا رأس یا آخرین نقطه مشخص بلور کوارتز طبیعی ادامه می یابد . سه وجه شیبدار کوچکتر جه های رأس کوچک هستند.
[ریاضیات] قوس اطول، کمان بزرگتر
[ریاضیات] قوس بزرگ تر دایره
[ریاضیات] محور اطول
[ریاضیات] قطر اطول بیضی
[آب و خاک] آبراهه اصلی
[صنعت] عیب عمده
[ریاضیات] عیب مهم، نقص مهم
[حسابداری] نقائص اصلی
[زمین شناسی] دب اکبر ،خرس بزرگ

معنی کلمه major به انگلیسی

major
• military rank above captain and below colonel; adult, one who has reached legal majority; main subject of study chosen by a college or university student; major key (music); major scale (music)
• specialize in a certain field of study
• more important than others; great; serious; having reached legal majority; pertaining to a main subject of study chosen by a college or university student; of a major scale (music); based on a major scale (music)
• you use major to describe something that is more important, serious, or significant than other things.
• a major is an army officer of medium rank.
• in european music, a major scale is one in which the third note is two tones higher than the first.
• if you major in a particular subject, you study it as your main subject at university; used in american english.
major domo
• a major-domo is the chief servant in charge of the other servants in a large house; an old-fashioned word.
major general
• rank in the u.s. military that is above brigadier general and below lieutenant general; officer who holds the rank of major general
• a major general is a senior officer in the army, one rank above a brigadier.
major hope
• great expectation, major anticipation, great hope
major hurdle
• main obstacle, obstacle which poses the main threat
major key
• musical key that is based on a major scale
major league
• national league, highest league (sports)
major league baseball
• professional baseball league in the united states and canada, mlb
major league soccer
• mls, american professional s ...

major را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اسماعیل غروی
[نیروی دریایی]
ناخدا سوم
ستاره
بزرگتر. مهم
سیده زهرا برقعی
رشته تحصیلی
فاطمه
اصلی
😊😊
رشته ی تحصیلی دانشگاه
Eli
رشته تحصیلی
silver girl
فرمانده...ارشد....سرگرد....اعظم....بزرگ:)
سمیرا
اکثریت
A.A
شناخته شده
امین جهانگرد
1- This is major? You got me out of bed for this?
major news
مهم
2- major poet,major problem
بزرگ
3- major road,major role
اصلی
4- major oil producer
عمده
5-سرگرد ارتش
6- رشته اصلی دانشگاهی(برای کسایی ک دو رشته ای میخونند،رشته اول)
Rasoul
اساسی
مهسا قربانی
بزرگ ،عمده،رشته تحصیلی
Melika
رشته تحصیلی
فاطمه
Main منبع ،مبدا
علیرضا
خیلی
علي
اصلي، مهم، عمده، سروان
Amin
رشته اصلی
J&Y
۱مهم ۲رشته ۳سرگرد
سعید ترابی
دانشجوی رشتهِ ...
Ali ebrahimi
تحصیل کردن
مثال :
Majoring
در حال تحصیل
سید محمد علوی نسب اشکذری
رشته تحصیلی فقط در دانشگاه..
اسماء فرهنگی خسروشاهی
در چنین جمله ای...
What's your major?
به معنی رشته ی تحصیلی میباشد.
_رشته ی تحصیلی شما چیست؟
یاشار
اصلی
Be
رشته تحصیلی (دانشگاه)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی major
کلمه : major
املای فارسی : ماژور
اشتباه تایپی : ئشتخق
عکس major : در گوگل

آیا معنی major مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )