برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1295 100 1

man

/ˈmæn/ /mæn/

معنی: رفیق، مرد، شخص، نوکر، انسان، شوهر، فرد، مردی، بشر، نفر، ادمی، مهره شطرنج، آدم، اداره کردن، گرداندن
معانی دیگر: مرد (در برابر: زن woman)، نوع بشر (homo sapiens)، بنی آدم، بشریت، نژاد بشر، (با:the) شخص مناسب، آدم به درد خور، فرد دلخواه، کارگر (مرد)، زیر دست، (معمولا جمع) ملوان، ناوی، سرباز، فرد (افراد)، معشوق، دلیر، جوانمرد، نیرومند، (خودمانی - در خطاب) رفیق، ای مرد، (کشتی رانی - در ترکیب) کشتی، کارگر دادن (به)، کارگری کردن (در)، کارگر گذاشتن (سر کار بخصوص)، (خود را) آماده کردن، تقویت کردن، قوت قلب دادن، (حرف ندا برای تاکید - خودمانی) ای بابا، ببین، (قدیمی) رجوع شود به: vassal، (تیم ورزشی) بازیکن، عضو تیم، (شطرنج و چکرز و غیره) مهره، مردانه، مستخدم، گرداندن امور

بررسی کلمه man

اسم ( noun )
حالات: men
(1) تعریف: a fully grown male human.
مترادف: gentleman, male
مشابه: chap, fellow, guy

(2) تعریف: human beings in general; the human race; all mankind.
مترادف: Homo sapiens, humanity, humankind, mankind
مشابه: earthlings, people, persons, race, world

(3) تعریف: (informal) a husband or male lover.
مترادف: beau, boyfriend, hubby, husband, suitor
مشابه: bridegroom, consort, groom, lover, mate, paramour, partner, Romeo, spouse

(4) تعریف: a male person possessing qualities that are considered to be manly.
مترادف: he-man, hercules
مشابه: adonis, animal, hunk, jock, tarzan

(5) تعریف: a playing piece or marker used in certain games, esp. board games such as checkers.
مترادف: piece
مشابه: checker, chessman, counter

(6) تعریف: (slang; often cap.) a person of power and authority, as a policeman, or (among blacks) a white man (prec. by the).
مشابه: big shot, boss, chief, establishment, headman, honcho, honky, leader, power structure
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: mans, manning, manned
• : تعریف: to supply with men in order to run or operate something.
مترادف: staff
مشابه: arm, cover, equip, post, station

...

واژه man در جمله های نمونه

1. man cannot last without water
انسان بدون آب زنده نمی‌ماند.

2. man does not live by bread alone
(انجیل) بشر تنها برای غذا خوردن خلق نشده است.

3. man has mastered nature
بشر بر طبیعت چیره شده است.

4. man has progressed from rude beginnings to civilized society
انسان از آغاز ددسان خود تا مرحله‌ی (تشکیل) اجتماع متمدن پیشرفت کرده است.

5. man is a bipedal creature
انسان موجودی دو پا است.

6. man is a form of animal life
انسان نوعی موجودیت حیوانی است.

7. man is a greedy beast
انسان حیوان آزمندی است.

8. man is a moral creature
انسان موجودی اخلاقی است.

9. man is a reasonable creature
انسان موجودی اندیشگر است.

10. man is a social being
انسان موجودی اجتماعی است.

11. man is a voluntary agent
انسان عاملی است مختار.

12. man is an intelligent creature
انسان موجودی ذیشعور است

13. man is doomed unless war is abolished
بشر محکوم به فناست مگر آنکه جنگ منسوخ شود.
...

مترادف man

رفیق (اسم)
associate , man , fellow , bloke , friend , mate , comrade , pal , buddy , billy , bo , peer , cully , matey , yokefellow
مرد (اسم)
man , fellow , groom , chap , gink , guy , husband , hidalgo , playmate
شخص (اسم)
subject , figure , man , person , one , fellow , cove , gink , wight , guy , varmint , specimen , dude , individual , geezer , human
نوکر (اسم)
help , man , swain , footman , servant , lackey , valet , server , menial , flunkey , henchman , famulus , handyman , flunky , footboy , manservant , lacquey , servitor , slavey , yes-man
انسان (اسم)
man , mortal , homo
شوهر (اسم)
man , husband
فرد (اسم)
man , odd , roll , list , individual , man jack
مردی (اسم)
man , manhood , virility , masculinity
بشر (اسم)
man , wight , mankind
نفر (اسم)
man , person , soldier , man jack
ادمی (اسم)
man
مهره شطرنج (اسم)
man
آدم (اسم)
adam , man , person , one , fellow , bloke , cove , gink , homo
اداره کردن (فعل)
address , execute , operate , conduct , direct , man , moderate , manage , manipulate , administer , run , rule , wield , administrate , keep , steer , helm , chairman , preside , engineer , officiate , stage-manage
گرداندن (فعل)
operate , man , manage , turn , wrest , wheel , inflect

معنی عبارات مرتبط با man به فارسی

پسوند: مرد، شخص، آدم [chairman یا fireman]
آدم بیکاری که همیشه به باشگاه و نمایشگاه های شهر میرود
مرد شیک پوش و معاشرتی، اهل معاشرت و مهمانی و رستوران، مرد فعال اجتماعی وجهانی
عجب ! (حرف ندا حاکی از تعجب)
در ابتدا مثل پسر و سپس مثل مرد، از زمان بچگی، چه در کودکی چه در بزرگی
زن وشوهر
سرباز (به ویژه سرباز سوار در قرون وسطی)
پسر، فرزند ذکور
آشپز مرد، مرد آشپز
یکجور مرغابی کاکل دار که اصل آن از چین است
نفر در روز
بازى با یک نفر کمتر از عده معمولى بعلت اخراج یک بازیگر( لاکراس) ورزش : بازى با یک نفر کمتر از عده معمولى بعلت اخراج یک بازیگر
جانوری که انسان را میخورد، ادمخوار
ماهی کوسه، کوسه ماهی
ma ...

مخفف man

عبارت کامل: Metropolitan Area Network
موضوع: کامپیوتر
«شبکه کلانشهری» یک «شبکه رایانه ای» بزرگ است که معمولاً در سطح یک شهر گسترده می شود. در این شبکه ها معمولاً از «زیرساخت بیسیم» و یا اتصالات «فیبر نوری» جهت ارتباط محل های مختلف استفاده می شود.
عبارت کامل: Maschinenfabrik Augsburg Nürnberg
موضوع: شرکت
ام آ ان (MAN) یک شرکت مهندسی آلمانی است که دفتر اصلی آن در شهر مونیخ قرار دارد.

ام آ ان یکی از پیشتازان تولید در جهان در زمینه مهندسی تجهیزات و خودروهای تجاری است. این شرکت در زمینه ساخت و تولید کامیون، اتوبوس، موتور دیزل، ماشین آلات توربینی و خدمات صنعتی فعالیت می کند.

در سال ۲۰۰۸، دویست و پنجاهمین سالگرد تاسیس این شرکت جشن گرفته شد. در سال ۲۰۰۸، این شرکت اجناس خود را به قیمت ۱۵ میلیارد یورو به ۱۲۰ کشور جهان فروخته است. این شرکت همچنین شرکا و همکارانی در کشورهای هند، لهستان، ترکیه و ایالات متحده دارد.

معنی کلمه man به انگلیسی

man
• isle of man, island between england and ireland; town in west virginia (usa); town in ivory coast
• adult male human; human being, person; human race, mankind; husband, boyfriend (informal); game piece used in board games like checkers or chess
• supply with men (as for service, defense, etc.); take one's place for service; strengthen, brace
• expression or feeling that has no actual meaning (as in "man, that was a hard task to do"; "man, i am so tired")
• -man is added to numbers to make adjectives showing that something involves or is intended for that number of people.
man a post
• place a person in a station, put workers at a post
man a road block
• station workers at a road block, place workers at a road obstacle
man about town
• one who enjoys going out for entertainment
man after my own heart
• person like i am, man similar to myself
man after one's own heart
• person similar to oneself
man an outpost
• send men to guard an outpost, guard a position
man ape
• creature which has characteristics of both man and ape
man bites dog
• phenomenon in journalism
man breasts
• chest of a man that has extreme fatty tissue and therefore look like a woman's breasts
man cannot live on bread alone
• man has various needs beyond the essentials needed for physical survival
man eater
• animal that feeds on human flesh; cannibal; femme fatale, woman who entraps men and endangers them
• a man-eater ...

man را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
من واژه ای فارسی اوستایی است و man برگرفته شده از فارسی است!
و به معنیِ مرد واردِ انگلیسی شده است.
من: خود،خویش-فرد،شخص،ذات،آدم،انسان-کالبد،قالب هر چیز،تن،بدن،پیکر-شکل،هیئت(هیأت)،صورت-
شبح،روح-نمونه،سرمشق،الگو
مانند: اهریمن(فرد پلید،خبیث و نا امید کننده،شیطان،ابلیس و...)-بهمن(بهترین مرد،نیک ترین انسان و...)
vb
او (مذکر )
جان
Your man is logical and emotional with fairness
جلال نجاریزدی
مرد، آقا،
مظهر قدرت
tinabailari
he is the most hardworking man that I know
او سخت کوش ترین مردی است که می شناسم 🔗
پری‌سا
اَژ (Až) یعنی (مَن)، در پارسی باستان و میانه (پهلوی، اوستایی).
مانند:
I انگلیسی
Ich آلمانی
Je فرانسه‌ای
Io ایتالیایی
Ego لاتین
Eg� یونانی
Ya روسی
Yo اسپانیایی
و...
در بیش‌تر زبان‌های هندو-اروپایی واژه من مانند هم هستند ولی در پارسی نوین این واژه به Man که برابر
me انگلیسی
moi فرانسه‌ای
و... است جایگزین شده
میثم نبی پور
manned: دارای سرنشین و یا خدمه

manned: past simple and past participle of man
Webster: carrying or performed by a human being

مثال از دیکشنری لانگمن:
the first manned spacecraft
ترجمه اینجانب: اولین فضاپیمای سرنشین دار (دارای خدمه)

مثال از دیکشنری وبستر:
manned spaceflight
ترجمه اینجانب: سفر انسان به فضا و یا سفر فضایی انسان

سیامک
شخص
man of honor: شخص شرافت‌مند
arsalan
man معانی مختلفی داره که یکی از اونها "رفیق"هست که در مکالمات عامیانه کاربرد زیادی داره

مثلا: ?hey man,what's up اینجا معنی رفیق میده
میتونیم بگیم man با friend,dude,buddy,amigo
synonym هستن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی man
کلمه : man
املای فارسی : من
اشتباه تایپی : ئشد
عکس man : در گوگل

آیا معنی man مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )