انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 772 100 1

بررسی کلمه makeup

اسم ( noun )
عبارات: do one's makeup
(1) تعریف: cosmetics, esp. when applied to the face to enhance or alter the appearance.

- The only makeup she uses is lipstick and mascara.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تنها آرایش او استفاده می کند رژ لب و ریمل مژه و ابرو است.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It took an hour every day to put on the actor's makeup.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هر روز برای قرار دادن آرایش بازیگر یک ساعت طول کشید.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I couldn't tell that she was wearing makeup to cover her scar.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من نمیتوانستم بگویم که آرایش را پوشانده بود.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the composition of something.
مشابه: architecture, composition, structure

- The makeup of the Senate changed dramatically after the election.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آرایش مجلس سنا پس از انتخابات به طور چشمگیری تغییر کرد.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the essential character or temperament of a person.
مشابه: mettle, nature, temperament

- It was not in his makeup to be sympathetic to others.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این در آرایش او بود که با دیگران همدردی کند.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: an examination specially arranged for a student who missed or failed an earlier one.

- The student had been ill during the exam and asked the professor for a makeup.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دانش آموز در طول امتحان بیمار شده بود و از استاد برای آرایش خواسته بود.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه makeup در جمله های نمونه

1. the chemical makeup of this liquid
ترجمه ترکیب شیمیایی این آبگونه

2. the present makeup of the cabinet favors peace
ترجمه بیشتر اعضای کابینه‌ی فعلی طرف‌دار صلح هستند.

3. to use makeup
ترجمه بزک کردن

4. to wear no makeup
ترجمه بزک نکردن

5. to have a cheerful makeup
ترجمه خلق و خوی شاد داشتن

6. The best makeup is Smile. The best jewelry is Modesty. The best clothing is Confidence.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بهترین آرایش لبخند است بهترین جواهرات معجزه است بهترین لباس اعتماد به نفس است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The rain then makeup, summer rain, summer lightning, beautiful flowers.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]باران سپس آرایش، باران تابستان، رعد و برق تابستان، گل های زیبا
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The makeup cost her a lot of money.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آرایش او مقدار زیادی پول را هزینه می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I'm not advising you to throw away your makeup or forget about your appearance.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من توصیه نمی کنم که آرایش خود را دور بریزید و یا ظاهر خود را فراموش کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. She youthened her appearance with makeup.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ظاهر خود را با آرایش نمایش داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. There was some fatal flaw in his makeup, and as time went on he lapsed into long silences or became off-hand.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برخی از نقص های مرگبار در آرایش او وجود داشت، و زمانیکه به سکوت طولانی خاتمه داد یا از دست خارج شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Her makeup so unbelievably dramatic, so abnormal, she looked mentally ill.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آرایش او به طرز باور نکردنی چشمگیر، بنابراین غیر طبیعی، او به نظر روانی بیمار بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Kind of hard to tell underneath all that makeup.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نوع سختی که در زیر همه این آرایش ها وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. They use some makeup because they know that the face they show the world is important, and because first impressions count!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها از آرایش استفاده می کنند، زیرا آنها می دانند چهره ای که آنها نشان می دهند جهان مهم است، و از آنجا که اولین تصورات شمارش می شود!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. However the racial makeup of the panel, which is anonymous, was unknown as final selections were conducted behind closed doors.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با این حال آرایش نژادی این پانل، که ناشناس است، ناشناخته بود زیرا انتخاب های نهایی در پشت درهای بسته انجام می شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Volunteers run the gamut, from makeup and costume assistants and some security personnel to staging coordinators and models.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]داوطلبان از محدوده کار، آرایشگران و دست اندرکاران صحنه و برخی از پرسنل امنیتی برای راه اندازی هماهنگ کننده ها و مدل ها استفاده می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف makeup

ترکیب (اسم)
consolidation , conjugation , conformation , synthesis , blend , admixture , combination , composition , syntax , mixture , compound , melange , confection , structure , physique , form , feature , commixture , concoction , making , contexture , zygosis , makeup
آرایش (اسم)
makeup
گریم (اسم)
makeup
بزک (اسم)
toilet , toilette , makeup , toiletry
ساختمان یاحالت داستان ساختگی (اسم)
makeup
توالت (اسم)
toilet , toilette , makeup
در ارایش (اسم)
makeup

معنی عبارات مرتبط با makeup به فارسی

(نام بازرگانی - لوازم آرایش هنرپیشگان که با ابر بر صورت می مالند) گریم، اسباب بزک

معنی کلمه makeup به انگلیسی

makeup
• cosmetics; structure; composition; arrangement; disposition, temperament of a person; exam given to a student who missed or failed the first exam
makeup artist
• artist who does makeup for movies or theatrical productions
heavy makeup
• liberal application of cosmetics
light makeup
• little makeup, small amount of makeup

makeup را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی makeup

محسن رمضانی ١٩:٥٠ - ١٣٩٦/٠٩/١١
آرایش،ساختار
|

فواد بهشتی ١٤:٥٥ - ١٣٩٧/٠٤/٢٢
ترکیب - نظام
|

ოohi ١٣:٠٦ - ١٣٩٧/٠٦/١٥
تشکیل دادن
|

shadi ٢٠:١٩ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
ساختار
|

سپید ناناز ١٧:٣٦ - ١٣٩٧/١٠/٢٨
جبران کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی makeup



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ناصر > mobilization
حامی > عوضین
سپید ناناز > Machinewash
سپید ناناز > Makeup
کوروش لر زنگنه > آراد
u > i'm promise
Arya > ممبینی
امیررضا فرهید > state fair

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی makeupکلمه : makeup
املای فارسی : مکوپ
اشتباه تایپی : ئشنثعح
عکس makeup : در گوگل


آیا معنی makeup مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )